اینو دیدی

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

اینو دیدی

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود مقاله جامعه شناسی و اقتصاد و فرهنگ در ایران امروز

اختصاصی از اینو دیدی دانلود مقاله جامعه شناسی و اقتصاد و فرهنگ در ایران امروز دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

فصل اول
فرهنگ: تعریف فرهنگ / فرهنگ و جامعه / ارتباط نمادی / هنجارهای فرهنگی / فرهنگ آرمانی و فرهنگ دولتی / سازمان فرهنگ / قومپرستی / شخصیت و قومپرستی / آثار قومپرستی / نسبیت فرهنگ / ضربه ی فرهنگی / دگرگونی فرهنگی / واپس ماندگی فرهنگی / فرهنگ پذیری / سرچشمه‌ی دگرگونی فرهنگی و اجتماعی / دگرگونی در محیط طبیعی / دگرگونیهای جمعیتی / نیازهای تشخیص داده نشده

 

فصل دوم
ویژگیها، روندها و چالشهای تولید فرهنگ
ویژگیها / روندهای فرهنگی موجود / چالشها /

 

فصل سوم
توسعه‌ی فرهنگی، سیاستگذاری فرهنگی
تلقی ها / ضرورتها / سیاستگذاریهای فرهنگی / واقعیات، مشکلات و انتقادات

 

فصل چهارم
فرهنگ جهانی و فرهنگی ملی
چشم انداز کلی / دو فرایند همراه گرایی و واگرایی / تلویزیونهای ماهواره ای و هویت فرهنگی

 

فصل پنجم
فرهنگی سیاسی
مفهوم فرهنگ سیاسی / مطالعه ی فرهنگ سیاسی ایران / فرهنگ سیاسی امروز ایران

مقدمه
نوشتن این تحقیق باعث شد که با کتابهای جدید آشنا شوم که خواندن آنها خالی از لطف نبود. من در نوشتن این تحقیق از کتابخانه های مجتمع فرهنگی – هنری کوثر که جا دارد از مسئول آن بخاطر همکاری خوب که با بنده داشته تشکر کنم و همچنین کتابخانه ی دانشگاه ارشاد استفاده کردم.
سطح کتابخانه‌ی مجتمع فرهنگی – هنری کوثر خوب بود اما متأسفانه کتابخانه‌ی دانشگاه در سطح مطلوب نبود و کتابهای متنوعی نداشت.
در این تحقیق ابتدا تعاریفی از فرهنگ، انواع فرهنگ و ویژگیهای آن آمده و سپس به بحث اقتصاد و فرهنگ در کشورمان پرداخته شده است.
در پایان جا دارد از جناب آقای فتحعلی استاد عزیزم که باعث شدند با راهنمایی های خوبشان هرچه بهتر این تحقیق را آماده کنم تشکر و قدردانی کنم.

 


فصل اول
تعریف فرهنگ:
بنابر یک برداشت نادرست همگانی، برخی از اعضای جامعه فرهنگ دارند و برخی دیگر فرهنگ ندارند. اما از دیدگاه جامعه شناختی، هر انسان بزرگسال عادی، از فرهنگ برخوردار است. فرهنگ را می توان بعنوان مجموع ویژگیهای رفتاری و عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه خاص تعریف کرد. واژه‌ی تعیین کننده در این تعریف، همان واژه‌‌ی اکتسابی است که فرهنگ را از رفتاری که نتیجة وراثت زیست شناختی است، متمایز می سازد.

 

فرهنگ و جامعه
جامعه به گروهی از افراد اطلاق می شود که مدت زمان درازی با هم زندگی کرده باشند، سرزمینی را در اشغال خود داشته باشند و سرانجام، توانسته باشند خودشان را با عنوان یک واحد اجتماعی متمایز از گروههای دیگر سازمان داده باشند. فرهنگ و جامعه نمی تواند جدا از همدیگر وجود داشته باشند. هیچ جامعه ای بدون فرهنگ ویژه اش نمی تواند وجود داشته باشد.
جامعه‌ی ما نیز مانند هر جامعه‌ی دیگر فرهنگی دارد که از نسلی به نسلی دیگر منتقل شده است. این فرهنگ، تکنولوژی‌، نهادهای مذهبی، زبان، ارزشها، باورداشتها، قوانین و سنتهایمان را در بر می‌گیرد. این فرهنگ هم از طریق نهادهای رسمی (مانند مدارس دولتی) و هم بوسیله‌ی نهادهای غیررسمی (مانند گروههای همسالان) انتقال داده می شود.

 

ارتباط نمادی:
عاملی که در واقع انسانها را از حیوانات جدا می سازد، همان توانایی انسانها در برقراری ارتباط در یک سطح بسیار پیچیده است. استعداد بسیار تکامل یافته‌ی انسانها در برقراری ارتباط نمادی، فراگیری فرهنگ را آسان می‌سازد و انتقال فرهنگ را از نسلی به نسل دیگر امکان‌پذیر می‌کند. جامعه‌شناسان و انسانشناسان براین همداستانند که اگر انسانها توانایی پرورانیدن زبان و ارتباط را نداشتند هرگز نمی توانستند بعنوان یک نوع باقی بمانند.
انسانها با توسل به نمادها به سه شیوه‌ی بنیادی ارتباط برقرار می‌کنند:
نخستین شیوه زبان گفتاری است که به الگوهایی صوتی اطلاق می‌شود که هر یک معنایی برای خود دارد. زبان گفتاری آموزش و ارتباط را آسان می‌سازد.
دومین شیوه‌ی ارتباط، زبان نوشتاری است که همان ثبت ترسیمی زبان گفتاری است. این زبان به حفظ آموزش و میراث فرهنگی کمک می‌کند.
سویم شیوه زبان جسمانی است. این اصطلاح از ادبیات عامیانه برگرفته شده و بر مبادله‌ی معنایی از طریق اداها و وضعیتهای جسمانی دلالت می کند.

 

هنجارهای فرهنگی:
یک هنجار فرهنگی در واقع یکی از معیارهای تثبیت شده‌ی آن چیزی است که گروه از نظر فکری و رفتاری از اعضایش انتظار دارد. این چشمداشتها و رفتارهای ناشی از آنها، از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت می‌پذیرند. هنجارهای فرهنگی صورتهای گوناگونی را می پذیرند که برخی از این صورتها در زیر آورده می شوند:
1-ارزشها: احساسات ریشه داری هستند که اعضای یک جامعه در آنها سهیمند. همین احساسات غالباً اعمال و رفتار اعضای جامعه را تعیین می کنند.
2-آداب و رسوم: به شیوه‌های عملکرد مرسوم و خوکرده، در داخل یک جامعه اطلاق می‌شود.
مثالهای آداب و رسوم رایج در بیشتر جوامع بشری عبارتند از: سلام کردن، خداحافظی کردن، دست دادن، سه یا چهار وعده غذا خوردن، انجام مراسم خاص در عروسیها و سوگواریها.
3-عرف: به رسومی اطلاق می شود که دلالتهای مهم شایست و ناشایست دارند. عرفهای هر جامعه‌ای غالباً در نظام حقوقی و آموزشهای مذهبی آن منسجم می‌شوند. قوانین در واقع همان عرفهایی‌اند که اهمیت ویژه‌ای دارند و از همین روی، به صورت مقررات قانونی رسمیت می‌یابند. آنهایی که این مقررات را ندیده می گیرند. در معرض مجازات قانونی قرار می گیرند.
در بیشترین جوامع بشری، آدمکشی، ضرب و جرح، خیانت به کشور، تجاوز به عنف، به شدت ممنوعند – گذشته از این منهیات قانونی کاملاً آشکار، عرفهایی نیز هستند که اگر کسی آنها را رعایت نکند، با واکنش شدید عامه‌ی مردم روبرو می شود. مانند اهانت به نمادهای مذهبی و برهنه ظاهر شدن در یک مکان. عرفها ممکن است طی فراگردی ناخودآگاه و برنامه‌ریزی نشده و غیرمستقیم و یا با تصویب قانونی که برنامه‌ریزی شده و عمدی است، دگرگون شوند.

 

فرهنگ آرمانی و فرهنگی واقعی:
برخی اعمال هستند که عموماً به شدت نهی شده‌اند ولی به گونه‌ای خصوصی رواج دارند. فرهنگ آرمانی به الگوهای رفتاری آشکار و رسماً پذیرفته شده اطلاق می‌شود. درحالیکه فرهنگ واقعی به آن چیزی اطلاق می شود که مردم عملاً انجام می‌دهند. کمتر پیش می‌آید که عملکردهای واقعی انسانها و الگوهای آرمانی یک جامعه، طی یک مدت زمان طولانی، همچنان متفاوت باقی مانند.
در سراسر جوامع بشری، نمونه‌های تفاوت میان فرهنگ آرمانی و فرهنگ واقعی، فراوانند.
برای مثال از افراد جامعه انتظار می‌رود که در معامله با دیگران درستکاری و امانت را رعایت کنند ولی در عمل و در بسیاری از موارد تقلب و دروغگویی در بازار معاملات رواج دارد. در مدرسه به کودکان و دانش‌آموزان یادداده می‌شود که به دیگران دروغ نگوید، ولی آنها در جامعه و در عمل می‌بینید که دروغگویی چندان هم نادر نیست.

