اینو دیدی

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

اینو دیدی

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود مقاله فضا در معماری

اختصاصی از اینو دیدی دانلود مقاله فضا در معماری دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 
تعریف فضا
فضا یک مقوله بسیار عام است. فضا تمام جهان هستی را پر می کند و ما را در تمام طول زندگی احاطه کرده است. فضا می تواند چنان نارک و وسیع به نظر آید که احساس وجود بعد از بین برود و یا چنان مملو از وجود سه بعدی باشد که به هر چیزی در حیطه خود مفهومی خاص بخشد. فضای سه بعدی قابلیت جالب توجهی در بالا بردن کیفیت زندگی ما دارد. فضا به محیط زیست اطراف ما احساس راحتی و امنیت می بخشد.
از میان تعاریف مورد بحث طراحی شهری توافقی کلی وجود دارد بر اینکه موضوع طراحی شهری مربوط به فضاهای بین ساختمانها است. با یک دید دقیق تر می توان بیان داشت که موضوع طراحی شهری کار بر روی پیاده روها، خیابانها، منظرسازی، یا دیگر نواحی است که در میان ساختمانها قرار گرفته اند.
طراح بایستی به کیفیات معمارانه نمای ساختمانها و چگونگی ایجاد احساس فضای سه بعدی توجه کند. این مسئله موضوع را از معماری منظرسازی به طراحی شهری
انسان و فضای معماری
مفهوم فضای ساخته شده یا فضای کالبدی به معنای کلیه شکلهای کالبدی قابل لمسی که انسان ها به وجود می آورند و یا تغییر شکلهایی که در همین زمینه اعمال می کنند، یک مفصل بین فضای کالبدی – طبیعی و فضایب زیستی انسانها تعریف شود. این فضا نقطه شروع انسان برای شناخت محیط است.
فضا: عنصر اصلی معماری
معماری در همه اعصار با روشنایی فضا، چند زمانی فضا، خلوص فضا، سبکی و سنگینی فضا، تنوع فضا، چند ارزشی بودن فضا، غنای فضا و این قبیل مفاهیم درگیر بوده است.
در یونان و بطور کلی در عهد باستان دو نوع تعریف برای فضا مبتنی بر دو گرایش فکری قابل بررسی است:
1. تعریف افلاطونی که فضا را همانند یک هستی ثابت و از بین نرفتنی می بیند که هر چه بوجود آید، داخل این فضا جای دارد.
2. تعریف ارسطویی که فضا را به عنوان Topos یا مکان بیان میکند و آن را جزئی از فضای کلی تر می داند که با محدوده حجمی که آن را در خود جای داده است، تطابق دارد.
تعریف افلاطون موفقیت بیشتری از تعریف ارسطو در طول تاریخ پیدا کرد و در دوره رنسانس با تعاریف نیوتن تکمیل شد و به مفهوم فضای سه بعدی ومطلق و متشکل از رمان و کالبدهایی که آن را پر میکنند، درآمد.
مفهوم فضا در تئوری معماری 2
1- اولین مفهوم فضای معماری، توجه به فضای خارجی ساختمانها، ترکیب احجام ساختمان های مختلف با یکدیگر، جلوه گر ساختن قدرت احجام و تأثیر و تأثر آنها بر یکدیگر بوده است. معماری مصر و یونان که ظاهراً هر دو از حجم سرچشمه می گرفتند، نمود این مفهوم از فضا بودند. در معماری تندیس و از این تمدنها، فضاهای داخلی نقشی ثانوی داشته و به آنها چندان توجهی نمی شده است.
2- دومین مفهوم فضای معماری که در گنبد پانتئون رم در آغاز قرن دوم میلادی، به منصه ظهور رسید، توجه به فضای داخلی ساختمانهاست. در معماری رومی، معماری به فضاسازی تبدیل گردید و برای اولین بار برای کاربری های گوناگون، فضاهای متفاوت در نظر گرفته شد. بدین ترتیب در این معماری فضای داخلی پرداخته و فعال تر گردید و از این طریق نقش اول را در معماری بر عهده گرفت. از آن زمان تا کنون، مفهوم فضای معماری تقریباً از فضای خالی داخلی غیر قابل تمایز بوده است.
3- سومین مفهوم فضا که هنوز هم در مرحله تکامل است، شامل تأثیر و تأثر فضای داخلی و خارجی بر یکدیگر (ترکیب فضای داخلی و خارجی ساختمان ها) می باشد. این تصور فضایی با پیدایش انقلاب بصری- وقتی که پرسپکتیو از یک نقطه دید، اعتبارش را از دست داد – بوجود آمد که نتایج عمیق و اساسی برای معماری و شهرسازی داشت. در این دوره دوباره اهمیت حجم در شکل دادن به فضای خارج مورد توجه قرار گرفت. در حقیقت از یک طرف تصور فضایی نخستین دوباره زنده شد و از طرف دیگر توجه به فضای داخلی ساختمان ها که در مرحله دوم به منصه بروز رسیده بود، به قوت خود باقی ماند.
فضای مثبت
در میان فضاهای کاملی که انسان ساخته است، فضاهای میادین رنسانس ایتالیا همواره مطرح هستند. تجربه بی نظیری که این فضاها ارائه می دهند قرنها است که توریستهای مشتاق را از سراسر جهان بخود جلب نموده اند. ورود به هر یک از این میادین برای اولین بار احساسات خاصی را بر می انگیزد.
ساختمانهائی که میدان را شکل داده اند بنحوی ماهرانه فضائی را بوجود آورده اند که دارای ماهیتی مستقل از کل ساختمانهاست.
در طراحی فضاهای شهری باید به این نکته توجه کرد که مردم خیلی بیش از آنچه که تصور می کنیم اطراف خود را می بینند و در عین حال فکر می کنند که جزئیات بیشتری را می بینند، در حالیکه جزئیات مورد توجه آنها بسیار کمتر از حدی است که تصور می کنند.
نحوه دیدن و مکانیزم کار چشم، نقش مهمی در چگونگی تجربه مردم از محیط پیرامون آنها دارد. مردم در اغلب ساعتهای بیداری عمدتاً نسبت به چیزهائی که در مرکز دید آنها قرار گرفته است، آگاه هستند.
در صفحه افقی اکثر مردم بدون حرکت چشم قادر هستند کمی بیش از 180 درجه را ببینند، و در صفحه عمودی زاویه دید در حدود 130 درجه است و این در حالی است که ابروها زاویه دید بالا را 20 درجه از زاویه دید پائین محدودتر کرده اند.
طراحی بر اساس بینایی و دید
این نکته کاملاً روشن شده که کمتر کسی با خیره شدن به نقطه ای در مقابل خود راه می رود.
میدان دید 180 در 130 درجه ای انسان را قادر می کند که به سرعت تصویر ذهنی کلی از محیط برای خود ترسیم کند.
هنگامی که ساختمان یا مجموعه ساختمانهائی برای استفاده روزمره طراحی می شوند تا حدودی سادگی و وضوح شکل و فرم کلی برای تسهیل درک مجموعه بزرگتر لازم است و در عین حال وجود پیچیدگی و جزئیات برای تجدید علاقه استفاده کننده معمول فضا لازم است. در سالهای اخیر جهت کلی جریان بر خلاف اصول بوده، بطوریکه فضاهای عمومی با ترکیب کلی پیچیده و نامنظمی شکل گرفته اند و در عین حال فاقد جزئیات جالب بصری برای بیننده دائمی فضا می باشند.
فضای خیابان
به خلاف اتاق، میدان فاقد سقف برای مشخص کردن ارتفاع در میان دیواره های آن است و همچنین به خلاف پلازا، خیابان تنها دارای دو بدنه برای تعریف فضا می باشد. اگر ارتفاع بدنه ها به نسبت عرض خیابان کم باشد، دید بیرون به اندازه کافی بسته نمی شود و یک فضای هماهنگ و پیوسته بوجود نمی آید. بنابراین میدان دید انسان بر درک فضا و مقیاس خیابان تأثیر می گذارد.
نسبت ارتفاع به عرض
در خیابان با نسبت بدنه به عرض 1 به 4، مقدار آسمانی که در میدان دید عادی قرار گیرد به نسبت بدنه خیابان سه برابر می باشد. احساس ضعف فضا در خیابانهائی با این نسبتها مانند اتاقهای بسیار کوتاه و وسیع در هتلهای مدرن امروز می باشد.
تعریف مناسب فضا هر چند در یک مقطع 1 به 4 ناممکن نیست اما بیش از حد مشکل می باشد.
زمانی که این نسبت 1 به 2 کاهش می یابد مقدار فضای آسمانی که به چشم می آید تقریباً برابر میزان دیدی است که از بدنه خیابان داریم اما دید آسمان از اهمیت کمتری برخوردار است زیرا در قسمتی از میدان دید واقع شده که دارای قدرت دریافت کمتری است. نسبت 1 به 2، محصوریت فضایی کافی برای خلق یک فضای کاملاً سه بعدی را بوجود می آورد.
1 به 2 حداقل نسبت مناسب عرض به ارتفاع برای خلق مفهوم فضائی مطلوب در خیابان می باشد.
اگر مناطق وسیعی توسط ساختمانهای بسیار مرتفع احاطه شده باشند، ممکن است در بعضی ایجاد ترس و وحشت و ناراحتی کلاستر و فوبیا – بیماری ترس از تنها بودن در اطاقهای دربسته و فضاهای تنگ و محصور نماید.
تعریف موثر فضا
نمای تداوم یافته ساختمان حتی اگر از یک الگو تبعیت نماید، بصورت مشکلی باقی می ماند، یک فرم (مدول) پنجره که تا بی نهایت تکرار شده، و یا نماهایی با عناصر تماماً عمودی و یا تماماً افقی، نه از آشفتگی سطح معماری کاسته و نه مقیاس مفید برای درک ابعاد فضای بدست می دهند.
بنابراین برای تعریف موثر ارتفاع فضای خیابان، لازم است که از فشار عمودی ساختمانهای مرتفع جلوگیری نمود و نمای ساختمان را در ارتفاع مناسب برای ایجاد یک فضای خیابان باشکوه تمام نمود.
ابعاد طولی
تعریف ابعاد طولی فضا در خیابانهای مستقیم و بلند به اندازه تعیین ارتفاع بدنه و عرض خیابان اهمیت داد. حتی در خیابانهائی که وجود انحنا و یا تپه ای مانع از رخنه فضای بسته بطرف افق بی انتها میگردد، می باید در قرار دادن مقیاس افقی کوتاهی نکرد.