 

سازمان فرهنگ
هر فرهنگی به شیوه‌ای سازمان می گیرد که افراد و گروهها بتوانند در چهارچوب آن با یکدیگر به گونه‌ی موثری منش متقابل داشته باشند. یک عنصر فرهنگی به کوچکترین واحد یک فرهنگ اطلاق می‌شود: این عنصر می‌تواند یک عبارت، یک شیئی، یک ادا یا یک نماد باشد. مجموعه‌ی فرهنگی به مجموعه‌ای از عناصر مرتبط فرهنگی اطلاق می‌شود. نهاد به یک نظام روابط اجتماعی الگودار و سازان یافته‌ای اطلاق می‌شود که در چهارچوب آن کارکردهای ضروری جامعه انجام می‌گیرد و نیازهای حیاتی فردی و گروهی برآورده می‌شوند.
هر جامعه‌ای برای انجام دادن کارکردهای ضروری خود برآوردن نیازهای حیاتی اعضایش، پنج نهاد بنیادی در اختیار دارد که عبارتند از:
-نهاد خانواده
-نهاد آموزشی
-نهاد سیاسی
-نهاد اقتصادی
-نهاد مذهبی
فزون بر اینها جوامع نوین از نهادهای دیگری نیز برخوردارند. برای مثال در بیشتر کشورها، نهادهای نظامی و تفریحی نیز وجود دارند.
خرده فرهنگ به گروهی کوچکتر از یک جامعه تعلق دارد که به فرهنگ بزرگتر جامعه بخاطر پذیرش بسیاری از هنجارهای آن وابستگی دارد ولی از آنجا که هر خرده‌ فرهنگی هنجارهای ویژه‌ی خودش را نیز داراست، از فرهنگ بزرگتر تمایز می‌یابد. از خرده فرهنگ بزرگان غالباً بعنوان یک خرده فرهنگ، ذکر می‌شود. افراد وابسته به این خرده فرهنگ ارزشهایی نهاده شده بوسیله‌ی طبقه‌ی متوسط جامعه را که بر سختکوشی، انضباط مشخصی و آرزوهای بزرگ تاکید دارند، قبول ندارند، اما ممکن است ارزشهای دیگری چون رقابت را که در فرهنگ غالب پذیرفته شده است، بپذیرند. اعضای یک خرده فرهنگ از جامعه بزرگتر جدا نیستند، زیرا به شیوه‌های گوناگون با نهادهای سنتی طبقه‌ی متوسط در تماسند. به احتمال زیاد، افراد وابسته به خرده فرهنگها غالباً با رد و عدم قبول کسانی روبرو می‌شوند که ارزشها میان فرهنگ غالب را می‌سازد.
ضد فرهنگ، به گروههایی تعلق دارد که هنجارها چشمداشتهای فرهنگ غالب را به شدت رد و با آن مقابله می‌کنند.
اگر فرهنگی، کارکرد درستی داشته باشد و نیازهای جامعه را برآورده سازد، عناصر گوناگونش باید به درستی با همدیگر همکاری داشته باشند. یکپارچگی فرهنگی، به سازمان و عملکرد کارکردی و یکپارچه‌ی همه‌ی عناصر و مجموعه‌های یک فرهنگ اطلاق می‌شود.

 

فرهنگ یکپارچه:
آن فرهنگی است که در آن عناصر و مجموعه‌های فرهنگی روابط متقابل تنگاتنگی داشته باشند هر تغییری در یک مجموعه‌ی فرهنگی احتمالاً موجب تغییری در مجموعه‌ی دیگر می‌شود و سرانجام تغییری در کل فرهنگ جامعه پدید می‌آورد. وقتیکه سرخپوستان دشتهای بزرگ امریکا وادار به زندگی در یک منطقه محدود شدند از گوشت بوفالو که منبع غذایی مرسومشان بود محروم ماندند. در چنین شرایطی آشکار است که رژیم غذایی و عادتهای گردآوری غذای آنها دچار اخلال شده است و در ضمن، باورداشتها و ارزشهایشان در باره‌ی تقدس بوفالو یا اهمیت شکار آن به هنگام آزمایش شایستگی یک پسر نوجوان نیز اعتبارشان را از دست دادند. پس هرگونه دگرگونی در بخشی از یک فرهنگ یکپارچه می‌تواند موجب تغییر در بخش دیگر آن گردد.

 

قومپرستی:
قومپرستی به گرایش افراد یک جامعه در جهت برتر پنداشتن فرهنگ ویژه‌شان، اطلاق می شود. ما بر اثر سعادت و سنت و غالباً بوسیله‌ی رویکردهای اجتماعی تلقین شده، تحریک به قومپرستی می‌شویم. برای همین، وقتی اعضای یک گروه در باره‌ی اعضای گروهی دیگر داوری می‌کنند. کار قومپرستی غالباً به یک نوع احساس برتری می‌انجامد.
نمونه‌های قومپرستی فراوانند. شهرنشینان روستانشینان را دهاتی می‌انگارند. درحالیکه روستائیان نیز به نوبه‌ی خود شهری‌ها را کلاهبردار می‌خوانند. جوانها از پذیرش صاحبان قدرت اکراه دارند. حال آنکه بزرگسالان آنها را جوانکهای گستاخ می‌خوانند. مبلغان مسیحی یک جامعه‌ی قبیله‌ای توسعه نیافته را یک گروه کافر می‌انگارند، حال آنکه اعضای همین جامعه‌ی توسعه نیافته این مبلغان را مردمی بیگانه و بد دین می‌پندارند.

 


شخصیت و قومپرستی:
گرچه هر جامعه‌ای نوعی قومپرستی را برمی‌انگیزانند، اما همه‌ی اعضای جامعه به یک اندازه قومپرست نیستند. برخی سنتهای شخصیتی بیشتر از سنتهای دیگر گرایشهای قومپرستانه دارند. بررسیها نشان می‌دهند که افرادی که بر ضد یک گروه پیش‌داوری دارند غالباً علیه بسیاری از گروههای دیگر نیز تعصب دارند.

 

نتایج مثبت قومپرستی:
قومپرستی برای احساس وفاداری فرد به گروه و بالا بردن سطح روحیه، میهن‌پرستی و ملیت گرایی، به کار می‌آید. وانگهی، قومپرستی، از طریق هواداری از ابقای وضع موجود، همچون سپری در برابر تغییر، عمل می‌کند.
مثال: در زمان جنگ برای آنکه روحیه‌ی مردم در سطح بالایی حفظ شود، برای آنها ضروری است که باور داشته باشند نظام اجتماعی، ارزشها، باورداشتها و سنتهایشان بهترین‌اند و یا دست کم بهتر از آن دشمن‌اند. این بسیار مهم است که آنها از نظام حکومتی و ارزشهای مردمی که با آنها در جنگند، بیزار باشند. سطح بالای قومپرستی به طبع درجه‌ی بالایی از میهن پرستی و ملیت‌گرایی را به بار می‌آورد.

آثار منفی قومپرستی:
شاید مهمترین نتیجه‌ی زیانبار قومپرستی این باشد که از نوآوریهایی که پیامدهای سودمندی برای اعضای یک جامعه دارند، غالباً جلوگیری می‌کند. از آنجا که افکار بیگانه با بدگمانی نگریسته می‌شوند و نادرست خوانده می‌شوند، مسئله‌ای که در یک جامعه باید به آسانی حل شود، به علت عدم استفاده از راه‌حلهای خارجی، متأسفانه مدت زمان نامعلومی حل نشده بر جای می‌ماند. قومپرستی در افراطی‌ترین صورت آن به طرد بیهوده‌ی خردمندی دانش فرهنگهای دیگر می‌انجامد و از تبادل و غنای فرهنگی جلوگیری می‌کند.

 

نسبت فرهنگی:
شناخت الگوهای رفتاری گروههای دیگر امکان ندارد، اگر که خواسته باشیم آنها را تنها برحسب انگیزه‌ها و ارزشهای خودمان تحلیلی کنیم. معنا و ارزش یک عنصر فرهنگی را باید در ارتباط با بافت فرهنگی خود آن سنجید. عنصری که در یک جامعه مخل ثبات است، ممکن است مایه‌ی استواری یک جامعه‌ی دیگر باشد. ارزش یک رسم را می‌توان تنها از طریق نقشی که آن رسم در فرهنگ خودش دارد ارزیابی کرد.
ورزشکاران حرفه‌ای در بازیهای ورزشی‌شان چون هاکی روی یخ، مبارزه با بازیکنان تیم مقابل سرشار از تنه‌زدنها / خشونتها و پرخاشگریها است. با توجه به انتظارهایی که از این بازیکنان می‌رود، صدمه‌ی جدی دیدن این بازیکنان پدیده‌ای معمول است. اما برای تماشاگران هاکی روی یخ حرفه‌ای که برای جان انسانها ارزش بسیار قائلند فهم رفتار این بازیکنان گهگاه امکان‌ناپذیر می‌شود.

 

ضربه‌ی فرهنگی:
هنگامیکه یک فرد در یک محیط فرهنگی بیگانه و در میان مردمی قرار می گیرد که در باورداشتهای بنیادیشان سهیم نیستند دچار ضربه‌ی فرهنگی می‌شوند.
مثلاً، اگر یک انگلیسی از گینه‌ی نو بازدید کند و رفتار شکارگران انسان را در قبایل آنجا ببیند، به راستی دچار ضربه‌ی فرهنگی می‌شود، زیرا شیوه‌ی زندگی این قبایل با شیوه‌ی زندگی او بسی متفاوت است. این انگلیسی بیگمان از دیدن صحنه‌ی شکار انسان دچار چندش می‌شود.

 

 

 

دگرگونی فرهنگی:
هرچند که مردم عموماً از رهاکردن سنتها، ارزشها و رسوم کهن و پذیرش ارزشهای تازه به جای آنها کراهت دارند، اما هیچ فرهنگی نیست که طی یک دوره‌ی زمانی هیچ گونه دگرگونی را پذیرا نشده باشد. روشها و درجه‌ی این دگرگونی، البته که متفاوت هستند. هرگاه عناصر و مجموعه‌های فرهنگی تازه‌ای در یک فرهنگ پدیدار شوند، و بر اثر آن محتوا و ساختار آن فرهنگ دگرگون شوند، دگرگونی فرهنگی پدید می‌آید. مقاومت در اثر این دگرگونی زمانی به آشکارترین صورت بروز می‌کند که این دگرگونی مستلزم انحراف شدید از ارزشهای سنتی و رسوم جامعه باشد.

 

واپسماندگی فرهنگی:
فرهنگ بشری را می‌تواند به عناصر مادی و غیرمادی تقسیم کرد. برخی بر این عقیده‌اند که دگرگونی معمولاً تنها در فرهنگ مادی رخ می‌دهد. درحالیکه مردم احتمالاً دگرگونی در تکنولوژی (بخشی از فرهنگ مادی) را به آسانی می‌پذیرند، کمتر احتمال می‌رود که هنجارها، ارزشها، باورداشتها یا سازمان اجتماعشان را تعدیل کنند. نتیجه‌ی این ناهماهنگی، واپسماندگی فرهنگی است، زیرا عناصر غیرمادی نمی‌توانند پابه‌پای عناصر مادی آن دگرگون شوند و پیش روند.
فرهنگ پذیری:
گهگاه یک فرهنگ از فرهنگ دیگر عناصری را می‌پذیرد. این فراگرد را فرهنگ‌پذیری می‌گویند. هرگاه چنین وضعی پیش آید هر دو فرهنگی که در تماس با یکدیگر قرار می‌گیرند معمولاً دگرگون می‌شوند گرچه ممکن است که این دگرگونی برای یکی بسیار مهمتر از دیگری باشد.

 

سرچشمه‌ی دگرگونی فرهنگی و اجتماعی:
تکنولوژی شاید مهمترین عامل ایجاد دگرگونی اجتماعی و فرهنگی باشد. در یک جامعه‌ی پیشرفته احتمال رخداد دگرگونی سریع تکنولوژیکی بیشتر است. هرگاه دگرگونی تکنولوژیکی شتاب می‌گیرد، انتظار می رود که دگرگونی فرهنگی ناشی از آن نیز تشدید شود. عوامل دیگری که بر آهنگ دگرگونی تاثیر می گذارند عبارتند از:

 

دگرگونی در محیط طبیعی:
دگرگونیهای ناگهانی در محیط طبیعی کمتر پیش می‌آیند، ولی اگر رخ دهند تاثیر شگرفی دارند (برای مثال یک زلزلة شدید را تصور کنید). بیشتر دگرگونیهای محیط طبیعی چندان کندند که تاثیرهای آن بر محیط اجتماعی، محسوس نیستند.

 

دگرگونیهای جمعیتی:
هرگونه دگرگونی عمده در حجم با توزیع جمعیت، معمولاً نوعی دگرگونی اجتماعی پدید می‌آورد. افزایش جمعیت می‌تواند به مهاجرت یا بهبود تولید بیانجامد که این امر به نوبه‌ی خود، دگرگونی اجتماعی به بار می‌آورد.

 

نیازهای تشخیص داده شده:
تشخیص یک نیاز از سوی جامعه، لازمه‌ی دگرگونی اجتماعی است. نیازها جنبه‌ای ذهنی دارند و شرایط دگرگون شده نیز به نوبه‌ی خود نیازهای تازه‌ای را می‌آفرینند.

فصل دوم
ویژگیها، روندها و چالشهای تولید فرهنگ
پیش از پرداختن به ویژگیهای تولید فرهنگ در ایران می‌بایست ویژگیهای کلی فرهنگی را در جامعه‌ی ایران امروز مشخص کرد. این ویژگیها بدین قرارند:
1-تلاش 20 ساله‌ی گسترده برای ساختن جامعه‌ای دین محور یا شریعت محور با حاکمیت کامل ارزشهای دینی یا فقه از طریق ایدئولوژیک شدن دین یا فقه.
2-بدلیل در حال گذرا بودن کلیت جامعه‌ی ایران، فرایند این گذار و توسعه، ناموزون و ناهماهنگ است.
3-جامعه‌ی ایران در برابر تحولات دنیای بیرون نمی‌تواند بسته باشد و مدام در حال داد و ستد.
4-فرهنگ ملی از جانب یک فرهنگ گسترده که پشتوانه‌ی آن صنعت فرهنگی است به چالش فراخوانده شد.
5-ضعف ساز و کارهای تولید فرهنگی و غیراقتصادی بودن آن که نتیجه‌ی آن صنعت تولید فرهنگی حتی بر اساس فرهنگ سنتی است.
6-انباشت پیامدهای روحی – روانی و خشونت ناشی از جنگ، توسعه ی لگام گسیخته در برخی بخشها و مدیریت آرمانگرا و ناکجاآبادی.
7-دامن زدن به غرور ملی در بخش فرهنگ و ادعای برتری فرهنگی بعنوان یک سازوکار جبرانی.
پیامدهای این ویژگیها بدین قرارند:
1-نزول شأن و ممنوع شدن برخی از شاخه‌های هنری و محدودیت شدید برخی دیگر و درنظرگرفتن نیازهایی که از این طریق پاسخ داده می‌شده‌اند.
2-تأکید بر ظواهر و شکاف میان اخلاق نظری و عملی.
3-عدم صمیمیت زبان رسانه ها؛ تکلف، ریا و تظاهر.
4-انفجار انتظارات فزاینده و نارضایتی از وضع موجود.
5-از بین رفتن بازار ملی برای کالاهای فرهنگی تولید شده.
6-محدود شدن تولید و مصرف کالاهای فرهنگی (مربوط به بخش خصوصی) در یک گروه خاص.

 

1-ویژگیها
کالاهای فرهنگی تولید شده در ایران و به طور کلی شیوه‌ی تولید فرهنگ در این کشور ویژگیهای خاصی دارند که ذکر می‌شوند:
تکرار، بزرگداشت و تجلیل، گرایش ضد شرق‌شناسی، تبعید ناخواسته، آشوب، سرکوب، فقدان سطوح تولید فرهنگ، دور باطل «تولید مناسب – مصرف»، انباشت سرمایه، ابهام در مبانی تصمیم‌گیری و سیاستگذاری، تولید انبوه. تقلیل فرهنگ به تبلیغات عدم استقبال تولید فرهنگ از نظام مشروعیت سیاسی. ممنوعیت خلاف آمد عادات، عدم اطمینان، بصرفه نبودن تولید، اصول‌ناگرایی، مشارکت اندک، غلبه‌ی خاطره‌ی مصیبت، عدم توازن زمانی. جنگ فرهنگی، تضعیف گسترده‌ی عمومی، محوریت مناسبت، نادیده گرفتن مزیتهای نسبی، عدم استیفای حقوق تولیدکننده، مصرف کننده، ضعف نهادهای علمی.

 

2-روندهای فرهنگی موجود
برای داشتن تصویر درستی از آنچه در عرصه‌ی فرهنگ ایران در حال رخ دادن است و آنچه در آینده‌ی نزدیک باید انتظار آنرا داشته باشیم روندهای موجود را باید تشخیص داد. هرچقدر که این روندها مؤثرتر، گسترده‌تر و دیرپاتر باشند ما در تشخیص خود کمتر دچار خطا می‌شویم. روندهایی که ذکر می‌کنیم به یک جامعه‌ی خاص محدود نیستند و برآیند تحولات گوناگون اقتصادی، سیاسی و اجتماعی‌اند، اما در ایران این روندها به شکل خاص خود ظهور و بروز دارند.
این روندها عبارتند از؛
محل گرایی، تکثرگرایی، نظارت قانونی و خانگی شدن مصرف کالاهای فرهنگی.