میدان
میدان اولین و ارزنده ترین فضاهای شهری هستند، آنها از این نظر با پارکها و میدانها متفاوت هستند که برای خلق یک حجم فضائی از ابزار معماری استفاده می کنند و معمولاً در طراحی میدان درخت و محوطه سازی نقش اندکی دارد و یا اصلاً وجود ندارد. میدان دارای ابعاد و اشکال مختلفی هستند و می توانند هدفهای متفاوتی نیز داشته باشند.
خیابانهای امروزی، در اغلب موارد فرم خطی نامتناهی داشته و هنگامی که فضای خیابان تعریف و تعیین می شود باز هم بخشی از یک گستره باقی می ماند. از سوی دیگر، میدان پدیده های مستقل فضائی درون گرا هستند. فضای پلازا می بایستی چون اتاقی در فضای باز بنظر آمده و کیفیت سه بعدی قوی باشد.
عوامل کیفی فضا
کیفیت محصوریت فضائی توسط هفت عامل پیوسته تعیین میشود: اندازه، شکل، تداوم، ارتفاع بدنه، کف سازی
اندازه
هر چه میدان بزرگتر باشد، ایجاد تأثیر سه بعدی قوی سخت تر میشود. صاحبنظران حداکثر اندازه 67 در 170 متر پیشنهاد می کنند.
ارتفاع چهارچوب بدنه
ساختمانهائی که چهارچوب را بوجود می آورند، معمولاً می باید ارتفاعی منظم و با تغییراتی کمتر از 25 درصد داشته باشند. هر چه چهارچوب منظم تر باشد، وجود سقفی نامرئی که ارتفاع فضا را تعیین نماید، بهتر القا می شود. هر چند هیچ قانون خاصی برای تعیین نماید، بهتر القا می شود. هر چند هیچ قانون خاصی برای تعیین حداکثر ارتفاع چهارچوب وجود ندارد، اما در نظر گرفتن امکان تابش فراوان آفتاب به سطح میدان برای استفاده و لذت انسان از فضا لازم است. برجهای بسیار بلند می تواند تأثیر چهارچوب کوچکی که نه ارتفاع چندانی دارد و نه از نظر بصری وی است بطور کلی از بین ببرند.
شکل
شکل یک میدان می باید اجازه دهد که کلیت پلازا از هر نقطه ای در داخل آن قابل تجربه باشد. سادگی فرمی که براحتی قابل درک باشد، خود یک کیفیت مطلوب است.
کف سازی
هنگامی که ساختمانهای منفرد خود نافذ و موثر باشند و ارتباط طراحی بهتری با هم داشته باشند، تنها یک کف صاف و ساده که حداقل توجه را جلب کند مطلوب است. از سوی دیگر، اگر ساختمانها با هم عدم هماهنگی داشته باشند و یا در چهارچوب میدان رخنه و شکافی بزرگ وجود داشته باشد از طراحی دقیق کف میدان می توان برای جبران کمبودها استفاده کرد. گودتر نمودن کف میدان به اندازه چند پله از کف طبیعی ساختمانها مجموعه خطوط قوی را بوجود می آورد که فضای مرکزی میدان را احاطه می کند و مجموعه ای از خطوط اضافی برای تعریف نمودن فضا بوجود می آورد.
بررسی تغییر پایتخت های ایران و پایتختهای قبل از اسلام ایران
همدان
حفاری های به عمل آمده در همدان حاکی از تمدن هزاره چهارم قبل از میلاد است. همچنین با توجه به نقوش بدست آمده بر روی ظروف سفالی که غالباً نقش چهارپایان می باشند نشان دهنده توجه مردم ساکن به کشت و زرع و نتیجتاً یکجانشینی در این منطقه می باشد.
سنگ بنای اولین شاهنشاهی ایران در هگمتانه گذاشته شد. نام همدان بیش از عهد مادها اکسایا بود به معنی شهر کاسیان، درزبان یونانی اکباتان و در کتیبه های هگمتانه و در کتیبه های آشوری همدانا نامبرده شده است و در نهایت در دوران اسلامی همدان نام گذاری شد.
(جا) هنگ+ متا (تجمع) محل تجمع
حمله اقوام آشوری به مادی انگیزه تجمع قوای مادی در هگمتانه و تشکیل حکومت واحد می باشد.
همدان در توصیف تاریخ نویسان از جمله اصطخری، ابن حوقل، و حمد ا... مستوفی شهری آباد با چشمه های زیاد بوده که ابعادش یک فرسنگ با دیواره های گلین و چهار در آهنین بوده است.
اقوام ماد دشمنان سرسخت اقوام آشوری بودند و در سال 612 با اتحاد اقوام ماد منجر به شکست اقوام آشوری شد و هگمتانه تبدیل به یک تختگاه باشکوه و با حصارها و کاخ های باشکوه گردید.
در سال 550 ق.م کوروش کبیر شاهزاده مادی و پارس پس از سه سال پیکار مداوم در زمان پادشاهی اژی دهاک موفق به تسخیر هگمتانه شد. کوروش هگمتانه را ضمیمه پارس نمود. پس از این اتفاق هگمتانه رو به مریوانی نگذاشت و کوروش دستگاه اسناد مملکتی را در آنجا مستقر نمود و حتی بزرگان ماد در مقام خود باقی ماندند.
داریوش اول توجه خاص به ارتباط بین پایتخت ها داشت و حتی جاده های شاهی که بابل را به سارد متصل می کرد و یا از بابل به دره سند متصل می شد را توسط مأمورین مخصوص مراقبت می کرد. داریوش مراکز متعددی را در دوران حکومت خود برگزید که هر یک بواسطه موقعیت جغرافیایی امتیازاتی داشتند در همین زمان همدان پایتخت تابستانی هخامنشی بود و بابل و شوش مقر زمستانی و تخت جمشید برای اعیاد نوروز مورد استفاده قرار می گرفت پس از هخامنشی در ابتدای دوره سلوکی خرابی و صدمات زیادی بر شهر همدان وارد آمد و معبد آناهیتا غارت شد. ولی چون شهر بر سر شاهراه بزرگ واقع و از لحاظ سوق الجیشی مناسب بود دست به انهدام آن نزدند و حتی پس از این ویرانی پرستشگاه کنگاور و معبد الائودیه را در اطراف همدان بنا کردند. اشکانیان نیز وقتی صاحب قدرت شدند و مقدونی ها را از ایران راندند مانند هخامنشیان همدان را پایتخت تابستانی خود قرار دادند.
نزدیکی هگمتانه به تیسفون (پایتخت اشکانی) و عبور جاده ابریشم از همدان از دیگر عوامل اهمیت همدان در دوران پارتی است و پادشاهان ساسانی اوقات تابستانی خود را در همدان که نزدیک تیسفون بود می گذراندند. د سال 23 هجری شهر همدان بدست تازیان با انقراض حکومت ساسانی به تاراج رفت و پس از این با تضعیف قدرت سلجوقیان و تقسیم قلمرو آنان به چند قسمت، همدان جزو منطقه سلاجقه عراق و کردستان درآمد. در سال 590 هجری همدان جزو سندرمین خوارزمشاهیان درآمد.
شوش تلاقی دو تمدن کهن بین النهرین و ایران
موقعیت طبیعی: امتداد طبیعی بین النهرین سفلی در شمال خلیج فارس. (دشتی که گرداگرد آن به جز جنوب غربی کوه قرار گرفته) آثار تمدن در شهر شوش در 8000 ق.م یافت شده و اولین بار 4000 ق.م روستاییان در این منطقه ساکن شدند. از اواسط هزاره چهارم راههای تجاری توسعه می یابد و شوش به مراکز مهم اقتصادی، بازرگانی وصل شده اند. شوش پایتخت میلامی ها ساکن غرب فلات ایران بود.
پایان هزاره دوم ق.م مصادف بود با قدرت گرفتن مجدد سرزمین بابل و انتقال آنها از اقوام میلامی، در نتیجه رفته رفته میلام کاسته شد شهر شوش رو به ویرانی نهاد ولی در طی سه قرن تلاش میلامی ها مجدداً نشانه های وفور نعمت و تمدن در آن ظاهر شد. ولی در قرن 7 قبل از میلاد که میلامی ها که در اوج رخوت و ضعف خود قرار داشتند. با مسائل مختلفی از جمله بیش رومی قوم آریایی به سمت سرزمین هایشان و همچنین تسلط قوم آشور بر بابل و قدرت گرفتن آنها سروکار داشتند. در حدود سال 640 قوم آشور بانیپال به سرزمین شوش حمله کرد شاه آنرا خلع کرد و شوش را با خاک یکسان کرد.
با وجود آنکه شوش در بند با میلامی ها و آشوری ها با خاک یکسان شد این شهر با تمدن 4000 ساله خود کماکان قابلیت آنرا داشت که پایتخت هخامنش قرار بگیرد و قلب تمدن جهان گردد، شوش در دوران هخامنش چهار راه شرق و غرب شد. پس از ضعف و سقوط آشور متصرفات آن بین بابلی ها و مادها تقسیم شد شهر شوش در تصرف بابلی ها درآمده و با قدرت گرفتن آریایی ها و به سلطنت رسیدن کوروش سرزمین پدران خود را گسترش داد و بر سراسر میلام تسلط یافت و شوش را پایتخت خود قرار داد. (شوش اولین پایتخت هخامنشی)
* پس از سقوط مادها کوروش پایتخت خود را به همان انتقال داد و این اقدام کوروش با هدف سیاسی بود که حق حاکمیت خود را بر قلمرو مادها بیش از پیش محرز کند.
کوروش پس از مدتی پارسارگارد را به عنوان پایتخت بنا نهاد و به این جهت که میخواست پایتخت اصیل و ملی و پایگاه خاص هخامنش و قوم پارس بوجود آورد.
هنگامی که داریوش به قدرت رسید شورشهایی در سراسر سرزمین وسیع هخامنش در جریان بود از جمله آنها دو شورش در شهر شوش بود که توسط شاهزادگان شوش و با ادعای تاج و تخت انجام شد که البته هر دو سرکوب شد و در پی این سرکوب ها داریوش شهر شوش را پایتخت خود قرار داد و دستور داد تا در محل قلعه قدیمی میلامی قلعه ای محکم و بر فراز تپه مجاور آن کاخ آپادانا (کاخ بار عام) را سازند.
شهر شوش در زمان سلوکیان و اشکانیان چند بار در جنگها محتمل خسارات زیادی شد ولی مجدداً بازسازی شد.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله32    صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله فضا در معماری

دانلودمقاله زندگی نامه راسل

اختصاصی از اینو دیدی دانلودمقاله زندگی نامه راسل دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

 

تقریبا همه اذعان دارند که از میان همه فیلسوفان بریتانیایی معاصر،برتراند راسل در سراسر جهان از همه مشهور تر است.این امر تا حدی ناشی از این واقعیت است که او تعداد بس معتنابهی کتاب و مقاله در زمینه مباحث اخلاقی ،اجتماعی و سیاسی نوشته و منتشر کرده است که آمیخته به چاشنی سخنان بر انگیزاننده است و در سطحی نوشته شده است که برای عامه ای که ندرتا می توانند خدمات فنی تر او را به اندیشه فلسفی دریابند وقابل فهم است. و عمدتا این رده از انتشارات است که راسل را پیامبر اومانیسم لیبرال،قهرمان کسانی که خود را خردگرا می شمارند،آزاد از قید و بندهای جزمهای دینی و مابعدالطبیعی و در عین حال شیفته آرمان آزادی انسانی-در مخالفت با توتالیتاریسم-و نیز آرمان پیشرفت سیاسی بر وفق اصول عقلانی گردانده است.همچنین می توانیم تعهد او را در ادوار مختلف زندگیش به طرفگیری خاص،گاه طرفگیری غیر مردم پسند،در مسائل مبتلا به عام و حائز اهمیت برای همگان،از علل افزایش شهرت او یاد کنیم.او هموره شجاعت دفاع از معتقداتش را داشته است.و ترکیب یک شخصیت اشرافی،فیلسوف،مقاله نویس ولتری و ستیهنده پرشور،طبعا در روحیه عامه اثر گذارده است.

 

اگر از یک سو منطق ریاضی و از سوی دیگر احکام اخلاقی عینی،ارزشی و سیاسی را از فلسفه حذف کنیم،آنچه باقی می ماند آن است که شاید بتوان فلسفه کلی راسل نامید،که فی المثل عبارت است از مباحث شناخت شناسی و مسائل مابعدالطبیعی.این فلسفه کلی از یک سلسله مراحل و جهشها گذشته است و نمایانگر آمیزه غریبی از تحلیل تند و تیز ونیز نادیدن عوامل ذی ربط مهم است.ولی به مدد روش یا روشهای تحلیلی او یگانه و یکپارچه شده است.و فراز و نشیب ها چندان عظیم نیست که اظهار طنز آمیز پرفسور چ. د. براود را به معنای ظاهریش حمل کنیم که می گوید:«چنانکه همه میدانیم،جناب راسل هر چند سال یک نظام فلسفی تازه عَلَم می کند» در هر حال فلسفه کلی راسل ارائه دهنده سیر استکمالی جالب توجه اصالت تجربه بریتانیایی در پرتو شیوه های فکری بعدی است که خود او در آن سهم عمده ای داشته است .
برتراند آرتور ویلیام راسل،در هجدهم ماه مه سال 1872 ،در شهر ترلک از ایالت مونماثشایر انگلیس دیده به جهان گشود و در روز دوم فوریه ماه فوریه سال 1970 ،در شهر پنیرین دودرایث از ایالت مریوس کشور ویلز بریتانیا دیده از جهان فرو بست.او با نود و هشت سال زندگی،دیر زیست و میراث گرانی از اندیشه و عمل بر جای نهاد که سزاوار پژوهیدن و آموختن است.وقتی برتراند دو ساله بود مادر او،کاترین بارون استانلی آلدرلی، در گذشت و هنگامی که سه سال و نیمه بود پدرش،وایکنت آمبرلی راسل ،رخت از جهان بر بست و بدین سان تربیت او بر عهده مادر بزرگ پدری وی ماند که بانویی بود با آرای سیاسی لیبرال،با اخلاقی سخت گیر و تنزیه طلب،و با اعتقادات مذهبی استوار.راسل،زیر مراقبت مادر بزرگ،تحصیلات ابتدایی را با معلمین خصوصی درس خواند و ذهن کنجکاوش با ایمان مذهبی و خلوص اخلاقی آشنا شد و تخیلات کودکانه اش در فضای ماوراء طبیعت پرگشود و شور دست یافتن به معرفت حقیقت در دلش انباشت.او درخانه پدربزرگش-لرد جان راسل،و بعدها:ارل راسل-پرورش یافت.
تعلیمات دینی و پرورش اخلاقی،پاسخ نهایی و قطعی همه پرسشهای سوزان زندگی را در بر داشت و در واقع،این پاسخ ها،مطلق بی چون و چرای حقیقت تام و تمام بود:این آموزش،می آموخت که از کجا آمده ایم،چرا آمده ایم،چه باید بکنیم یا نکنیم،و به کجا میرویم؛می آموخت ستارگان و ماه و خورشید چرا هستند و چه خواهند شد؛می آموخت که حشره و جامد و نبات در کجای این طرح بزرگ زندگی جا دارند؛می آموخت که چرا برخی مردم،از سلامت و ثروت و حرمت رخوردار و برخی دیگر محرومند.لیکن علیرغم،و شاید به علت این پرورش ایمانی ،برتراند از یازده سالگی در صحت باورهای مسیحی به تردید افتاد و بر آن شد که معرفت نسبت به امور،هرچه سنجیده تر و ژرف تر باشد به احتیاط و تردید آمیخته تر،و هرچه از سنجیدگی و ژرقا دورتر باشد به ایمان وثوق نزدیک تر است به طوری که نیل به معرفت به دور از تردید،در امور تجربی و آزمایشگاهی نا ممکن است و در ریاضیات ،که سنجیده ترین بخش معرفت انسانی است ،مفروضات و بدیهیات پایه(آکسیوم ها)در بهترین حالت،فقط فرض های معقولند که صحت شان به ازای فضاهای مورد تصور،تصدیق می شود و با تغییر آن بی اعتبار میگردد.بدین گونه بود که تردید ریمان در آکسیوم های هندسه اقلیدسی ،به پیدایش هندسه فضاهای چند بعدی ریمان راه رد و نسخ فضاهای سه بعدی فیزیک نیوتون،راه زا به پیدایش فیزیک چند بعدی نسبیت گشود.این تردید شرافتمندانه و پالاینده،در بنای اندیشه و استدلال برتراند جوان جا گرفت و بعدها سراسر آثار فلسفی و استدلالی او را سرشار کرد.