 

3-چالشها
در ایران معاصر ما با پنج دسته چالش در حوزه‌ی فرهنگ مواجه هستیم. این چالشها تقریباً عموم جدالهای فرهنگی شایع، محورهای سیاستگذاری و برنامه‌ریزی فرهنگی و مباحث مربوط به نهادها و سازمانهای دخیل را در بردارند و تدقیق در آنهاست که ما را به هدف‌گذاری. تعیین راهبردها و خط مشی‌ها و کشف فرایندها و سازوکارها می‌رساند. این چالشها را می‌توان در پنج مقوله‌ی حقوقی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و رسانه‌ای گروه‌بندی کرد. در دو مقوله‌ی فرهنگی و رسانه‌ای، چالشهای ذکر شده مستقیماً به تولید فرهنگ مربوط می‌شوند در سه مقوله‌ی حقوقی اجتماعی و سیاسی نیز چالشهایی را که فرهنگ در این بخشها به بار آورده‌اند ذکر کرده‌ایم.
الف-چالشهای حقوقی
1-نظارت فرهنگی / ممیزی فرهنگی.
2-افزایش مقررات / مقررات زدایی.
3-استیفای حقوق مؤلفان و مصنفان / نفی هرگونه محدودیت بر سر راه جریان آزاد اطلاعات.
4-نظام ارائه‌ مجوز به موسسات فرهنگی، هنری و رسانه‌ای بر اساس اعتماد / نظام ارائه مجوز بر اساس حقوق اساسی.
5-حقوق فرهنگی / مصلحت عام.

 

ب: چالشهای اجتماعی
1-خصوصی‌سازی / انحصار موسسات فرهنگی.
2-تنوع و تعددیابی و گوناگونی فرهنگی / همکشی فرهنگی.
3-تثبیت فرهنگی / دگرگونی فرهنگی.
4-جنگ نظامهای ارزشی موجود / همزیستی این ارزشها.
5-جهان گرایی / محلی گرایی.

 

پ-چالشهای فرهنگی
1-تفاخر فرهنگی / تداوم فرهنگی.
2-ارتقای فرهنگی / بسط فرهنگی.
3-فرهنگ رسمی / فرهنگ غیررسمی.
4-شادی باوری / حزن باوری.
5-زندگی باوری / مرگ باوری.
6-مشارکت فرهنگی / انحصار فرهنگی
7-آفرینش فرهنگی با دستاویز قراردادن عناصر فرهنگی گذشته / آفرینش فرهنگی با قرائت تازه از میراث.
8-رقابت موسسات فرهنگی ملی با مؤسسات فرهنگی منطقه‌ای و بین‌المللی در سطح‌ ملی / رقابت در سطح بین‌المللی.
9-مبادله‌ی فرهنگی / انزاوی فرهنگی.

 

ت: چالشهای رسانه‌ای:
1-تقویت یک نظام ارسال و دریافت در سطح ملی تحت مالکیت متمرکز / تنوع بخشی به نظامهای ارسال و دریافت مستقل و متعدد.
2-مخاطب منفعل / مخاطب فعال
3-رسانه سالاری / دستکاری
4-جامعه‌ی باز اطلاعاتی / جامعه‌ی بسته اطلاعاتی.

 

ث-چالشهای سیاسی
1-حاکمیت ملی در سطح روابط و توزیع کالاهای فرهنگ / عدم حاکمیت ملی در این قلمروها.
2-اکثریت بجای اقلیت / اکثریت در کنار اقلیت
3-دولت سیاستگذار / دولت متصدی
4-اقتدارگرایی / قواعد بازی مشارکتی

فصل سوم
توسعه‌ی فرهنگی، سیاستگذاری فرهنگی
1-تلقی‌ها
همزمان با طرح مسئله‌ی توسعه‌ی اقتصادی در کشورهای پیرامونی، دو قید دیگر بر توسعه گذاشته شد: توسعه‌ی فرهنگی و توسعه سیاسی. مقصود از توسعه سیاسی این بود که امکان مشارکت سیاسی شهروندان در جامعه فراهم آید تا با دخالت مستقیم در تصمیم‌گیریها، روند تحول را شتاب بخشند و توسعه‌ی اقتصادی به اهدافش دست یابد. البته گروهی نیز بودند که توسعه‌ی سیاسی را مستقل از کمک آن به توسعه‌ی اقتصادی مطرح می کردند. آنها با درنظرگرفتن یک نظام ارزشی یا یک نظریه‌ی سیاسی به طرح دیدگاههای (عمدتاً آرمانی) خویش پرداخته و رسیدن به آن آرمانها را تحقق توسعه سیاسی تلقی می‌کردند. توسعه‌ی سیاسی از نظر این گروه رسیدن از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب (مورد نظر خود) بود. وضعیت مطلوب آنان می توانست نهادینه شدن ساختارهای سیاسی، مشارکت همه‌ی آحاد ملت در تصمیم‌گیریها، دمکراتیک شدن نظام سیاسی، عرفی شدن، حرکت به سوی جامعه‌ی مدنی و مانند آنها باشد. گروه سومی نیز حضور داشتند که تلقی‌شان از توسعه‌ی سیاسی «اصول و دیدگاههای سیاسی در خلعت و متناسب با نوع توسعه‌ی اقتصادی» مورد نظر بوده است.

 

2-ضرورتها
چه عواملی باعث شده‌اند که توسعه‌ی فرهنگی به چهار مفهوم فوق در برنامه‌ی کار دولتها و مورد تایید کارشناسان فرهنگی و اهل فرهنگ و هنر قرار گیرد:
1-گسترش آموزش و اهمیت یافتن رفاه برای مردن باعث شده است که مردم در کالاهای فرهنگی نیز انتظار سهمی برای خویش داشته باشند و حتی فرهنگ را بردار رشد و رفاه جمعی بدانند. فشار از پایین، هر دولتی را مجبور می‌کند که برنامه‌هایی برای تحت پوشش قراردادن افرادی با توانهای مختلف و بهره‌مندی آنها از خدمات فرهنگی داشته باشد و کالاهای فرهنگی را در دسترس عموم قرار دهد.
2-جهش شگرف در امکانات تولیدی کالاهای فرهنگی و تولید انبوه آنها باعث شده است که این کالاها جزء نیازهای روزمره‌ی عموم مردم قرار گیرند.
3-دولتهایی که به توسعه‌ی اقتصادی می‌اندیشند در کنار نیروی انسانی و منابع مالی و طرح و تشکیلات به اهمیت ایده‌ها و نگرشهای مردم پی‌برده‌اند.

 


3-سیاستگذاری فرهنگی:
کسانیکه بر توسعه‌ی فرهنگی تاکید داشته اند از این نکته غافل نبوده‌اند که این امر اولاُ به یک مجموعه‌ی راهبرد برای روشن کردن جهت گیریهای کلی و طراحی تجویزها بر اساس مقدورات و موانع، ثانیاً به مجموعه‌ای از سیاستها برای عینی کردن اهداف توسعه و ثالثاً یک مجموعه برنامه برای پیگیری سیاستها و رابعاً یک مدیریت هماهنگ برای متوجه کردن امکانات موجود به سوی اهداف نیاز دارد.

 

4-واقعیات، مشکلات، انتقادات
توسعه‌ی فرهنگی در ایران به نحوی در برنامه‌های توسعه‌ی ملی مطرح بوده است. هدف از این برنامه بهبود بخشیدن به برخی شاخصهای فرهنگی بوده است. ولی توسعه‌ی فرهنگی به معنای مشارکت مردم در فعالیتهای فرهنگی (غیر آموزشی) موفق نبوده است. شواهد و عللی چند برای این امر وجود دارد:
1-از اهداف مهم توسعه‌ی فرهنگی تمرکززدایی است. ولی این امر در ایران محقق نشده است. بیشترین امکانات فرهنگی کشور در تهران و پنج شهر بزرگ تمرکز دارند. در سال 1364، 7/76% از مراکز انتشاراتی کشور در تهران و
7/17 درصد در پنج شهر بزرگ قرار داشته‌اند. سهم بقیه کشور 6/4% بوده است. همچنین در سال 1368، 90% از روزنامه‌ها و مجلات در تهران و 10% در بقیه شهرستانها منتشر می‌شده‌اند.
2-مسئله‌ی مهم در سیاستگذاری فرهنگی رسیدن به چارچوبی سازگار از تلاقی سه فرهنگ غربی، ایرانی و اسلامی است. این چارچوب هنوز در سیاستگذاری و مدیریت فرهنگی کشور بدست نیامده است و از این جهت رفتارهای فرهنگی در کشور، نوسانی است.
3-دستگاه فرهنگی کشور نسبت به تحولاتی که در جهان رخ می‌دهد همیشه تاخیر عملی و اطلاعاتی دارد. این وقفه در بلند مدت برای برنامه‌های توسعه‌ی فرهنگی مضر است. چون اولاً بخشی از نیروهای دولت را صرف بازدارندگی کرده و از مسیر توسعه‌ی فرهنگی خارج می‌کند و ثانیاً دولت در آینده باید برای همین ابزارهایی که اکنون منابع آنهاست سیاستگذاری کند که این امر در فعالیت سیاستگذاری وقفه ایجاد می‌کند.