 

برتراند در هیجده سالگی به کالج ترینیتی دانشگاه کمبریج وارد شد و به زودی در ریاضیات درخشید و به عضویت«انجمن رسولان» که جای نخبگان ریاضی بود برگزیده شد.در این دوران ،وی با مک تگرت فیلسوف کمبریج آشنا شد و در سال چهارم دانشگاه به فلسفه گرایش یافت.مک تاگرت و استوت به او چنین آموختند که اصالت تجربه بریتانیایی را خام و نسخته بشمارد و در عوض به سنت هگلی روی آورد.راسل خود از ستایشی که برای برادلی قائل بود سخن گفته است .و از سال 1894 یعنی سالی که کمبریج را ترک گفت،تا سال 1898 ه این اندیشه ادامه داد که مابعدالطبیعه قادر به اثبات عقایدی در باب جهان است که احساس «دینی» او را به مهم انگاشتن آنها کشانده بود.در بیست و شش سالگی،در ایالات متحده به تدریس هندسه غیر اقلیدسی پرداخت .راسل در برهه ی کوتاهی در سال 1894 در مقام وابسته(اتاشه) افتخاری در سفارتخانه بریتانیا در پاریس کارکرد.در سال 1985 همت خود را مصروف به مطالعه اقتصاد و سوسیال دموکراسی آلمانی در برلین کرد.نتیجه این مطالعه،نگارش و انتشار کتاب«سوسیال دموکراسی آلمان» در سال 1896 بود.اغلب مقالات اولیه اش در باب مباحث ریاضی و منطقی بود،ولی شایان ذکر است که نخستین کتاب او راجع به نظریه اجتماعی بود.

 

راسل به ما می گوید که در این دوره هم تحت تاثیر کانت بود و هم هگل،ولی هنگامی که در موضوعی بین آنها اختلاف و تعارض بود،جانب هگل را میگرفت.او یکی از مقالاتش در باب روابط عدد و کمیت را که در سال 1896 در مجله مایند چاپ کرد،«طابق النعل بالنعل هگل» نامید.و در باب جستاری در زمینه مبانی هندسه(1897) که نسخه ی تکمیل شده رساله مربوط به بورسش در ترینیتی کالج کمبریج بود،گفته است که نظریه هندسه ای که عرضه کرده بود«عمدتاکانتی» بود،هر چندبعدها با به میدان آمدن نظریه نسبیت انیشتین منسوخ شد.

 

در سال 1898 راسل به شدت در مقابل ایدئالیسم واکنش نشان داد.یک باعسش این بود که خواندن کتاب منطق هگل او را متقاعد کرد که آنچه مولف در باب ریاضیات گفته است لایعنی است.باعث دومش این بود که هنگامی که در کمبریج به جای مک تاگرت(که در خارج بود) در باره لایب نیس تدریس می کرد،به این نتیجه رسید که براهینی که برادلی علیه واقعیت و نِسَب اقامه کرده است سفسطه آمیز است.ولی خود راسل دلیل عمده را تاثیر دوستش ج. ا. مور دانسته است.همراه و همرای با مور طرفدار این عقیده شد که آنچه برادلی یا مک تگرت ممکن است علیه این حکم بگویند،هر آنچه عقل عرفی واقعی بینگارد واقعی است.در واقع در دوره مورد بحث راسل رئالیسم را از هر آنچه بعدها پیش برد ،بیشتر پیش برده بود.این امر صرفا مساله تمسک به کثرت انگاری و نظریه روابط خارجی،نه حتی اعتقاد به واقعیت کیفیات ثانویه نبود.راسل همچنین معتقد بود که نقاط مکان و آنات زمان واقعا موجودند،و جهان بی زمان مثل افلاطونی و ذوات ،و نیز اعداد وجود دارد.بدینسان به قول خودش جهان پرو پیمانی داشت.

 

تدریس راسل در باب فلسفه لایب نیتس،که در بالا به آن اشاره شد،منتج به نگارش و انتشار کتاب قابل توجهی به نام «شرح انتقادی فلسفه لایب نیتس» در سال 1900 شد.در این کتاب اظهار داشت که مابعدالطبیعه لایب نیتس تا حدی انعکاس مطالعه منطقی او و تا حدودی آموزه ی مردم پسند یا عوام فهم است که نظر به موعظه و ارشاد بیان شده و با معتقدات واقعی فیلسوف ناسازگار است.از این به بعد راسل معتقد به این امر ماند که مابعدالطبیعه جوهر و عرض بازتاب شیوه بیان موضوع-محمولی منطقی است.

 

 

 

 

 

جان،معرفت جوی برتراند،در جهت نیل به معنی و حقیقت،از همه راه های دین ،هندسه،ریاضی،فلسفه،اقتصاد و سوسیال دموکراسی بهره جست.در بیست و شش سالگی،با فیض گرفتن از مور فیلسوف کمبریج،از ایده آلیسم اعراض کرد و به تجربه گرایی(آمپریسیسم) و پوزیتویسم روی کرد.وی در میان انواع راههای کسب معرفت،علم مدرن را متواضع تر،صالح تر و شرافتمندانه تر یافت.علم مدرن،میوه جریان نیرومند اصلاح مذهبی (رفورماسیون)و نهضت پرتوان نوزاییعلمی-فرهنگی (رنسانس)که از نیمه سده شانزدهم،با هضم معارف چندین هزار ساله انسان،تحولی کیفی پذیرفته و زمینی شده بود،نخستین جلوه های خود را در کارهای کپلر،کپرنیک،و گالیله عرضه کرده؛ به دست رنه دکارت در جان اندیشه حلول کرده و پایه انسانی معنی را پی افکنده و سپس در دست چیره ی آیزاک نیوتن،به زبان ریاضی تجهیز گردیده ود.بر این پایه بود که نام آوران پرشمار جهان علم و اندیشه ،در چهار سده اخیر،کاخ معرفت انسانی را بر افراختند،با وساوس دکارتی در پی ها و ستون های آن نگریستند ،با بازنگری و فروتنی راه را بر کشفیات و نو آوری گشودند و اسلوب پرتوان معرفت علمی را عرصه مکانیک و فیزیک،به عرصه های بغرنج تر زیست و روان و جامعه و اقتصاد فرا رویاندند.کتاب« جهان بینی علمی» ،گشت و گذاری در این عرصه است که راسل در 58 سالگی نگاشته است.دو کتاب دیگر«الفبای اتمها» و «الفبای نسبیت» نیز،به منظور برون علم به درون جمع وسیع دانش آموختگان و مردم به نگارش در آمده اند.

 

تردید حقیقت پژوهانه راسل،راه او را به فروتنی در دانش،به احترام به اندیشه غیر،به مدارا با انسان و سرانجام به عشق پرومته وار به وی می گشاید.وی در کتاب های «اصول ریاضیات»«مبانی ریاضیات» که به همکاری فیلسوف ریاضیدان،آلفرد وایتهد در سه مجلد نگاشته شد،«تحلیل ذهن»«تحلیل ماده»«پژوهشی در معنی و حقیقت»«معرفت انسان ،میدان و حدود آن» به شیوه ای حاوی نظم می کوشد تا انسان مقیم غار افلاطونی را،که راه معرفت یابی اش چنین پر پیچ و نا مطمئن است،به افزاری تجهیز کند که به یاری آن،سره از ناسره بازشناسد.او بر آن است که در وهله ی نخست،اندیشه باید به جزء تجزیه ناپذیر خود شکسته شود و هر جزء لایتجزای آن به دقت و وسواس و به دور از ابهام تعریف پذیرد سپس آگاهانه با اجزای دیگر پیوند داده شود تا در مجموع ،اندیشه ای خودناپذیر پدید آید.وی این روش را «اتومیسم منطقی» نام می گذارد.در وهله ی دوم،وی به این می اندیشد که ذهن و بیرون از ذهن،از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حضور رابطه علیت در میان این دو،ناشی از یک هم شکلی و هم ساختاری(همو مورفی)میان آن هاست و الا این دو در سرشت و ذات سنخیتی با هم ندارن و بنابراین،برای آن که ذهن بتواند واقعیت هستی را،که خود نیز جزو آن است،درست بازبتاباند،نیازمند روش تجربی است زیرا تنها در تجربه است که پرند معنی در بافت واقع در می آمیزد و محک می خورد و رشد می کند تا به مرحله بالاتری از همساختاری دست یابد.وی این اندیشه«همساختاری» را از وینگنشتاین ،دانشجوی دوران 40 سالگی خود ،که بعد ها حکیم نامداری شد،آموخته بود و همین اندیشه ،محور کارهای اساسی وی در زمینه معرفت شناسی باقی ماند.در وهله ی سوم،وی بر آن است که زبان به عنوان صورت ساختارمند معنی،خود به عنوان جزیی از واقعیت،با طرح «قضایای» نادرست ولی منطقی،مایه کج راهی در پژوهش حقیقت می شود چه«منطق»،امر زبانی است و نه واقعی؛ و منطقی بودن قضیه ، از حقیقی بودن آن خبر نمی دهند چنان که وقتی میگوییم اژدهای هشت سر سهمگین است،دچار خبط منطقی نشده ایم بلکه با فرض بی نیاز از اثبات (ایسکوماتیک) یک موجود،که خبط مربوط به عالم واقع است،یک قضیه منطقی آراسته ایم.به همین ترتیب،وقتی علیت مورد تجربه در میان پدیده ها را در مورد وجود به کار میبریم،میدان کاربرد آن را به ناروا عوض می کنیم و اندیشه را به تباهی می کشانیم.

 

تلاش برتراند راسل برای استنتاج ریاضیات از منطق و ریاضی کردن فلسفه و زبان،از اشراف به این درد حکایت می کند.وی،برای درمان،می کوشد تا مفروضات مقدم بر تعریف(ما تقدم) قضایای زبانی را به اجزاء تجزیه ناپذیر شان تحلیل کرده و آن ها را تعریف کند و بدین سان،مقولات غیر واقعی زبان و ذهن را کنار زده و زبان را همچون بازتاب معنایی واقعیت به کار گیرد.وی در این جستجو، و در کوشش به رفع تعارض های منطقی (پارادوکس ها) به تدوین نظریه تیپ ها میپردازد و منطق صوری کلاسیک را با تئوری مجموعه ها در میامیزد.اوج های این کار سترگ در آثار ماندگار راسل ،عمدتا در سه مجلد «مبانی ریاضیات» و«پژوهشی در معنی و حقیقت» بروز کرده اند ولی خود او همواره کار خود را ناکافی ارزیابی کرده است.

 

به زعم راسل،در این هستی بیکران-ولو که بیکرانی به همان اندازی کرانمندی برای انسان فهم ناپذیر باشد-انسان،این موجود معنی آفرین و فرهنگ ساز،در گوشه ناچیزی به نام زمین،تک افتاده و تا کنون در یافتن هم نفسی دیگر در گوشه دیگری از این مغاک سرد و تاریک،نا کام مانده است.اندیشه این بیکرانی هستی از یک سو، و درک این کرانمندی مکانی-زمانی نوع انسان از سوی دیگر،درد تنهایی و ناچیزی را به پرسش سوزان چیستی،چونی و چرایی می افزاید.راسل که از پاسخهای قطعی و حق به جانب کلیسا نا خرسند و دل زده است،کل معرفت انسان و به ویژه علم مدرن را به مدد می خواند:جهان وجود،از بافت مکان حرکتی تنیده شده و هر ذره هستی ،تراکمی است از این سرشت،که در فیزیک مدرن،به حادثه یا اغتشاش تعبیر می شود؛ زمان تعبیری است از جا به جایی ولی نه جابه جایی ذره در مکان،بلکه حادثه ،واحد چهار بعدی تراکم های متنوع مکان حرکتی است چنان که مکان و حرکت به هم عارض نشده اند بلکه تفکیک ناپذیرند؛در این جهان ،جوشن ماده نیوتنی، و پرند روح علم النفس به جداییهزاران ساله خود پایان داده و به هم شبیه تر شده اند:نه فیزیک مدرن،از توپهای بیلیارد اتم سخن می گوید و نه روانشناسی مدرن از شبح روح دم می زند علیت،اساسی ترین پایه معرفت آدمی ،به عرصه میان پدیدها رانده میشود و دیگر به هستی و وجود حکم نمی کند.جهان،بدل می شود به جهان کثرت و تداخل پدیده ها ، و صورت عرفانی جهان وحدت بیرون میرود.نظم جهان ،به نظم می گردد و معرفت،در ناب ترین و پاکیزه ترین حالت خود در علم مدرن ،به نظم میگردد و معرفت، در ناب ترین و پاکیزه ترین حالت خود در علم مدرن،به دریافت روابط ساختاری و مدل سازی معنایی واقعیت خرسند می ماند و دم از نیل به حقیقت تام نمیزند.این حد شناسی و فروتنی علم،راه به مدارا می گشاید و عرصه های دیگر معرفت را به هنر و عرفان و فلسفه و غیر آن وا می گذارد که هریک به شیوه خود به یاری این مغاک نسین تنهاو دردمند و معنی ساز بشتابند و گاه به مانند پرومته،آتش زئوس را به وی ارمغان کنند تا این ظلمات و برودت بیکرانه مغاک محیط بر او را،ولو در عالم وهم،بزدایند و آرامشی فراهم آورند.از این رو،راسل،آورنده آتش را سزاوار حرمت می شناسد و آرزو می کند که از این آتش برای نور و گرما بخشیدن به کاشانه انسان بهره ببریم و خیره سرانه ،آن را به خرمن زندگی انسان نزنیم.

 

 

 

اگر نیمی از اهمیت راسل در گرو کارهای سترگ علمی و فکری اوست که وی را در سال 1950 به دریافت جایزه ادبی وبل ممتاز میسازد،بی تردید نیمی دیگر،مدیون عشق پرشور او به انسان است.این انسان مورد عشق او،انسان زمینی و دور از کمال است؛انسان گرفتار فقر و جهل و ستم ؛ انسانی که در همه حالات می تواند رشد کند،اعتلا پذیرد و پرواز اندیشه را تجربه کند.عاشق،نمی تواند معشوق را فاقد حق و در بند ببیند و بنا براین،مهر به انسان،برای راسل با باور استوار به حق آزادی او در آمیخته و او را به عنوان متفکر لیبرال دموکرات برجسته ساخته است.وی که عزم سوسیالیسم را برای زدودن زنگار فقر و جهل از چهره انسان می ستود در میابد که اندیشه و عمل بانیان سوسیالیسم،با گوهر آزادی فرد در ناسازگاری است و بنابراین،از موضع اولویت حریت انسان و حرمت فرد انسان،به نقد سازمان می پردازد و ه همین سیاق،هنگامی که سابقه صلح دوستی (پاسیفیسم)،از معاهده انگلیس با نازیسم در سال 1938 حمایت می کند در می یابد که صلح دوستی او در برابر نازیسم دشمن آزادی فرد،با اصل آادی در تعارض است چه وقتی شر بر اریکه ی قدرت اشد،صلح طلبی عین تسلیم به شر است و بنابراین،در نقد حمایت خود می نویسد«سقوط هیتلر،مقدمه ضروری حدوث هر خیری است» وی در سال 1957،به همراه آلبرت انیشتین و سایر دانشمندان ،نهضت ضد بمب اتمی پوگ واش را پدید آورد؛در سال 1958 نهضت خلع سلاح هسته ای را بنیاد کرد و در سال 1960 ،با ایجاد کمیته ی 100 نفری از نخبگان فکری،به سازمان دادن نهضت«مبارزه منفی جمعی » دست زد که اوج این فعایت را در محکوم کردن سیاست حزب کارگر بریتانیا در مورد ویتنام و جنایت های جنگی امریکا در ویتنام مشاهده می کنیم.

 

جای او در تاریخ،در ردیف بزرگانی چون سقراط،تولستوی و گاندی است.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  55  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله زندگی نامه راسل

دانلود مقاله جانبداری در پیام های متقاعدگرانه (پیام های یکجانبه در برابر پیام های دو جانبه)

اختصاصی از اینو دیدی دانلود مقاله جانبداری در پیام های متقاعدگرانه (پیام های یکجانبه در برابر پیام های دو جانبه) دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 متقاعدگری را باید هسته تبلیغ دانست. یعنی، صرف نظر از حوزه موضوعی (دین، سیاست، یا بازرگانی و مانند آن)، هدف اولیه تبلیغ متقاعد کردن مخاطب نسبت به پیام است. متقاعدگری کوششی برای تغییردادن نگرش ها نسبت به چیزهای مختلف است(کاچیوپو و پتی، 1981؛ و بارونو بیرن، 1996). چیزهایی از پودر رختشویی گرفته تا نظام مدیریت اجتماعی، نگرشها نیز به عنوان ارزیابی های نسبتا پایدار از موضوع های مختلف جهان اطراف تعریف شده اند. (ایگلی و شایکن1993) و نتیجه آن، خوش آمدن یا خوش نیامدن چیزی( یا موضوعی) به مذاق روانشناختی ماست. مبانی این ارزیابی ها(خوش آمدن یا نیامدن ها)، ممکن است شناختی(دو دوتا چهار تا کردن) یا عاطفی(هیجانی) باشد، اما در هر یک از دو حال، هنگامی که نگرش خود را نسبت به چیزی، به گونه کلامی یا رفتاری بیان می کنیم، در واقع شناخت یا عواطف خود را نسبت به آن نشان داده ایم. به این ترتیب، متقاعدسازی شامل هر گونه کوششی برای تغییر ارزیابی های شناختی و عاطفی مردم است؛ و یا به گفته دیگر، شامل کوشش برای تغییر نگرش های آنان نسبت به چیزهای مختلف است. این کوشش ها می تواند در حوزه روابط بینافردی، و یا در چارچوب ارتباطات رسانه ای تحقق یابد. در این چارچوب، پیام با تمام مولفه هایش، به عنوان یکی از عناصر اصلی، ارتباط، نقش تعیین کننده و موثری در برقراری ارتباط متقاعدگرانه دارد. این مقاله به یکی از این مولفه ها به نام « پیام های یک جانبه در برابر پیام های دو جانبه » می پردازد.
پیام و ساختار آن
پیام یکی از ابزارهای مهم متقاعدسازی در ارتباطات بینافردی است که از قدیم بر اهمیت آن تاکید شده است. افلاطون در کتاب خود موسوم به مناظره متقاعدسازی را کلید قدرت، و پیام را کلید متقاعدسازی بر شمرده است. وی می نویسد: « چه چیز برتر از کلامی است که قاضی را در دادگاه، سناتوری را در مجلس سنا، یا شهروندان را در انجمن شهر و یا در هر نوع همایشی متقاعد می کند؟ چنانچه توان به خدمت گرفتن کلام را در حد مطلوبش داشته باشید، پزشک خویش را برده خود کرده اید، آموزگار خویش را برده خویش کرده اید، و برای تاجری که با او به گفت و گو نشسته اید، افتخاری است که گنج ها و دارایی ها را نه برای خویش، که برای شمایی که می توانید دیگران را متقاعد کنید، جمع آوری کند.» (پتی، و کاچیوپو، 1996، ص 69 ).
پیام، شامل هر گونه فکر یا ایده ای است که به گونه خلاصه ای در قالب زبانی قابل انتقال، در یکی از اشکال ارتباطی( کلام، تصویر و موسیقی، تنظیم شده باشد. به عنوان یکی از عناصر چهارگانه اصلی ارتباطات رسانه ای، پیام شامل میزان سازمان یافته ای از اطلاعات است که از فرد یا گروهی به قصد انتقال به فرد یا گروه دیگر، در قالب زبان کلامی و غیر کلامی تنظیم می شود و بدین طریق در خدمت کوشش های متقاعدگرانه قرار می گیرد. بر پایه آن چه فیشباین و آژن(1981) مطرح کرده اند، به عنوان یک قانون کلی، هر پیامی در چارچوب ارتباطات متقاعدگرانه متشکل از سه جزء زیر است:
1. مواضع جانبداری شده: مواضع جانبداری شده می تواند مواضع فرد، سازمان یا دولتی را نسبت به هر موضوع ممکنی بیان کند، مانند حمایت از افزایش مالیات یا توصیه به انجام یک کار خاص مانند اهداء خون.
2. استدلال: شامل استدلال های کلی در حمایت از موضع جانبداری شده که دلایل پذیرش موضع جانبداری شده را مطرح می کنند.
3. شواهد: بک شاهد یا گواه عینی و واقعی که به منظور تقویت و توجیه استدلال ها مطرح می شود. چنان چه این شواهد معتبر تشخیص داده شوند و مورد پذیرش قرار گیرند، آن گاه استدلال ها نیز پذیرفته خواهند شد واحتمال موضع گیری مخاطبان به نفع مواضع مطرح شده افزایش می یابد. پژوهش ها نشان می دهند، هنگامی که منبع از شواهد استفاده می کند، متقاعد کننده تر به نظر می رسد.
پیام و نقش متقاعد گرانه آن
مولفه های چندی مطرح هستند که با استفاده از هر یک، می توان هر پیام به ظاهر خنثی و بی غرضی را به یک پیام متقاعدگرانه و هدفدار تبدیل کرد. به عنوان نمونه، تعداد استدلال هایی که ممکن است در پیام مطرح شود، هیجانی که می تواند تولید کند، تکرار پیام معرفی منبع پیام در ابتدا یا انتهای پیام، ترتیب ارائه پیام های مخالف به اضافه موارد دیگر، همه مولفه هایی از پیام به شمار می روند که در چارچوب مباحث «یادگیری پیام» مطرح هستند و صرف نظر از موضوع، می توانند به تشکیل و تغییر نگرش ها، و در نتیجه به متقاعد سازی کمک کنند(برای توضیح بیشتر به پتی و کاچیوپو، 1996 رجوع شود).
خاطر نشان می شود، رویکرد یادگیری پیام(پتی و کاچیوپو، 1980) در کنار سایر رویکردها، همچون شرطی سازی، انگیزشی و مانند آن، یکی از رویکردهای موجود درباره تبیین چگونگی تشکیل و تغییر نگرش هاست که از حوزه مطالعات روانشناسی یادگیری وارد مبحث روانشناسی اجتماعی شده است. رویکرد یادگیری پیام، همه مولفه های ارتباطی ( منبع، پیام، رسانه و مخاطب) را مورد توجه قرار داده است. براساس مفروضه رویکرد یادگیری پیام، مولفه های مربوط به عناصر پیام، به طور ضمنی مشوق هایی را برای یادگیری و پذیرش موضع نگرشی فراهم می کنند. به عنوان نمونه،آگاهی از تخصص منبع، یا افزایش مناسب تعداد استدلال ها به خودی خود می تواند فرایند متقاعد سازی را آسان کند. تاثیرات ارزشی ناشی از این مولفه ها می تواند نقش مشوق داشته و به متقاعد سازی کمک کند. زیرا طبق تجربه، مردم به مرور یاد گرفته اند که پیروی از متخصصان، همواره پیامدهای مطلوب به همراه داشته است. همین طور، وجود تعداد کافی استدلال های پیام، که در حمایت از موضعی مطرح می شود نیز می تواند بر درستی موضع دلالت کند. از این روست که در کنار سایر مولفه ها، تخصص منبع یا افزایش شمار استدلال ها(به عنوان دو مولفه متمایز، یکی مربوط به منبع و دیگری مربوط به پیام) می تواند هر ارتباطی را متقاعد گرانه جلوه دهد و پذیرش آن را آسان کند.
مولفه یکجانبه یا دو جانبه بودن پیام، که یکی از ویژگی های یا مولفه های مربوط به پیام به شمار می رود، ابتدا توسط محققان دانشگاه یل که هاولند(1953) در صدر آنها بود و در آن زمان برای وزارت جنگ آمریکا کار می کردند، مطرح شد و تاثیرات نگرشی آن مورد بررسی قرار گرفت (پتی و کاچیوپو، 1980) پس از مدتی این مفهوم به حوزه مباحث روان شناسی اجتماعی وارد شد و کم کم در قلمرو مباحث بازاریابی و تبلیغات بازرگانی نیز مطرح گردید. در این زمینه فیسن(1961 ) به این نتیجه رسید که گویی پیام های دو جانبه رادیویی در قالب تبلیغات بازرگانی، بیش از پیام های یکجانبه موثرند.
امروزه استفاده از این مولفه به ویژه در پیام های بازرگانی و سیاسی رواج داشته و به ویژه در حوزه سیاست کارایی بسیاری نشان داده است. در اینجا، بحث از تاثیرات نگرشی این مولفه است که فراتر از محتوا، می توانند به فرایند متقاعدسازی کمک کند. اما چگونه می توان با استفاده از این مولفه متقاعدسازی را به فرایندی ساده و آسان مبدل کرد؟
پیام های یکجانبه در برابر پیام های دو جانبه
مفهوم «جانبه» با مفهوم جانبداری ارتباط دارد. چنان که فیشباین و آژن(1981) نیز اشاره کرده اند، هر پیام متقاعدگرانه ای در بردارنده درجاتی از جانبداری نسبت به موضع مطرح شده است. اگر استدلال های پیامی یکسره در موافقت و یا در مخالفت با یک موضع مطرح و نتیجه گیری شده باشد، چنین پیام را « پیام یکجانبه» می نامند. حال آن که، پیام های دوجانبه آن دسته از پیام هایی هستند که در درون خود، در بردارنده استدلال های موفق و مخالف نتیجه گیری باشند. به عنوان نمونه، این عبارت را که «راه مدرسه دور است»، به عنوان نمونه ای از یک پیام یکجانبه، درباره مدرسه می توان برشمرد. چنین پیامی معمولا بر جنبه منفی و یا بر نقطه ضعف موضوع (مدرسه) اشاره دارد. اما این پیام که، «راه مدرسه دور است،اما معلم های خوبی دارد» یک پیام دو جانبه به شمار می رود. چه در بردارنده هر دو امتیاز مثبت و منفی این مدرسه است. به همین ترتیب اظهار نظر درباره یک محصول در قالب «گران» یا «بادوام» نیز موضع گیری های یکجانبه تلقی می شوند، زیرا هر دو پیام می تواند ناظر بر جنبه معینی (مثبت و یا منفی) از محصول باشد.در حالی که بیاناتی مانند، «گران، ولی با دوام»، «گران اما زیبا» یا «زشت اما با دوام» و مانند اینها را باید نمونه هایی از پیام های دوجانبه تلقی کرد. زیرا، در همه آنها، استدلال هایی همسو و نیز در مخالفت با نتیجه گیری مطرح شده وجود دارد. یعنی، هم به نقطه ضعف و هم به نقطه قوت محصول اشاره شده است.چنانکه ملاحظه می شود، ساختار پیام های یکجانبه و دوجانبه در حوزه های موضوعی مختلف به راحتی قابل تسری است. به عنوان نمونه، در حوزه مباحث سیاسی، پیامی که طی آن نامزد ریاست جمهوری و یا یک نماینده مجلس یکسره از موضع سیاسی خود دفاع کرده و یا یکسره مواضع سیاسی رقیب خود را بکوبد، پیام یکجانبه خوانده می شود. اما، پیامی که طی آن در کنار طرح نقاط قوت مواضع و عملکرد خودی، نقاط ضعف را نیز یادآوری شود، پیامی دوجانبه خواهد بود. برای مثال این پیام را که از زبان کلینتون رئیس جمهوری آمریکا، چندی قبل از پایان دوره ریاست جمهوری اش اظهار شد می توان در جرگه پیام های دوجانبه طبقه بندی کرد. وی اظهار داشت: « ما تا کنون هیچ مدارکی که بر دست داشتن ایران در فعالیت های تروریستی دلالت داشته باشد به دست نیاورده ایم، اما رفتار سیاسی ایران و .... همه سبب می شود تا تحریم اقتصادی ایران همچنان پابرجا بماند.» در همین دوره، کمی پیش از وی، آلبرایت وزیر امور خارجه امریکا نیز در همین چارچوب، طی سخنانی در میان علاقمندان به سرمایه گذاری اقتصادی در ایران، ضمن تقدیر و گران سنگ شمردن فرهنگ باستان ایران،به نکوهش ومنفی گویی از نظام اسلامی پرداخت. این گونه سخنان، القا کننده گونه ای پیام دوجانبه اند.
اکنون این سوال مطرح است که صرف نظر از حوزه موضوعی، تاثیرات نگرشی کدام یک از این دو گونه پیام، متقاعد کننده تر است. پیام های یک جانبه یا دوجانبه؟ آیا بهتر است استدلال های مخالف جهت نتیجه گیری پیام باشند، با این که طرح استدلال های مخالف نتیجه گیری نیز می تواند در متقاعدسازی موثر باشد؟
همانطور که گفته شد، چنین پرسشی درباره پیام های یکجانبه در برابر پیام های دوجانبه، به عنوان یکی از مولفه های مربوط به پیام توسط هاولند و همکارانش(1953) طی جنگ جهانی دوم مطرح شد. در این دوره، وزارت جنگ آمریکا به دنبال بهترین وموثرترین شیوه متقاعد کردن سربازان به منظور افزایش بردباری و تحمل تداوم جنگ بود. بدین منظور، هاولند همکارانش با استفاده از تعدادی از سربازان آزمایشی ترتیب دادند تا بفهمند که ارائه کدام نوع از پیام ها موثرتر است. آیا بهتر است از پیام های یکجانبه استفاده شود یا از پیام های دوجانبه؟ پیام های یکجانبه شامل تاکید بر توانمندی و برتری ژاپنی ها بود؛ پیام های دوجانبه، در بردارنده بیاناتی بود که هم بر نقاط قوت و هم بر نقاط ضعف ژاپنی ها اشاره داشت. آنان متوجه شدند که هر دو نوع پیام توانسته بود موثر واقع شود. اما علاوه بر این، متوجه شدند که که پیام های دوجانبه بیشتر در میان افرادی موثر بوده که یا نسبت به موضوع آگاهی قبلی داشتند و یا ابتدا مخالف بوده اند؛ در حالی که پیام های یکجانبه بیشتر در میان سربازان موثر بوده که اطلاعات کمی درباره موضوع داشتند و یا از ابتدا موافق موضوع بوده اند. (پتی و کاچیوپو، 1996).چند سال بعد، لومزداین و جنیس(1953) این آزمایش را تکرار کردند و باز به همین نتایج رسیدند. موضوع آزمایش این دو، خبری پیرامون ساخت اولین زیردریایی اتمی توسط اتحاد جماهیر شوروی بود. آزمودنی ها به دو دسته تقسیم شده بودند و خبری در این باره برای هر دو دسته پخش می شد. از گروه کنترل، پرسیده می شد که به نظر آنان چند سال طول خواهد کشید تا این کشور به زیر دریایی اتمی دست پیدا کرده و به تولید انبوه بپردازد؟ در این میان، به گروه آزمایشی به عنوان پاسخی برای پرسش بالا، گفته شد که دست کم پنج سال طول خواهد کشید تا این کشور صاحب زیردریایی اتمی شود. این گروه به دو دسته تقسیم شده بودند، که دسته اول تحلیل های یکجانبه ای در جانبداری از این خبر دریافت می کردند، در حالی که به دسته دوم تحلیلهای دوجانبه ارائه می شد. چنانچه هاولند و همکارانش(1949) یافته بودند، این دو نیز مشاهده کردند که کسانی که از ابتدا با موضع جانبداری موافقت داشتند، بیشتر از طریق پیام یکجانبه متقاعد شده بودند، و آنانی که ابتدا مخالف بودند به این گرایش داشتند که نسبت به پیام های دو جانبه تغییر نگرش نشان دهند.(پتی کاچیوپو،1996).
در این میان نکته جالب نتایجی بود که یک هفته بعد در ادامه آزمایش نمایان شد و آن این بود که، افراد دسته دوم گروه آزمایشی که در معرض پیام های دوجانبه گرفته بودند، در برابر پیام های ضد نگرشی(ضد تبلیغ) مقاومت و پایداری بیشتری نشان می دادند. پیام ضد تبلیغ که در ادامه این آزمایش برای دو دسته گروه آزمایشی منتشر شده بود، از این خبر حکایت می کرد که روس ها به زودی به زیر دریایی اتمی دست پیدا خواهند کرد. پژوهشگران دریافتند که افراد دسته اول که با پیام یکجانبه متقاعد شده بودند، پیش از افراد گروه دوم تحت تاثیر پیام ضد نگرشی قرار گرفته بودند. مقاومت و پایداری نگرشی که گروه دوم از خود نشان داده بود، تحت عنوان «اثر مصون سازی» یا واکسیناسیون شهرت دارد(پتی کاچیوپو،1996).
در منابع معتبر، مک گوایر را واضع اصطلاح و نظریه مصون سازی دانسته اند. این اصطلاح در کنار اصطلاحاتی چون «شست و شوی مغزی» که در دوران جنگ امریکا و کره متداول شده بود مطرح شده است. با کمی دقت، در واقع این اصطلاح همان چیزی است که از حوزه پزشکی به رعایت گرفته شده است. در پزشکی برای ایجاد و افزایش مقاومت کودکان در برابر بیماری هایی مانند وبا، ابتدا ویروس ضعیف شده ای را وارد بدن می کنند. این کار سبب ایجاد آمادگی بدن کودکان و مقاومت آنان در برابر این بیماری خواهد شد. 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   17 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله جانبداری در پیام های متقاعدگرانه (پیام های یکجانبه در برابر پیام های دو جانبه)