 

برخی مشکلات برنامه‌های توسعه‌ی در ایران عبارتند از:
1-نگرش سنتی مسئولان کشور و مدیران فرهنگی به بخش فرهنگ.
2-کمبود منابع مالی موجود در بخش فرهنگ.
3-کمبود نیروی انسانی متخصص. قریب به اتفاق مدیران و کارمندان بخشهای فرهنگی از تحصیلات زیر کارشناسی و نامربوط به موضوع برخوردارند.
4-ناکارایی سازمانهای مرجع.
5-عدم هماهنگی مدیران با مروجان.
6-عدم هماهنگی نهادهای فرهنگی.
7-بلاتکلیفی میان ایدئولوژی و سوداگری.
8-نابسامانی مدیریت فرهنگی.
9-قلت کارآفرینان.
10-نامشخص بودن چارچوبهای ممیزی.
11-ابهام درجه‌ی تمرکز.
12-عدم تولید اطلاعات یا امکان دسترسی به آنها و کیفیت پایین اطلاعات تولید شده.

 

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 45   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله جامعه شناسی و اقتصاد و فرهنگ در ایران امروز

دانلودمقاله هاتف اصفهانی

اختصاصی از اینو دیدی دانلودمقاله هاتف اصفهانی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

کیمیای جان
درنیمه قرن بیستم کسانی در جهان پیدا شدند وملتی را نیز با این افسون برانگیختندکه نژاد ما برترین نژادهای جهان است و خود را مجاز دانستند به بهانه « گسترش فضای حیاتی » به سرزمینها ومال وجان ملل دیگر تجاوز کنند و برای آنان حق حیات قائل نشوند ! وقتی انسان این واقعه بزرگ را به یاد می‌آورد دچار شگفتی می‌شود که خود‌پرستی آدمیان را به کجا می‌کشاند ! اگرمحمود غزنوی ، هزارسال پیش ، «انگشت در کرده بود در همه جهان » و برای جلب حمایت خلیفه عباسی هرجا قرمطی وشیعه می‌جست بردار می‌کشید ، فاجعه نژاد‌پرستی نازیها درقرن بیستم در دل مغرب زمین و مهد تمدن اروپا پدید آمد و به نابودی میلیونها تن افراد بشری انجامید و حال آنکه مقارن همان سالها جرج مور نویسنده ایرلندی (1825ـ1933م.) می‌نوشت : « سرانجام به این نکته می‌رسیم که بیش از یک نژاد دردنیا وجود ندارد : نژاد انسانیت ».
کسانی که کوشیده‌اند در هر زمینه از خودخواهی و تنگ مشربی و ستم ورزی بشر بکاهند و اورا به دیگر‌خواهی وسعه صدر وانصاف رهنمون شوند بی‌گمان خدمتگزاران بزرگ عالم انسانیت بوده‌اند . پیامبران خدا و ادیان آسمانی ، افراد بشر را به شناخت خدای یگانه و همدلی و هم‌‌آهنگی با یکدیگر و رافت و رحمت به همه آفریدگان او فرا خوانده‌اند . ازآنان که بگذریم اندیشه ورانی نیز با الهام از همین سرچشمه روشن آثاری پدید آورده‌اند که مبشر انسانیت است و بلنداندیشی و تسامح . یکی ازاین گونه آثار گرانقدر ترجیع‌بند مشهور سید احمد هاتف اصفهانی شاعر قرن دوازدهم هجری است که برجسته‌ترین اثر این شاعر نیز هست و درحقیقت همین اثرست که ، با وجود دیگر اشعار فارسی و عربی وی ، او را در ادب فارسی چنین بلند آوازه کرده است !
این شعربا نیایش خداوند شروع می‌شود ، با زبانی عارفانه و عاشقانه . خدا معشوق و محبوب است و هرچه هست از اوست ونثار او. کسی نمی‌تواند به او دل نسپارد . درعین حال در راه رسیدن به او دشواریها وجود دارد : وسوسه ، تردید ، کوتاه همتی ، لغزش … اما رهرو این طریق درپیشگاه خدا اهل تسلیم و رضاست و مولوی وار«بر قهر و لطف وی بجد عاشق» است . این است سرآغاز زیبای ترجیع بند هاتف :
ای فدای تو هم دل وهم جان
دل فدای تو ، چون تویی دلبر
دل رهاندن زدست تو مشکل
راه وصل تو ، راه پر آسیب
بندگانیم جان و دل بر کف
گر سر صلح داری ، اینک دل
وی نثار رهت هم این و هم آن
جان نثار تو ، چون تویی جانان
جان فشاندن به پای تو آسان
درد عشق تو، درد بی درمان
چشم بر حکم و گوش بر فرمان
ورسر جنگ داری، اینک جان

 

صحنه اول سیرسالک است در شبی که شور عشق وحیرت او را به هرطرف می‌کشاند ، در جستجو و تکاپوست ، تا به خلوتی می‌رسد که نور حق آن را روشن کرده است نه آتش . اگر آتشی دیده می‌شود از آن گونه است که آن شب موسی ابن عمران درکوه طور دید . توصیف شاعر از بزم مغان ، با یاد همه مناسبات آن زنده و شورانگیزست . وقتی رهرو جوینده حال وشوق یزدان پرستی آنان را می‌بیند از کاستی اخلاص خویش شرمنده می‌شود . دراین مجلس همه چیز رنگی از آتش دارد . ساقی «آتش دست» است و ساغری از باده عشق حق که براو می‌نوشاند خود «آتشی است سوزان». چندان که حجابهای ظاهر را می‌سوزاند و او مست می‌افتد . مستیی که درشعر عرفانی مطرح است مستی از عشق خداست ، عالمی فراسوی حدود ظاهری که درآن دل وجان پذیرای حقایق عرفان ومستعد کشف و شهود می‌شود . در حقیقت گشایش درهای معرفت و حقیقت است . در واژگان عرفان شاید هیچ کلمه‌‌ای را پرمعنی تر و پهناورتر از عشق نتوان یافت . عارفان در حقیقت همه اخلاص و خضوع وخشوع خویش را نسبت به خدا وآرزوهای متعالیشان را دراین کلمه گنجانده و آن را غایت مقصود و اوج پرواز اندیشه و عواطف انسان قرارداده‌اند ، عشقی بزرگ که از یک سو متوجه آفریدگارست و از سویی دیگر همه موجودات رادربرمی‌گیرد .
مطلع بند دوم نیز خطاب به معشوق است وبیان دل بستگی جاودانه به او.برخورد پدر نصیحتگر با عاشق ، مظهری است از معارضه عقل و عشق درآثار عرفانی . بیت پنجم نمودار تسلیم به مشیت الهی و عشق است . اگر شاعردر بخش نخستین در آتشگاه مغان نیز نورعشق به خدا را جلوه‌گر می‌دید اینک درگفتگو با دختر ترسا در کلیسا ، یعنی مرحله وجایگاهی دیگر برای نیایش ، سئوال و جوابی باریک طرح می‌شود . بین این مخاطب و آغاز بند تناسبی ظریف وجود دارد. اما پرسش آن است که در پرستش خدای یگانه ، اقنومهای سه گانه : آب ، ابن و روح‌القدس چه وجهی دارد ؟ تا کی باید اینها مانع راه یافتن به وحدت باشد ؟ و پاسخ ــ که از لب شیرین دلبر ترسا با شکرخند همراه است ــ تعبیری است زیبا از وحدت ، مبنی براین که شاهد ازلی درسه آیینه تجلی کرده است ، تفاوت درتعبیرست وگرنه پرنیان و حریرو پرند هرسه جز ابریشم نیست و باز درهمین کلیساست که وقتی بانگ ناقوس برمی‌خیزد ، ناقوس بی‌جان ندای حقیقت درمی‌دهد و در هر طنین خود یک سخن را تکرار می‌کند
یکی از خصائص ترجیع‌بند آن است که بند آن به منزله برگردانی موثر پرشهای اندیشه و تخیل شاعر را به هرسو ، با یکدیگر پیوند می‌دهد و باصطلاح رشته ارتباط «خانه‌ها»ست . بند موزون و پرمعنایی که هاتف در این ترجیع‌بند اختیار کرده نمونه‌ای است بارز از حسن انتخاب بند وکاربرد آن در ترجیع . به همین سبب در این جا نیز خواننده را به همان افق بلندی پرواز می‌دهد که بند اول به آن جا می‌رسید و نیز اوج بندهای دیگرست .
بند سوم وصف کوی باده فروش است و بزم باده نوشان . در شعر عرفانی ، همچنان که گذشت ، دو عنصر مهم ، رکن عمده بیان است : عشق و مستی ، و به این مناسبت «باده» و همه اجزاء متناسب با آن مطرح می‌شود . بدیهی است درچنین بزمی جام و می،لطیف‌تر و روحانی‌تر و پرمعنی‌تر از آن است که از ظاهرالفاظ ممکن است به ذهن برسد . به همین سبب باده‌نوشان عربده جو نیستند ، دلی پاک و روشن دارند و چشمی حق‌بین و مجلسشان چنین روحانی و نورانی است و همه از عنایت ازلی بهره‌ورند .
می‌بینید شاعر در ابیات بالا با آوردن ترکیب‌های وصفی در مصراعها ، بدون توسل به فعل ، چه قدرت فصاحتی بخرج داده و مفاهیم مورد نظر را چه هنرمندانه بیان کرده است!
اکنون سالک با پیری روبرو شده است که دل او را قرارگاه سروش می‌بیند . از این رو درد سرگردانی خویش را که ناشی از شوق رسیدن به حقیقت است با وی در میان می‌گذارد . در گفتگوی او با پیر واظهار عاشقی ــ که به نظر پیر خام می‌نماید ــ صحنه‌ای دیگر از رویارویی عقل و عشق تصویر شده است ، عقل ظاهربین حسابگر و درنگ پیشه و عشق درون‌نگر و پاکباز و از سرجان گذشته .
دراین گفتگو رنگ ملامتی سخنان پیر و نیز آهنگ اجزاء ابیات ، تحت تاثیر لحن محاوره ، درخور توجه است . دارویی که پیر به جوینده راه می‌دهد پیاله‌ای از باده عشق است که او را از « رنج عقل و محنت هوش » و حیرتها و وسوسه‌های پرسش انگیز فارغ می‌گرداند و وقتی براثر آن مستی ، از دنیای ظاهر می‌رهد و درعالم جان بهوش می‌آید می‌آید به چشم دل جز یک حقیقت واحد و ابدی مابقی همه چیز را خطوط و نقوشی ناپایدار می‌یابد. ناگهان هنگام سیر در صوامع ملکوت از سروش حدیثی دل انگیز به گوش جان می‌شنود ؛ این است شرح آن سخنان با پیر روشن ضمیر و حاصل سیر در عالم معنی .
به ادب پیش رفتم و گفتم :
عاشقم دردمند و حاجتمند
پیر خندان بطنز با من گفت:
تو کجا ما کجا که از شرمت
گفتمش سوخت جانم ، آبی ده
دوش می‌سوختم از این آتش
گفت خندان که همین پیاله بگیر
جرعه‌ای در کشیدم و گشتم
چون بهوش آمدم یکی دیدم
ناگهان در صوامع ملکوت
که یکی هست و هیچ نیست جز او
ای تو را دل قرارگاه سروش
درد من بنگر و به درمان کوش
ای تو را پیر عقل حلقه بگوش
دختر رز نشسته برقع پوش
و‌ آتش من فرو نشان از جوش
آه اگر امشبم بود چون دوش
ستدم گفت هان زیاده منوش
فارغ از رنج عقل و محنت هوش
ما بقی را همه خطوط و نقوش
این حدیثم سروش گفت به گوش
وحده لا اله الا هو