دانلود مقاله بررسی رابطه شوخ طبعی با سلامت روانی در دانشجویان

اختصاصی از اینو دیدی دانلود مقاله بررسی رابطه شوخ طبعی با سلامت روانی در دانشجویان دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

1- مزاح یا شوخ طبعی
مزاح به عنوان یکی از ویژگیهای شخصیتی انسان، کیفیتی منحصر به نوع آدمی است. اگر چه ارائه تعریف دقیقی از مزاح دشوار است، اما حتی در تمدنهای باستان نیز در این باره نظرات و مطالب گسترده ای مطرح شده است. مثلاً در کتاب عهد عتیق، پندی به این مضمون وجود دارد که «دلی شاد به خوبی یک طبیب کار می کند» افلاطون، ارسطو و اندیشمندان و فلاسفه سایر اعصار و قرون نیز دربارة مزاح به اظهار نظر پرداختند. در متون احادیث اسلامی نیز روایاتی از پیامبر و ائمه وجود دارد که حاکی از تأثیرات مثبت مزاح در زندگی مؤمنان است. در روایاتی از پیامبر اکرم (ص) ایشان فرموده اند «هیچ مؤمنی نیست جز این که او را شوخی و مزاح است».
متون اخیر روان شناسی بر نقش مزاح در سازگاری و مقابله با استرس از یک سو و اثرات آن در افزایش بهبود کیفیت زندگی از سوی دیگر تأکید کرده اند (نجاریان، براتی و ابراهیمی قوام، 1373). در اصطلاح Humor (به معنی مزاح) از کلمة لاتین Humere به معنای «جاری ساختن» و «مرطوب بودن» مشتق شده است. از دیدگاه فلاسفه و اندیشمندان باستان، مزاح متأثر از اخلاط چهارگانه بدن است که سبب علامت جسمی و روانی اند. آنان معتقد بودند خون قرمز، جاری، گرم و مرطوب است و چنانچه بر سایر اخلاط غالب شود، فرد سالم، امیدوار، با نشاط و سر حال می گردد. اما چنانچه ترشحات سایر اخلاط غلبه یابند فرد در حالتی مرضی قرار می گیرد برای مثال اگر ترشحات کبد که صفرای سیاه است غالب شود فر دچار نوعی حالت مرضی می شود و از نظر خلقی، حساس، زودرنج، کج خلق و دچار حالات مالیخولیا و افسردگی می شود که سبب نگ`رشی منفی و غمگنانه به زندگی می گردد. بدین ترتیب علت انتخاب اصطلاح Humor به جاری و مرطوب بودن خون به مثابة علت سببی مزاح است. در قرون میانه و پس از آن نیز پیرامون مزاح و شوخی نظراتی ارائه شده است. مثلاً توماس هابز فیلسوف انگلیسی معتقد بود که شوخی در درجه اول، روشی در جهت ابراز خشم و غضب آدمی است و هدف آن توهین به مخاطب یا شخص ثالث است (به نقل از راسکین ، 1985). کانت مزاح را احساس و تأثیر حاصل از تغییر شکل ناگهانی و بی ربط یک توقع یا انتظار به هیچ و پوچ می دانست.
آشنایی با متون روانشناسی دربارة مزاح
روان شناسان مزاح را به مثابه یکی از ویژگیهای شخصیتی انسان در نظر گرفته و آن را از دیدگاههای مختلف مورد بررسی قرار داده اند. در دهه 1960 م. علاقه روان شناسان به نقد و بررسی مزاح و خنده برای وجود آدمی جلب شد. برخی از روان شناسان معتقدند که مزاح و خنده برای وجود آدمی و زندگی او، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است (کورتکف ، 1991؛ میندس و کوربین ، 1985). دیدگاه عمده دربارة نقش روان شناختی مزاح معتقد است که مزاح نوعی سبک سازگاری و انطباق است. فروید (1916) معتقد است که مزاح یکی از سازوکارهای دفاعی «من» و نوعی تلاش اقتصادی جهت صرف انرژی روانی است. آریتی (1975) معتقد است ارتباط تنگاتنگی بین حدس بذله گویی و میزان خلاقیت فرد وجود دارد. پلاچیک (1981) هشت سبک سازگاری برای آدمی برشمرده که در این میان سازوکار وارونه سازی، یعنی توجه به وجوه مضحک شرایط و موقعیت های فشارزا از آن جمله است. از یک دیدگاه جامع تر زیستی – روانی اجتماعی می توان مزاح را نوعی پیام هدفمند اجتماعی دانست که با تغییرات فیزیولوژیکی و روانی ویژه ای همراه است. بدیهی است که این پیام کارکردهای اجتماعی خاص خود را داراست و محتوا و مسیر ویژه خود را نیز دارد. به عبارت دیگر مزاح به مثابه یک پیام هدفمند به دنبال تحقیق کارکردهای معینی است و در این راه با استفاده از شیوه های ویژه در موقعیت های معینی به کار می رود. توجه به کارکردهای اجتماعی و اهداف مزاح از دیدگاههای مختلف، مورد بحث و بررسی علمای رفتاری و به خصوص روان شناسان قرار گرفته است. برخی از روان شناسان، مزاح را اساساً خصومت بار، عده ای آن را دردناک و تحقیرآمیز و تعدادی دیگر مزاح را سرگرم کننده و لذت بخش می دانند. به طور کلی نظرات روان شناختی پیرامون مزاح و بذله گویی را می توان در قالب چند رویکرد نظری مورد بررسی قرار داد. شوخی و شوخ طبعی اساساً خلاق بوده و خود تسهیل کننده خلاقیت بیشتر است. تقریباً تمامی تعاریف شوخ طبعی شامل ضوابطی از قبیل ترکیبهای غیرمعمول، شگفتی، عدم تجانس مفاهیم و برداشتها و نظایر آن می گردد. بر طبق یک تعریف شوخ طبع کسی است که خلاقیتش منجر به اظهار نظرها، داستانها و نمایش نامه های خنده آور است. علاوه بر آن، در بینشی وسیع شوخ طبع کسی است که خود و دیگران را به نحوی فراتر و منفک تر می بیند. چنین شخصی قادر است به خود و وقایع زندگی بخندد و در عین حال با مردم و وقایع مرتبط باقی بماند.شوخ طبعی فرایندهای فیزیولوژیک، روانی و اجتماعی را ادغام یا سنتز می کند. بنابراین توانایی ایجاد شوخی و مزاح یا «داشتن توانایی شوخ طبعی» ویژگی خلاق مهمی است. بدون شوخی زندگی برای غالب مردم غیرقابل تحمل است. برای بسیاری از مردم شوخی یک راه بقا و یک نیروی شفابخش است. برای افراد نادری که در خود استعداد شوخ طبعی را پرورش می دهند و در این راه به کار می برند مشاغل پر اجری در کاریکاتور نویسی، قصه گویی و نویسندگی یا هنرپیشگی و نمایش های خنده آور به انواع مختلف وجود دارد. بسیاری از پژوهشگران حل خلاق مسائل را یادآور شده اند که جرقه راه حل های موفقیت آمیز از طریق شوخ طبعی زده شده است. با وجود این روش های ساخت دار حل مسائل تأکید کمی بر پرورش توانایی ایجاد مزاح و به کار بردن آن در حل مسائل گذارده اند. در بسیاری از پژوهش های اولیه «ویلیام جی – جی – گوردن» و همکارانش در گروه نشان می دهد که راه حل های سدشکنانه غالباً با جوی از بازی همراه بوده است. این نوع بازی شامل مقدار زیادی شوخ طبعی بوده است ولی وقتی کوشش هایی برای تدریس ایجاد جوبازی به کار برده شده، با عدم موفقیت همراه بوده است. با وجود این معلوم شده است که بازی با تشابه ها تغییرات درجه دومی به وجود می آورد که ایجاد مزاح، خنده و جوی مناسب برای بازی ایجاد می کند. مشاهدات تورنس نشان می دهد که این پدیده مکرراً هم در هنگام کاربرد مشابه ها و هم در موقع یورش فکری برای حل خلاق مسائل به وقوع می پیوندد.
2- سلامت روان یا سلامت روانشناختی
مفهوم سلامت روان یا سلامت روان شناختی، جنبه ای از مفهوم کلی سلامت جسمی، روانی و اجتماعی است، که علی رغم تلاشهایی که از سوی پیشگامان سلامت روانی در جهان به منظور تأمین هر چه بیشتر سلامتی انسانها به عمل آمده است هنوز معیار قاطعی در زمینة تعریف و مصداق کامل سلامتی روانی در افراد وجود ندارد. توجه به سلامت فکر و روان پس از جنگ بین الملل اول در برخی از دانشکده های اروپا به تدریج متداول شده است تا آنجا که در سال 1944، نوزده کشور در اروپا و آمریکا دارای جمعیت های طرفدار بهداشت روانی شدند. ولی پس از جنگ بین الملل دوم و برملا شدن وقایع وحشت انگیز آن موضوع سلامت فکر و بهداشت روانی با تأکید بر کیفیت روابط افراد بشر، مورد توجه جدی و عمیق حکما و فلاسفه پزشکان، کارشناسان، مربیان تعلیم و تربیت، دانشمندان، روحانیون و متفکران علوم اجتماعی قرار گرفت. در سال 1948 با شرکت نمایندگان 48 کشور از جمله ایران «فدراسیون جهانی، سلامتی فکر» در لندن تأسیس شد و مقرر شد که 4 سال یکبار، کنگره جهانی سلامت فکر با حضور نمایندگان کشورها و با اهداف بررسی مسائل مربوط به روابط فرد با خانواده،‌ فرد با اجتماع، فرد با مسایل و مشکلات زندگی مدرن ماشینی و … برگزار و مورد بحث قرار گیرد. سلامت روانی علاوه بر بدن سالم، به محیط و شرایط زندگی سالم نیاز دارد. این که محیط و عوامل مختلف آن چگونه بر ساختار روانی فرد و سلامت روانی او تأثیر می گذارد و فرد با چه شیوه ای با کشمکش های محیطی مبارزه می کند، موضوعی است که رویکردهای مختلف روان شناسی هر کدام با توجه به دیدگاه اختصاصی خود پیرامون ماهیت انسان و نیروی انگیزشی او سلامت روانی انسان را به شیوة خاصی تبیین کرده اند. به عنوان مثال برخی از این رویکردها، سلامت روانی را فرآیندی مستمر دانسته اند و برخی دیگر آن را در قالب هنجارها و پیروی از آداب و سنن اجتماعی جستجو کرده اند و گروهی دیگر به هر دو جنبه توجه نموده اند. به عنوان مثال روانپزشکی و روانشناسی بالینی در آسیب شناسی روانی بر اصل انسان بهنجار تأکید داشته اند و بهنجاری یا سلامت روان را معادل «فقدان علایم بیماری» می پنداشته اند اما وضعیت جاری روانشناسی جهان حاکی از توجه شایان روان شناسان به مفهوم سلامت روانی در قالبی ورای بهنجاری و فقدان علایم بیماری است (خدا رحیمی، 1374).
- بیان مسئله تحقیق
در این تحقیق روابط میان متغیرهای شوخ طبعی با سلامت روانی در دانشجویان روان شناسی ورودی 1380 در دانشکده روان شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرکز مورد بررسی قرار گرفته است. تحقیق حاضر گامی در جهت پی بردن به رابطة شوخ طبعی با سلامت روانی است.
- اهمیت و ضرورت تحقیق
با توجه به توسعه زندگی ماشینی و بالا رفتن فشار روانی بر افراد لازم است که بررسی شود از چه طریقی می توان فشار روانی را کاهش داد بنابراین اهمیت تحقیق حاضر در این است که اگر مشخص شود که بین شوخ طبعی و سلامت روانی رابطه معنی داری وجود دارد می توان در مورد آموزش شیوه های شوخ طبعی، به عنوان یکی از روشهای مقابله با استرس، اقدام کرد تا بدین طریق از شدت فشار روانی بر افراد کاسته شود و افراد به هنگام مواجهه با استرس نیز بتوانند از عهدة آن برآیند.
- اهداف تحقیق
بهترین هدف تحقیق حاضر آن است که مشخص نماید آیا بین شوخ طبعی با سلامت روانی دانشجویان روان شناسی ورودی 80 در دانشکده روانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرکز رابطه ای وجود دارد یا نه؟ هدف کاربردی دیگر این تحقیق آن است که می توان درک عمیق تری از شوخ طبعی به دست آورده و به اهمیت آن به عنوان یکی از راهبردهای مقابله با چالش ها و به تأثیر آن بر سلامت روانی فرد پی برد.

 


- تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
1- تعریف مفهومی شوخ طبعی
شوخ طبع کسی است که خلاقیتش منجر به اظهار نظرها، داستانها و نمایش نامه های خنده آور شود. شوخ طبع کسی است که خود و دیگران را به نحوی فراتر و منفک تر می بیند و قادر است به خود و وقایع زندگی بخندد و در عین حال با مردم و وقایع مرتبط باقی بماند. (تورنس، 1993).
2- تعریف عملیاتی شوخ طبعی
شوخ طبعی عبارت است از نمره ای که فرد از طریق پرسشنامه هفت ماده ای (مارتین ولفکورت، 1983) به دست می آورد.
- تعریف مفهومی سلامت روانی
سلامت روانی عبارتست از سازگاری فرد با جهان اطراف به حداکثر امکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفید و مؤثر از سوی فرد شود (میلانی فر، 1373).
سلامت روانی عبارتست از توانایی افراد برای دست یابی به اهدافی که برای خود در نظر گرفته است (پاتی، 1994).
- سلامت روانی عبارتست از حالتی که کارکردهای روانی افراد و از جمله اندیشه ها، عاطفه، ادراک و رفتار دچار اختلال نباشد و رابطه آنها با خود، خانواده و اجتماع، رابطه ای هماهنگ و صمیمانه باشد و وظایف و مسؤلیتهای محوله را در قبال خانواده و جامعه به خوبی انجام دهد (فدایی، 1373).
- سلامت روانی عبارتست از داشتن سازگاری کافی و احساس خوب بودن از دیدگاه روان شناختی، متناسب با معیارهای قابل قبول روابط انسانی و جامعه (ساعتچی، 1375).
- سلامت روانی عبارت است از واکنشهای مطلوب، متناسب و مستمر شخصیت انسان در موقعیتهای مختلف که راهنمای تحولات رفتاری فرد در برابر ناراحتیها و فشار درونی یا بیرونی است (جاهورا، 1982).
- تعریف عملیاتی سلامتی روانی
سلامت روانی عبارت است از نمره ای که فرد از طریق جمع ارزشهای عددی درجات انتخابی اش، برای همة سؤالهای پرسشنامه فرم کوتاه فهرست تجدید نظر شدة علایم روانی به دست آورد (نجاریان، 1379).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


فصل دوم

 

 

 

 

 


مبانی نظری و
یافته های پژوهشی

 

 

 

 

 

 

 

 

 