 

عارف صاحب دل و‌آگاه درهمه جا «پرتوی از روی حبیب» و جلوه‌ای از پرستش خدا می‌بیند . به همین سبب مولوی می‌گفت :
مومن و ترسا ، جهود و نیک وبد
بلکه سنگ وخاک و کوه و آب را
جملگی را هست روسوی احد
هست واگشت نهانی با خدا

 

هاتف نیز دربند چهارم ترجیع خود به نتیجه اصلی می‌رسد : دعوت به ژرف نگری و بهره‌وری از عشق . از این دیدگاه است که می‌توان همه پویندگان راه هستی را خداجوی یافت و بر یک طریق . تاکید او بر آن است که باید چشم دل گشود تا بتوان نادیدنیها را دید ، و در اقلیم عشق و محبت است که همه آفاق گلستان می‌نماید و همه جهانیان را می‌توان دوست داشت .
آن حکایت معروف را شنیده‌اید که پیلی را از هندوستان برای نمایش آورده و درخانه‌ای تاریک نگاه داشته بودند . هر کس به آن جا می‌رفت و بر اندامهای پیل : خرطوم ، گوش ، پای و پشت او دست می‌سود حیوان در تصورش به شکلی متفاوت می‌نمود ، بصورت ناودان ، بادبزن ، ستون و یا تخت . مولوی که این حکایت را بنظم آورده در پایان می‌گوید :
از نظر گه گفتمشان بد مختلف
در کف هر کس اگر شمعی بدی
آن یکی دالش لقب داد ، این الف
اختلاف از گفتشان بیرون شدی

 

این حکایت پرمغز درمقابسات ابوحیان توحیدی به نقل از افلاطون ودر حدیقه سنائی و کیمیای سعادت غزالی و کشف الحقائق عزیز نسفی هم با تفاوتی آمده است که جویندگان پیل چند تن نابینایند و با لمس دست خویش می‌خواهند پیل را بشناسند . از قضا جان گادفری ساکس ، شاعرآمرکایی ( 1816ـ 1887م.) هم همین روایت را بشعر در آورده و اخیراً در یک کتاب روانشناسی به زبان انگلیسی چاپ 1975م. دیدم مولفان کتاب شعر وی را شاهد آورده بودند برای این که ممکن است اشخاص مختلف از یک موضوع واحد تصوراتی متفاوت داشته باشند که هریک نمودار بخشی از آن باشد ، نظیر دید مردم شناس ، جامعه شناس و روان شناس درباره رفتار وطبیعت بشری که هریک از نظرگاهی خاص بدان می‌نگرد .
مقصود هاتف نیز رسیدن به نظیر چنین نکته باریکی است .چشم بصیرت داشتن و عمق مفاهیم و حقیقت را دیدن و درپرتو عشق به آفریدگار به آفریدگان نگریستن آدمی را از تنگنای ظواهر به عالمی برتر پرواز می‌دهد و او را به شناخت حقیقت واحد یعنی خدای یگانه رهنمون می‌شود ، خود را با همگنان همدل و همگام و هم‌آهنگ می‌بیند ، این سعادت درونی و وحدت حاصل از عشق ، وبه تعبیر هاتف «کیمیای جان» ، به دل‌بستگی و رضایتی منتهی می‌شود که وصف حال این وارستگان بی‌نیاز را دراین بند به زیبایی تمام می‌توان دید .
این دعوت عام به تسامح وسعه صدر و وحدت را هاتف درمحیطی به شعر می‌سرود که چندی پیش از آن صفویان بر ضد اهل سنت ، وعثمانیان وازبکان بر ضد شیعیان یکدیگر را زندیق و ملحد و مخالف آیین پیامبر ودشمن خدا می‌شمردند و بر اثر سختگیری هردو طرف قتل عامهای وحشت انگیز صورت می‌گرفت و دانشمندان بزرگ هریک ازدو طرف از قلمرو حکومت آنان ناگزیر می‌گریختند و هنوز اثرات این مصائب عظیم باقی بود . از این رو نه فقط لطف بیان بلکه عمق افکار هاتف دراین ترجیع‌بند ــ که ندای خداپرستی و انسانیت است ــ هانری ماسه را تحت تاثیر قرار داده وآن را از شاهکارهای شعر عرفانی شمرده و شلختا وسه رد ترجیع‌بند مزبور را به زبان آلمانی و ادوارد براون آن را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است . مگر نه آنکه اروپا نیز سالهای دراز گرفتار جنگهای کاتولیکها و پرتستانها و فرقه‌های دیگر بود و خاطراتی تلخ از این رهگذر داشت . از اینرو در مغرب زمین هم برای مردم آگاه و اهل اندیشه این سخنان دارای جاذبه‌ای خاص بود و به همین سبب جان استوارت میل می‌نوشت : «بیشتر به سود عالم بشری آن خواهد بود که افراد یکدیگر را تحمل کنند که همگان به پسند خویش زندگی کنند تا این که مجبور شوند به پسند دیگران زیست نمایند» و اینشتین به لزوم روح تسامح در تمامی جامعه تاکید می‌نمود و تنها قوانین را برای تضمین آزادی کافی نمی‌دید .دربند آخر هاتف،حقیقت را از درودیوار درتجلی می‌بیند . منتهی بدر‌آمدن از ظلمات خودخواهی و شوق شناخت حقیقت و طلب را شرط کار می‌داند و نورعشق را چراغ راه . آنگاه در گل و خاروهمه چیزهای دیگر می‌توان ظهورصنع و وجود صانع را دید و آدمی به عالمی برتر از پرواز تخیل و تفکر خواهد رسید ، یعنی عروج انسان به نهایت تعالی که پیغمبراکرم به آن نایل آمد حتی نه جبرئیل .

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   34 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله هاتف اصفهانی

دانلودمقاله شهید چمران

اختصاصی از اینو دیدی دانلودمقاله شهید چمران دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

 

 

سخن گفتن از شهیدی با ابعاد گوناگون، ‌از اسوه‏ای که جمع اضداد بود، از آهن و اشک، ‌از شیر بیشة نبرد و عارف شب‏های قیرگون، از پدر یتیمان و دشمن سرسخت کافران بسیار سخت بلکه محال است.
سخن گفتن از شهید دکتر مصطفی چمران، این مرد عمل و نه مرد سخن، این نمونه کامل هجرت، جهاد و شهادت، این شاگرد مکتب علی(ع)، این مالک‏اشتر جنوب لبنان و حمزة کربلای خوزستان سخت و دشوار است. چرا که حتی نمی‏توان یکی از ابعاد وجودی او را آنگونه که هست، توصیف کرد و نبایست انتظار داشت که بتوانیم تصویر کاملی در این مختصر از او ترسیم نمایئم، که مردان و رهروان راه علی(ع) و حسین(ع) را با این کلمات مادی و معیارهای خاکی نمی‏شود توصیف نمود و سنجید.

 

این مروری است گذرا و سریع، بر حیات کوتاه اما پرحادثه و سراسر تلاش، ایثار، عشق و فداکاری شهید دکتر مصطفی چمران.

 

تـولد:
دکتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران، خیابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولک متولد شد.

 


تحصیـلات:

 

وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیک پامنار، آغاز کرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشکده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1336 در رشتة الکترومکانیک فارغ‏التحصیل شد و یک‏سال به تدریس در دانشکدة‌ فنی پرداخت.

 

وی در همة دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به امریکا اعزام شد و پس از تحقیقات‏علمی در جمع معروف‏ترین دانشمندان جهان در دانشگاه کالیفرنیا و معتبرترین دانشگاه امریکا –برکلی- با ممتازترین درجة علمی موفق به اخذ دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما گردید.
فعـالیت‏های اجتماعی:
از 15سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت‏الله طالقانی، در مسجد هدایت، و درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شرکت می‏کرد و از اولین اعضاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران دکتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت‏نفت شرکت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداری از نهضت‏ملی ایران در کشمکش‏های مرگ و حیات این دوره بود. بعد از کودتای ننگین 28 مرداد و سقوط حکومت دکتر مصدق،‌ به نهضت مقاومت ملی ایران پیوست و سخت‏ترین مبارزه‏ها و مسئولیت‏های او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناک‏ترین مأموریت‏ها را در سخت‏‏ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید.
در امریکا، با همکاری بعضی از دوستانش، برای اولین‏بار انجمن اسلامی دانشجویان امریکا را پایه‏ریزی کرد و از مؤسسین انجمن دانشجویان ایرانی در کالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در امریکا به شمار می‏رفت که به دلیل این فعالیت‏ها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می‏شود. پس از قیام خونین 15 خرداد سال 1342 و سرکوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام‏خمینی(ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت‏ساز می‏زند و همه پل‏ها را پشت‏سر خود خراب می‏کند و به همراه بعضی از دوستان مؤمن و هم‏فکر، رهسپار مصر می‏شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر،‌ سخت‏ترین دوره‏های چریکی و جنگ‏های پارتیزانی را می‏آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته می‏شود و فوراً مسئولیت تعلیم چریکی مبارزان ایرانی به عهدة او گذارده می‏شود.
به علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملی‏گرایی ورای اسلام گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده کرد که جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقة مسلمین می‏شود، به جمال عبدالناصر اعتراض کرد و ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت که جریان ناسیونالیسم عربی آنقدر قوی است که نمی‏توان به راحتی با آن مقابله کرد و با تأسف تأکید می‏کند که مات هنوز نمی‏دانیم که بیشتر این تحریکات از ناحیة دشمن و برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و یارانش اجازه می‏دهد که در مصر نظرات خود را بیان کنند.
در لبنـان:
بعد از وفات عبدالناصر، ایجاد پایگاه چریکی مستقل، برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا می‏کند و لذا دکتر چمران رهسپار لبنان می‏شود تا چنین پایگاهی را تأسیس کند.

 

او به کمک امام موسی‏صدر، رهبر شیعیان لبنان، حرکت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مبانی اسلامی پی‏ریزی نموده که در میان توطئه‏ها و دشمنی‏های چپ و راست، با تکیه بر ایمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده می‏کند و علی‏گونه در معرکه‏های مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو می‏رود و در طوفان‏های سهمناک سرنوشت، حسین‏وار به استقبال شهادت می‏تازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبارترین ستم‏گران روزگار، صهیونیزم اشغال‏گر و هم‏دستان خونخوار آنها، راست‏گرایان «فالانژ»، به اهتزاز درمی‏آورد و از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله‏های بلند کوه‏های جبل‏عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانی‏ها به یادگار گذاشته؛ در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته و شرح این مبارزات افتخارآمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاک شهدای لبنان، بر کف خیابان‏های داغ و بر دامنة کوه‏های مرزی اسرائیل برای ابد ثبت گردیده است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران:
دکتر چمران با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز می‏گردد. همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می‏گذارد؛ خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می‏پردازد و همة تلاش خود را صرف تربیت اولین گروه‏های پاسداران انقلاب در سعدآباد می‏کند. سپس در شغل معاونت نخست‏وزیر در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر می‏اندازد تا سریع‏تر و قاطعانه‏تر مسئله کردستان را فیصله دهد تا اینکه بالاخره در قضیة فراموش ناشدنی «پاوه» قدرت ایمان و ارادة آهینن و شجاعت و فداکاری او بر همگان ثابت می‏گردد.

 

در کردستـان:
در آن شب مخوف پاوه، همة امیدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل‏شکسته در میان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اکثریت پاسداران قتل‏عام شده بودند و همة شهر و تمام پستی و بلندی‏ها به دست دشمن افتاده بود و موج نیروهای خونخوار دشمن لحظه به ‏لحظه نزدیک‏تر می‏شد. باران گلوله می‏بارید و می‏رفت تا آخرین نقطه مقاومت نیز در خون پاسداران غرق گردد. ولی دکتر چمران با شهامت و شجاعت و ایثارگری فراوان توانست این شب هولناک را با پیروزی به صبح امید متصل کند و جان پاسداران باقی‏مانده را نجات دهد و شهر مصیبت‏زده را از سقوط حتمی برهاند.
آنگاه فرمان انقلابی امام‏خمینی(ره) صادر شد. فرماندهی کل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهدة دکتر چمران واگذار شد.
رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حرکت درآمدند و همة تجارب انقلابی، ایمان، فداکاری، شجاعت،‌قدرت رهبری و برنامه‏ریزی دکتر چمران در اختیار نیروهای انقلاب قرار گرفت و عالی‏ترین مظاهر انقلابی و شکوهمندترین قهرمانی‏ها به وقوع پیوست و در عرض 15 روز شهرها و راه‏ها و مواضع استراتژیک کردستان به تصرف نیروهای انقلاب اسلامی درآمد و کردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان کرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی رفتند.
وزارت دفـاع:
دکتر چمران بعد از این پیروزی بی‏نظیر به تهران احضار شد و از طرف رهبر عالیقدر انقلاب، امام‏خمینی(ره)، به وزارت دفاع منصوب گردید.

 

در پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش از یک نظام طاغوتی، به یک سلسله برنامه‏های وسیع بنیادی دست زد که پاک‏سازی ارتش و پیاده کردن برنامه‏های اصلاحی از این قبیل است تا به یاری خدا و پشتیبانی ملت، ارتشی به وجود آید که پاسدار انقلاب و امنیت استقلال کشور باشد و رسالت مقدس اسلامی ما را به سرمنزل مقصود برساند.
مجلـس:
دکتر مصطفی چمران در اولین دور انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی، بخصوص در ارتش،‌ حداکثر سعی و تلاش خود را بکند تا ساختار گذشتة ‌ارتش به نظامی انقلابی و شایسته ارتش اسلامی تبدیل شود. در یکی از نیایش‏های خود بعد از انتخاب نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، اینسان خدا را شکر می‏گوید: «خدایا، مردم آنقدر به من محبت کرده‏اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار کرده‏اند که به راستی خجلم و آنقدر خود را کوچک می‏بینم که نمی‏توانم از عهده آن به درآیم. خدایا، تو به من فرصت ده، توانایی ده تا بتوانم از عهده برآیم و شایستة این همه مهر و محبت باشم.»
وی سپس به نمایندگی رهبر کبیر انقلاب اسلامی در شورایعالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت تا بطور مرتب گزارش کار ارتش را ارائه کند.
در خوزستـان:
گروهی از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگ‏های نامنظم را در اهواز تشکیل داد. این گروه کم‏کم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد. تنها کسانی که از نزدیک شاهد ماجراهای تلخ و شیرین،‌ پیروزی‏ها و شکست‏ها، شهامت‏ها و شهادت‏ها و ایثارگری‏های آنان بودند، به گوشه‏ای از این خدمات که دکترچمران شخصاً مایل به تبلیغ و بازگویی آنها نبود، آگاهی دارند.
ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگ‏های نامنظم یکی از این برنامه‏ها بود که به کمک آن، جاده‏های نظامی به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ‏های آب در کنار رود کارون و احداث یک کانال به طول حدود بیست کیلومتر و عرض یک متر در مدتی حدود یک‏ماه، آب کارون را به طرف تانک‏های دشمن روانه ساخت، به طوری که آنها مجبور شدند چند کیلومتر عقب‏نشینی کنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند و با این عمل فکر تسخیر اهواز را برای همیشه از سر به دور دارند.
یکی از کارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود که در منطقه حضور داشتند. بازده این حرکت و شیوة جنگ مردمی و هماهنگی کامل بین نیروهای موجود، تاکتیک تقریباً جدید جنگی بود؛ چیزی که ابرقدرت‏ها قبلاً فکر آن را نکرده بودند. متأسفانه این هماهنگی در خرمشهر بوجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر نیز برود، ولی به علت عدم وجود فرماندهی مشخص در آنجا و خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد ولی چندین‏بار نیروهایی بین دویست تا یک‏هزار نفر را سازماندهی کرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به کمک دیگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگی نابرابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدت‏ها مقاومت کنند.
محرم ماه شهادت و پیروزی سوسنگرد:
پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل‏بسته بود تا رویای قادسیه را تکمیل کند و برای دومین‏بار به آن شهر مظلوم حمله کرد و سه روز تانک‏های او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادی از آنان توانستند به داخل شهر راه یابند.
دکتر چمران که از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، ‌با فشار و تلاش فراوان خود و آیت‏الله خامنه‏ای، ارتش را آماده ساخت که برای اولین‏بار دست به یک حمله خطرناک و حماسه‏‏آفرین نابرابر بزند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در کنار ارتش سازماندهی کرد و با نظمی نو و شیوه‏ای جدید از جانب جادة اهواز- سوسنگرد به دشمن یورش بردند. شهیدچمران پیشاپیش یارانش، به شوق کمک و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می‏شتافت که در محاصرة تانک‏های دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند و خود را به حلقة‌ محاصرة دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بیشتر بود و او همیشه به دامان خطر فرو می‏رفت. در این هنگام بود که نبرد سختی درگرفت؛ نیروهای کماندوی دشمن از پشت تانک‏ها به او حمله کردند و او همچون شیری در میدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه‏ای به نقطه‏ای دیگر و از سنگری به سنگری دیگر می‏رفت. کماندوهای دشمن او را زیر رگبار گلولة خود گرفته بودند، تانک‏ها به سوی او تیراندازی می‏کردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها سریع، چابک، برافروخته و شادان از شوق شهادت در رکاب حسین(ع) و در راه حسین(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می‏داد. در همین اثناء، هم‏رزم باوفایش به شهادت رسید و او یک‏تنه به نبرد حسین‏گونه خود ادامه می‏داد و به سوی دشمن حمله می‏برد. هرچه تنور جنگ گرم‏تر کی‏شد و آتش حمله بیشتر زبانه می‏کشید، چهرة ملکوتی او، این مرد راستین خدا و سرباز حسین(ع)، گلگون‏تر وشوق به شهادتش افزون‏تر می‏شد تا آنکه در حین «رقص چنین میانه میدان» از دو قسمت پای چپ زخمی شد. خون گرم او با خاک کربلای خوزستان درهم آمیخت و نقشی زیبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفرید و هنوز هم گرمی قطرات خون او گرمی‏بخش رزمندگان باوفای اسلام و سرخی خونش الهام‏بخش پیروزی نهایی و بزرگ آنان است.
با پای زخمی بر یک کامیون عراقی حمله برد. سربازان صدام از یورش این شیر میدان گریخته و او به کمک جوان چابک دیگری که خود را به مهلکه رسانده بود، به داخل کامیون نشست و با لبانی متبسم، دیگران را نوید پیروزی می‏داد.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   17 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله شهید چمران

تحقیق در مورد آسیب شناسی سازمان

اختصاصی از اینو دیدی تحقیق در مورد آسیب شناسی سازمان دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد آسیب شناسی سازمان


تحقیق در مورد آسیب شناسی سازمان

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه6

 

فهرست مطالب

 

نقش مدیر در پیدایش اصول غیراخلاقی

اقدامات لازم در برخورد بااصول غیراخلاقی در سازمان

- ارزیابی عملکرد

ترقی آن می شوند.
2 - تدوین منشور اخلاقی:

فرایندهای تقویت کننده اصول اخلاقی

نتیجه گیری

آسیب شناسی سازمان

مقدمه
سازمان چیزی نیست مگر مجموعه ای از افراد. تقریباً در همه سازمانها بزرگترین نقش افراد، انجام دادن کارها یا به قولی پیشبرد وظایف محوله است. اگر اخلاق بر محیط سازمان حاکم باشد یعنی هم از طرف سازمان و هم از طرف کارکنانش مراعات گردد از چند جهت مفید و موثر خواهد بود. اول اینکه اصول اخلاقی به عنوان یک ارزش در سازمان نهادینه خواهد شد. دوم اینکه بین سازمان و افراد روابط موثر، شفاف و دوستانه حکمفرما خواهد بود و بالاخره اینکه شاهد پویایی و عملکرد مثبت کل سازمان خواهیم بود. ارزشهای اخلاقی خوب و ارزشهای اخلاقی بد در سازمانها هست اما بستگی به محیط، فرهنگ و شیوه رفتار افراد دارد. رفتار اخلاقی کارمند به دو عامل ارزشهای شخصی و جو حاکم بر سازمان بستگی دارد. مثلاً هنگامی که سیستم پاداش سازمان به گونه ای باشد که رفتار نادرست را به صورت مثبت تقویت کند، افراد خوب هم دست به کارهای نادرست می زنند. هنگامی که سازمان به افراد


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد آسیب شناسی سازمان

دانلودمقاله زندگی نامه امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

اختصاصی از اینو دیدی دانلودمقاله زندگی نامه امام علی بن موسی الرضا علیه السلام دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 مقدمه :
امام علی ‌بن موسی‌الرضا علیه‌السلام هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.
ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت ورهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ایشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراین نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماییم.
نام ،لقب و کنیه امام :
نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمدتقی علیه‌السلام امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده اند و همینطور ( به خاطر خلق و خوی نیکوی امام ) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند".
یکی از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش, بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی براین سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش " جنبه علمی امام " آمده است. این توانایی و برتری امام, در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات, کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.
پدر و مادر امام :
پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام ) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادرگرامیشان " نجمه " نام داشت.
تولد امام :
حضرت رضا (علیه السلام ) در یازدهم ذیقعده‌الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که :" هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم, صدای تسبیح و تمجید حق تعالی وذکر " لااله‌الاالله " رااز شکم خود می‌شنیدم, اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت.
نظیر این واقعه, هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است, از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.
زندگی امام در مدینه :
حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می پرداختنند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می نگریستند.تا قبل ازاین سفر با اینکه امام بیشترسالهای عمرش را درمدینه گذرانده بود, اما درسراسرمملکت اسلامی پِیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.
امام در گفتگویی که با مامون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می فرمایند:" همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه های شهر مدینه عبورمی کردم, عزیرتراز من کسی نبود . مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او ر ا برآورده سازم, مگر اینکه این کار را انجام می دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى نگریستند ".
امامت حضرت رضا (علیه السلام ) :
امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله وعلیه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام ) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نمائیم.
یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام ) می‌گوید:" ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود :" آیا می‌دانید من کیستم ؟" گفتم:" تو آقا و بزرگ ما هستی". فرمود :" نام و لقب من را بگوئید". گفتم :" شما موسی بن جعفر بن محمد هستید ". فرمود :" این که با من است کیست ؟" گفتم :" علی بن موسی بن جعفر". فرمود :" پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می باشد"". (4) در حدیث مشهوری نیزکه جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام ) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام ) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که "عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد".
اوضاع سیاسی :
مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد :
1- ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.
2- پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.
3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.
مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام ) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان ( سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام ) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین درفساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت, از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.
اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و اورابه قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف واکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود ، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کردعلویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه وقتل و غارت, اکنون با استفاده از فرصت دودستگی در خلافت هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود ، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکاربر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می کردند, انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستندو این ،بر اثر ستم‌ها وناروائیها وانواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. ا زاین رو مأمون درصدد بر آمده بود تاموجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود ، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل‌بن‌سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد وخود از خلافت به نفع امام کناره‌ گیری کند, زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست ، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خوداو و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر, بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خوشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می پذیرفتند.ازطرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تاییدامام می دانستند لذا قیامهایی که برضدحکومت می شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.
او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایِشان را به اجبار ولیعهد خودمی کند که دراینصورت بازهم خلافت وحکومت او درمیا ن مردم و شیعیان توجیه می گردد ودیگر اعتراضات وشورشهایی که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسیان انجام می گرفت دلیل وتوجیه خودراازدست می دادوبااستقبال مردم ودوستداران امام مواجه نمی شد. ازطرفی اومی توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین اوگمان می کردکه ازطرف دیگر شیعیان و پیروان امام ، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادوامام جایگاه خودرادرمیان دوستدارانش ازدست می دهد.
سفر به سوی خراسان :
مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه, خدمت حضرت رضا (علیه السلام ) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد, بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه ، جبل ، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره ، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیزپیوسته حضرت رازیر نظر داشتندواعمال امام رابه او گزارش می دادند.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  18  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله زندگی نامه امام علی بن موسی الرضا علیه السلام