1- مبانی (رویکردهای) نظری روان شناختی مزاح
راسکین (1985) در مقاله یی نظریه های روان شناختی مزاح را به اختصار توضیح داده است و سه رویکرد نظری عمده روان شناختی را در تبیین علل روانی مزاح و شوخ طبعی مورد بررسی قرار می دهد.
الف- نظریه اهانت :
خاستگاه این نظریه در آرای قدیم است. براساس نظریه اهانت مزاح در درجه اول روشی است جهت ابزار غضب. بدینسان که هدف از بذله گویی و مزاح، توهین به مخاطب یا شخص ثالث است. صاحبنظران این رویکرد معتقدند که مزاح بدان دلیل مثبت و پسندیده تلقی می گردد که جایگزین مناسبی جهت روشهای خشن تر و غیر مؤدبانه تر ابراز خشم (نظیر توهین و ناسزاگویی) است. اشاراتی از مباحث فوق را می توان در نوشته های افلاطون، ارسطو، سیسرو و هابز یافت (راسکین، 1985). بارون ، برن و گریفیت (1974) نشان داده اند که وادار کردن افراد عصبانی به خندیدن با ایجاد حس سرگرمی و تفنّن، به طور معنی داری تمایلات پرخاشگرانه آنان را تعدیل می کند.
ب- نظریه تخلیه هیجانی و آسودگی :
طرفداران این نظریه معتقدند که مزاح و خنده منجر به گشایش خلق و خوی و تشفی انرژی روانی شده نتیجتاً موجب تعادل و آرامش روانی فرد می شود. شاید مشهورترین نظریه تخلیه و آسودگی متعلق به فروید باشد. فروید (1916) در کتاب (شوخیها و ارتباط آنها با ناهشیاری ) اظهار می دارد که مزاح راهی جهت رهایی از رفتارها و افکار بازدارنده و سانسور شده است. براساس نظریه فروید (1916)، تخلیه انرژی روانی از طریق مزاح نوعی تلاش اقتصادی و حسابگرانه و صرفه جویانه و در عین حال ناخودآگاهانه برای برون ریزی تنشهاست او معتقد است که بین رؤیاها و مزاح تشابهات فراوانی وجود دارد و در هر دو مورد فرد به طور ناخودآگاه و به شیوه یی نمادین نسبت به ارضای تمایلات واپس زده شده و کنش زای خویش مبادرت می ورزد.
ج- نظریه ناهماهنگی و تباین
پیروان این نظریه معتقدند مزاح از کنار هم گذاشتن دو یا چند مفهوم ظاهراً نامرتبط که در ذهن مزاح کننده با یکدیگر مقایسه و در کنار هم گذاشته می شوند و به دست می آید. روان شناسان طرفدار این نظریه معتقدند که دریافت مشابهت یا تفاوت بین امور، عامل مزاح است و از آن جا که مزاح معمولاً سبب تبدیل بحثی منطقی به بحثی نامربوط و بیهوده می شود لذا خنده آور می شود. به خوبی مشخص است که این نظر با نظرات شناختی نوین در روان شناسی مطابقتهایی دارد. راسکین (1985) معتقد است از نظر پیروان این نظریه در موقعیت های فشارزا، شوخ طبعی، پهنه دیدگاه فرد را به سوی حل هر چه مؤثرتر مشکلات و سازگاری بیشتر با محیط و فشارها گسترش می دهد. طبق این دیدگاه، مزاح در موقعیتهای فشارزا موجب افزایش احساس تسلط، عزت نفس و اعتماد به خود می شود (راسکین، 1985). ساراسون و ساراسون (1987) نیز بر این باورند که مزاح می تواند به عنوان روشی جهت کسب آرامش روانی در شرایط تشنج زا و پر دردسر به کار رود. در سالیان اخیر نظریه های دیگری از سوی روان شناسان دربارة مزاح ارائه شده که از آن جمله می توان به نظریه راسکین (1985) اشاره کرد. نظریه راسکین مبتنی بر معنی شناسی است نظریه راسکین توجهی به موضوعی یا علل خنده ندارد بلکه به این مسئله می پردازد که چگونه یک مطلب، رفتار یا مسئله شوخی تلقی می گردد.
تئوریهای متعددی دربارة شوخ طبعی وجود دارد و در جستجو برای سر نخ هایی که رشد خلاقیت را ارتقا می بخشد می توانیم از همة آنها استفاده کنیم. تئوری برتری بر آن است که ریشه های شوخ طبعی در پیروزی بر دیگران است. تئوری عدم تجانس تأکید دارد که شوخ طبعی ناشی از ساختن جفت های بی اربتاط و نامتناسب ایده ها یا وضعیت هایی است که از آداب معمول ناشی می شوند. بر طبق تئوری غافل گیری عوامل شگفت زدگی، هراس ناگهانی یا شوک، یا غافل گیری شرایط لازم بریا شوخ طبعی است. تئوری دو جنبگی مدعی است که اساس شوخ طبعی وقوع همزمان احساسات یا عواطف ناسازگار است. تئوری فراغت یا رهایی ادعا می کند که اساس شوخ طبعی رهایی از تنش یا محدودیت یا آزاد کردن تنش اضافی است. طبق تئوری پیکربندی شوخ طبعی وقتی اتفاق می افتد که عواملی که بدواً غیر مربوط تلقی می شده اند ناگهان به هم ارتباط داده شوند. در تئوری روان کاوی اساس بر این است در شوخ طبعی نوعی صرفه جوئی در به کار بردن احساسات وجود دارد. به عبارت دیگر شوخ طبعی واقعه ای است که حادث شدن آن معمولاً آنچه را که ممکن است باعث تحمل رنج شود به چیزی بی اهمیت تبدیل می کند.
واکنشهای مزاح
محققان در بررسی کارکردهای مزاح عمدتاً به کنشهای روان شناختی و جسمانی مزاح توجه داشته اند. بررسی متون اولیه مربوط به مزاح بیانگر آن است که با توجه به زمینه های حمایت کننده پسیکوفیزیولوژیک مزاح این پدیده به عنوان عامل تسهیل کننده سلامت روحی و جسمی در نظر گرفته می شود (مارتین و لفکورت ، 1983).
آلپورت (1950) معتقد بود فرد نورتیکی که یاد می گیرد به خود بخندد، ممکن است به کنترل خود توانا شده و به این ترتیب معالجه شود. از بررسیهای جالب توجه و حمایت کننده در رابطه با نقش مزاح [به ویژه در رابطه با بیماریهای جسمی] نوشته فرهان کاسنیز (1979) است. او معتقد بود که با خنده و مزاح و نیز با استفاده از ویتامین های خاصی رهایی از یک بیماری عفونی جدی ممکن است. وی بر این باور است که در اثر 10 دقیقه خنده با صدای بلند بیمار می تواند خوابی راحت، بدون دردی به مدت 2 ساعت داشته باشد براساس این نظریه ها عده ای از نویسندگان تصور کرده اند که خنده ممکن است اثری مشابه اثر آندروفینها یا سایر مواد آندروژنی مغز داشته باشد (به نقل از مارتین ولفکورت، 1983). دیکسون (1980) و مارتین ولفکورت (1983) معتقدند که مزاح به عنوان راهبرد و مقابله ای جهت سازگاری با استرس به کار می رود. محققان معتقدند در افرادی که کمتر مزاح می کنند همبستگی بالایی میان آشفتگی و پریشانهای خلق و حوادث منفی زندگی وجود دارد (مارتین ولفکورت، 1983؛ مارتین و دابین ، 1988؛ نزو و بلیست ، 1988). در تحقیقات این پژوهشگران و نیز سایر پژوهشهای انجام یافته، بر نقش مزاح به مثابه نوعی راهبرد مؤثر سازگاری و انطباق با شرایط دشوار، تأکید شده است (دیکسون، 1980؛ گلداشتین ، 1982). به بیانی دیگر مزاح به مثابه تعدیل کننده و تسکین دهندة پاسخ های هیجانی منفی هم چون اضطراب یا افسردگی در نظر گرفته شده است. تحقیقات اخیر ضمن تأکید بر نقش مزاح در تعدیل کردن فشارهای روانی مدعی هستند که نقش آن در سوی دیگر پیوستار هیجانات نادیده گرفته شده است. کیوپر ، مارتین و دانس (1992) در تحقیقی نشان داده اند که مزاح در غنی سازی و پر محتوا کردن تجارب زندگی و در نتیجه در افزایش بهبود کیفیت زندگی به گونه ای مثبت نقش دارد. پژوهشهایی که بر این جنبه از نقش مزاح تأکید دارند معتقدند مزاح در بهبود کیفیت زندگی مشارکت دارد. مثلاً لفکورت و مارتین (1986) نشان داده اند که مزاح به خودپنداره مثبت تر از خود منجر می گردد. یک مطالعه اخیر دیگر نیز مؤید آن است که داشتن نمرات بالاتر در سنجش های مربوط به مزاح با سطوح بالاتر عزت نفس، خود رتبه بندی مثبت تر (برحسب قابلیت اجتماعی بودن) و همگرایی بیشتر بین خودپنداره آرمانی و خودپنداره واقعی همراه است (کیوپر و مارتین، به نقل از کیوپر و همکاران، 1992).
مزاح و سیستم ایمنی بدن
تعدادی از پژوهشگران نقش تعدیل کننده مزاح را به واسطة تأثیر آن بر سیستم ایمنی بدن مورد بررسی قرار داده اند و معتقدند که مزاح ارگانهای ایمنی بدن را در مواجهه و مقابله با عوامل آسیب زا تقویت می کند (جموت و لاک ، 1984؛ لابوت، آهمن، ولور و مارتین، 1990). همان گونه که پیش از این بیان شد کاسنیز (1979) در این باره معتقد است که مزاح و خنده می تواند حتی درمانی مناسب برای بیماریهای عفونی باشد. لابوت و همکاران (1990) در تحقیقی آزمایشگاهی به بررسی نقش مزاح و خنده و تأثیر آن بر وضعیت ایمونوگلوبین بدن پرداخته اند. نتایج نشان داد صرف نظر از میزان خنده ابراز شده، حرکات خنده آور مزاح گونه، سیستم ایمنی بدن را بهبود می بخشد.
مزاح و عملکرد تحصیلی
نقش مزاح در سایر حیطه های روان شناسی نیز مورد توجه قرار گرفته است. اخیراً به کنش مؤثر مزاح در طرح و برنامه ریزی مواد درسی و آموزشی عنایت شده است. دیکسون (1980) و کیوپر و همکاران (1992) معتقدند که مزاح در نگهداری حافظه و قدرت یادآوری آن تأثیر مثبت دارد. بر این اساس جانسون (1990) اعتقاد دارد که می توان از مزاح در طراحی آموزش متون درسی استفاده کرد. او در پژوهشی نتیجه می گیرد که کاربرد مواد و محتویات آموزشی به همراه مزاح به افزایش درک مطلب و نیز افزایش میزان یادآوری و نگهداری منجر می شود و لذا میزان استعدادهای ذهنی را بهبود می بخشد. در همین رابطه گفتنی است که ارتباطهای بین مزاح و خلاقیت گزارش شده است. به طور نمونه، مازلو (1972) معتقد است که یکی از خصوصیات بارز افراد خود شکوفا، شوخ طبعی غیرخصمانه و فلسفی است. تلقی افراد خودشکوفا از مزاح، پیوستگی نزدیکی با فلسفه دارد، به گونه یی که بذله گویی های آنها را می توان مزاحهای واقعی نامید. هیلگارد ، اتکینسون (1962) همبستگی آماری معناداری بین میزان خلاقیت و درجه بذله گویی در دانش آموزان یک دبیرستان گزارش می دهند.
نقش درمانی مزاح
نقش درمانی مزاح از دیرباز مورد توجه بوده است. همان گونه که ذکر شده، پزشکان باستان مزاح را نتیجة تعادل اخلاط بدن دانسته اند و نیز آن گونه که کوسنیز (1979) نشان داده است، در درمان بیماریهای خاصی می توان از مزاح استفاده های کارآمد کرد. آرتور ، کریستین و سونیا (1987) معتقدند برای بیماران افسرده، مزاح نوعی روش مناسب و موفق جهت بازیابی حالت تعادل خلق است. آلپورت (1950) و فروید (1916 نیز بر کنشهای درمانی مزاح تأکید کرده اند و ساراسون (1987) مزاح را در مواردی بهترین دارو می دانند. بسیاری از روان درمانگران بر نقش درمانی مزاح تأکید کرده اند (برای مطالعة پیرامون نقش لطیفه و شوخی در فرآیند روان درمانی به هاشمیان، 1369؛ مراجعه کنید). لوین (1977) به دو هدف عمده مزاح در روان درمانی اشاره کرده است: 1) از آن جا که مزاح موجب لذت و سرور می شود لذا به مثابه یک شیوة درمانی، طریق قابل پذیرش جهت لذت بردن در بسیاری از امور ناگوار است. 2) مزاح ممکن است موجب ارتباط بین فرد و افرادی شود که بیمار از آنها ناراحتی و نگرانی دارد. اخیراً اسپر (1990) نشان داده است که مزاح یک شیوة درمانی بسیار مؤثر در مراقبت از آشفتگیهای روانی، دوران سالخوردگی و کهولت است. او در این باره اعتقاد دارد که افراد سالخورده نسبت به سایر افراد به مراتب بیشتر از مزایای درمانی و مراقبتی مزاح بهره مند می شوند.
تبیین روان شناختی از تأثیر مزاح در مقابله با استرس
گفته شد که عمده ترین نقش مزاح از نظر روان شناسان تأثیر آن در مواجهه، مقابله و سازگاری با استرس است. علی رغم این اعتقاد که مزاح کنش تعدیلی در برخورد با استرس دارد، با این حال کمتر توصیف و تبیینی پیرامون نحوه این فرایند وجود دارد. ادامه این نوشتار، تبیینی روان شناختی از اثر تعدیل گر واسطه ای مزاح را ارائه می دهد، که براساس فرمول بندیهای مدلهای شناختی استرس و به ویژه مدل تعاملی استرس تدوین شده است.
مدل تعاملی استرس
لازاروس (1966) در فرمول بندی مدل مشهور خویش از استرس، بر این باور است که رابطه بین فرد و عامل استرس زا و محیط ارتباطی پویاست و محرک فشارزا تنها زمانی استرس آور است که شخص آن را چنین ارزیابی کند (لازارویس و فالکمن ، 1984؛ 1984). بدین ترتیب در این دیدگاه هیچ محرک محیطی ذاتاً استرس آور نیست، مگر این که فرد آن را در مقابله با توانائیهای خود، چنین ارزیابی کند. براساس نظرات لازاروس، ارزیابی و مقابله دو رکن عمده در فرایند استرس محیط و فردند. این ارزیابی، فرآیند شناختی است که در مراحل اولیه و ثانویه صورت می گیرد. ارزیابی اولیه در این برخورد با عامل استرس زا صورت می گیرد و فرد محرک برحسب شدت، میزان و نوع استرس زایی آن مورد ارزیابی قرار می دهد آن را عاملی آسیب زا، تهدید کننده یا هماورد جویانه (چالش گرانه) ارزیابی و ادراک می کند. بدیهی است محرکی که چالش گر و هماوردجو ارزیابی شود، کمتر استرس زاست تا عاملی که آسیب زا و تهدید کننده ارزیابی می شود. ارزیابی ثانویه، در واقع نوعی (خودارزیابی) است و در آن فرد براساس ارزیابی اولیه به برآورد بررسی توانایی های خود جهت مقابله با عامل استرس زا می پردازد به این ترتیب فرایند ارزیابی شناختی به مثابه تعدیل کنندة استرس است (لازاروس، 1996؛ فالکمن، 1984؛ لازاروس و فالکمن، 1984). فرایند مقابله به عنوان دومین رکن در نظریه لازاروس، به تلاشها، راهبردها، رفتارها و شیوه هایی اطلاق می گردد که فرد به منظور کسب مهارت و تسلط بر محیط و کاهش یا تحمل مشکلات و تبعات پدید آمده توسط محرک استرس زا به کار می برد. راهبردهای مقابله اساساً یا مشکل مدار یا هیجان مدارند که انتخاب نوع آن بستگی به عوامل و شرایطی است که بحث پیرامون آنها از حوصله این مقاله بیرون است. نکته جالب توجه در این فرمول بندی آن است که عوامل شخصیتی و موقعیتی ویژه ای می توانند هم بر مرحله ارزیابی و هم بر فرایند مقابله تأثیر گذارند و باعث تعدیل یا تشدید اثر استرس شوند. تری (1991) از جمله به نگرشها و اعتقادات افراد، باور فرد به قابل کنترل بودن موقعیت و محرک استرس زا، عزت نفس شخص، اهمیت حادثه و محرک استرس زا، حمایتهای اجتماعی و میزان فاصله هیجانی و عاطفه ایی که فرد می تواند از محرک فشارزا و موقعیت بگیرد، اشاره می کند. محققان نشان داده اند که مزاح به مثابه راهبردی جهت سازگاری و مقابله با عوامل فشارزاست. تحقیقات اخیر مبین این نکته اند که سازوکار اساسی نقش تعدیل کننده مزاح، فرایندهای شناختی ظریفی است که افراد در برخورد با استرس به کار می برند (دیکسون، 1980؛ مارتین و لفکورت، 1983؛ کیپور و همکاران، 1992). محققان اخیر معتقدند که در مزاح فرایندهای شناختی خاصی دست اندرکارند که مربوط به ارزیابی از عوامل استرس زایند. دیکسون و همکاران (1988) اعتقاد دارند افراد بذله گو و شوخ طبع با ایجاد دیدگاهها و نظرگاههای شناختی بدیل و چاره ساز، بهتر قادرند از حادثه بالقوه استرس زا فاصله هیجانی بگیرند. این دیدگاههای شناختی بدیل موجب می شود تا حادثه از سوی افراد مزاح گر کمتر تهدیدآمیز، یا مخرب ارزیابی شود. کیوپر و همکاران (1992) معتقدند که به این ترتیب فرایندهای شناختی مزاح با موضوع ارزیابی و خودارزیابی همراهند، لذا نتیجه می گیرند که مزاح بیشتر با ارزیابیهای شناختی مثبت تری از حوادث بالقوه استرس زا همراه است (کیوپر و همکاران، 1992). آنها هم چنین دریافتند که افراد شوخ طبع و بذله گو نسبت به افراد کمتر مزاح گو مردودی در یک امتحان تحصیلی را کمتر تهدید آمیز و منفی (بلکه بیشتر نوعی چالش و هماوردی مثبت) ارزیابی کرده بودند.
علاوه بر نقش مزاح در فرایندهای ارزیابی شناختی، مطالعات دیگر بر نقش مقابله یی مزاح تأکید کرده اند در حقیقت در این مطالعات، مزاح به سان راهبردی مقابله یی بررسی شده است (آرتور، کریستین و سونیا، 1988؛ وارنر، 1991). وارنر (1991) در مطالعه یی روی دانشجویان پرستاری دریافت این افراد که در یک بخش روانپزشکی مشغول به آموزش بودند، با مواجهه و برخورد با شرایط، رفتار تازه و افکار تازه و عجیب و غریب، دچار اضطراب، ترس و بیم و تنش درباره خود و نیز سلامتی خود شده بودند. نتیجه تحقیق وارنر (1991) بیانگر آن است که این دانشجویان به منظور تعدیل روابط محیطی – شخصیتی استرس آور و کسب بازده های مثبت در آن شرایط، ضمن ارزیابیهای شخصیتی از موقعیت، مزاح را به عنوان یک شکل از سازگاری مورد استفاده قرار داده بودند. مزاح یکی از ویژگیهای شخصیتی آدمی است که از دیرباز از سوی فلاسفه، اندیشمندان و متفکران مورد توجه قرار گرفته است. روان شناسان نیز به بررسی حیطه های گوناگون مزاح علاقه مند بوده اند و آن را از دیدگاههای متفاوت مورد بحث قرار داده اند. در این رابطه رویکردهای نظری اهانت، تخلیه و آسودگی، ناهماهنگی و تباین و نظریه راسکین از آن جمله اند. اخیراً تلاشهایی به عمل آمده تا سایر جوانب مزاح نیز مورد بررسی قرار گیرد و در این باره به کنشهای مزاح صرفنظر از جنبه های نظری آن، عنایت شده است. به طور کلی مزاح دارای کارکردهای جسمانی و روان شناختی ویژه ای است. مزاح می تواند سیستم ایمنی افراد را در برابر عوامل آسیب زا تقویت کند. هم چنین کنشهای روان شناختی مزاح در برخورد با استرس به نوعی با کنشهای جسمی مربوط است و با توجه به تأثیر استرس بر سیستم های ایمنی بدنی، کارکردهای سازگاری مزاح جایز اهمیت است. در زمینه های تعلیم و تربیت، روان درمانی و نیز ایجاد نوعی نگرش مثبت به زندگی که موجب بهبود در کیفیت زندگی می شود نیز بر نقش مزاح تأکید شده است. تبینهای چندی از مزاح به عمل آمده است که از جمله می توان به تبیین شناختی از مزاح به مثابه یک راهبرد مقابله ای در سازگاری با استرس اشاره کرد. با توجه به آن چه بیان شد، درک مزاح به عنوان عاملی در کیفیت بهتر و مؤثرتر زندگی و نیز درمان مشکلات روانی، انکارناپذیر است. بنابراین می توان با ساراسون و ساراسون (1987) هم رأی شد که خنده می تواند در برخی موارد بهترین دارو باشد (شوخ طبعی خود را هرگز از دست ندهید،‌ ص 116).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2- مبانی نظری سلامت روانی
تاکنون نظریه های بسیاری که در آنها سلامت روان مورد توجه قرار گرفته است ارائه گردیده اند با نگاهی گذرا به برخی از معروفترین آنها می پردازیم (به نقل از خدارحیمی، 1374).
نظریه فروید
به عقیده فروید اکثر مردم به درجات مختلف، روان نژند هستند و سلامت روانی یک آرمان است نه یک هنجار آماری (هوگان، 1976). طبق نظریه فروید ویژگیهای خاصی برای سلامت روانی ضرورت دارد. نخستین ویژگی خودآگاهی است. یعنی هر آن چه که ممکن است در ناخودآگاه موجب مشکل شود بایستی خودآگاه شود و خودآگاهی حقیقی ممکن نیست مگر این که کنترل غیرواقعی و غیرضروری یا زیاد از حد (من برتر) در هم شکسته شود. به نظر فروید خودآگاهی عنصر اصلی (ولی نه عنصر کافی) سلامت روانی است. (کورسینی، 1973). فروید بیگانگی منطقی از علاقمندیها و اشتیاقهای عمومی را، معیار نهایی سلامت روانی می داند (گلداستینک، 1939).
نظریة موری
به عقیدة موری (1983) فرد سالم از ساختار روانی خودش آگاهی لازم دارد. هم چنین وی در حین این که بین نیازهای مختلفش تعارضی ندارد از انواع نیازها نیز به نحوة مقتضی استفاده می کنند. در انسان سالم بهنجار بین (من برتر) و (من آرمانی) فاصله زیادی وجود ندارد. موری عقیده دارد که در انسان سالم ابتدا «نهاد» سپس (من برتر) و آن گاه «من» به ترتیب، نقش عمده را در کنترل رفتار ایفا می کنند و با نظارت خردمندانه (من) و مواظبت (من برتر) تکانه های نهاد به صورت قابل قبولی ارضا می شوند. به عقیدة موری تمام انسانها با شدت و ضعف متفاوت، دچار «عقده» هستند. اما فقط عقده های افراطی و شدید، موجب نابهنجاری و بیماری می شوند. موری معتقد است که تخیل و خلاقیت مهم ترین ویژگی سلامت روانی هستند.
نظریة آدلر
سلامت روان به عقیده آدلر (1973) یعنی داشتن اهداف مشخص در زندگی، داشتن فلسفه ای استوار و مستحکم برای زیستن، داشتن روابط خانوادگی و اجتماعی مطلوب و پایدار، مفید بودن برای همنوعان، داشتن جرأت، شهامت و قاطعیت عمل کردن برای نیل به اهداف خود، کنترل داشتن بر روی عواطف و احساسات، داشتن هدف نهایی کمال و تحقق نفس، پذیرفتن اشکالات و کوشیدن در حد توان برای حل آنها.
نظریه فروم
فروم (1968) معتقد است که انسان دارای سلامت روان کسی است که عمیقاً عشق می ورزد، آفرینشگر است، قدرت تعقل و خرد را در خویش کاملاً پرورانیده است. خودش و جهان را به شکل عمیقی ادراک می کند، احساس درست پایدار دارد، با جهان در پیوند است و در آن ریشه و اصالت دارد و حاکم بر سرنوشت خویش است. فروم انسان سالم را دارای جهت گیری بارور می داند، یعنی آن نوع جهت گیری که در آن خود قادر است تمام استعدادهای بالقوه و قدرتهای خویش را به کار گیرد.
نظریه مزلو
به عقیده مزلو (1968) افراد برخوردار از سلامت روان، نیازهای سطح پایین را برآورده کرده اند و اختلال روان شناختی ندارند. می دانند که هستند؟ چی هستند و به کجا می روند. ادراک افراد سالم از واقعیت، صحیح است. آنها جهان را به صورت عینی ادراک می کنند. این افراد خودانگیخته، سالم و طبیعی هستند، عواطف خود را صادقانه و بدون رنجش دیگران نشان می دهند. افراد سالم نیز به خلوت و استقلال دارند. کنش آنها متصل است. این افراد را تجارب عارفانه یا اوج دارند و همین تجارب، موجب اعتلا و احساس قدرت و قاطعیت آنها می شود.
نظریه اسکینر
سلامت روانی و انسان سالم به عقدیه اسکینر (1973) معادل با رفتار منطبق با قوانین و ضوابط جامعه است. و چنین انسانی وقتی با مشکلی روبرو می شود از طریق شیوه اصلاح رفتار برای بهبودی و بهنجار کردن رفتار خود و اطرافیانش استفاده می جوید و این کار را تا وقتی ادامه می دهد که به سطح هنجار مورد پذیرش جامعه برسد. انسان سالم کسی است که تأییدات اجتماعی بیشتری را به خاطر رفتارهای متناسبش، از محیط و اطرافیان دریافت کند.
نظریه کارل یونگ
به نظر یونگ سلامت روان شناختی و خودشناسی یکسان هستند. تحقق خود با سه معیار مشخص می شود. نخست بایستی واپس زنی تخلیه شود. تنشهای بین کنشها و نگرشهای ناخودآگاه و خودآگاه به آرامش مبدل شوند، فرد بتواند از راه معرفت به آرامش و صفای درونی برسد. دوم فرد بایستی بیان نمادین ناخودآگاه را درک کند. سوم شخص بتواند از طریق ایمان شخصی به نماد یا اسطورة خصوصی خوشناسی نزدیک شود. به نظر یونگ خودشناسی و (خودبرون) حالت گریز از بودن و میل به شدن است. به نظر یونگ بودا و مسیح افرادی هستند که در نهایت به تفرد رسیده اند. به عقیده یونگ کیمیاگری قرون وسطی یعنی تلاش برای تبدیل عناصر پست به عناصر عالی مانند طلا، تمثیل و تجسمی از تلاش روان انسان برای متحد ساختن عناصر پست و عالی روان خویش. این فرایند ذاتی روانی است و منظور از آن همانند فرایند تفرد است. فرایند تفرد نوعی تلاش درونی برای خودیت و تحقق خود است. از طریق این فرایند کلیت شخصیت به ثمر می رسد به عقیده وی روان نژندی نیز از اختلالات تفرد است. لذا کانون توجه در روان درمانی او معطوف مسیر طبیعی این فرآیند بوده است (هیزپاک، 1996).
افراد سالم از نظر روانی
مشکل است که بگوئیم که یک شخص از لحاظ روانی تا چه حد سالم و طبیعی است. میزان آن برحسب تمدن جامعه، ‌زمان، مکان فرهنگ و انتظارات هر جامعه تفاوت دارد. آن چه در زیر می آید برای پی بردن به سلامت روانی انسان می تواند راهنمای کوچکی باشد.
1) شخص سالم از زندگی بیشتر راضی است و اظهار خوشی می کند و کمتر ناراحت و دل گیر است.
2) از استقلال فردی خود آگاه است. امکانات، خواستها، امیال و هدفهای خود را می داند، کیفیت و واقعیت وجود خویش و محیطش را درک کرده، روش خود را با واقعیت هماهنگ می کند.
3) می تواند مناسبات دوستانه و صمیمانه با دیگران برقرار سازد که هم خود از این دوستی احساس رضایت کند و هم طرف صحبتش از دوستی او برخوردار باشد.
4) در برابر پیشامدها و وقایع معمولی روز احساس رضایت کند و زندگی را زیبا و سالم می بیند و هر چند که ممکن است در مقابل مشکلات و وقایع سخت، شخص احساس ناتوانی کند.
5) خود و دیگران را دوست دارد و از محبت کردن به آنها لذت می برد.
6) شخص سالم عهده دار زندگی خویشتن است و انتظار ندارد که دیگران، زندگی خوب و راحت برایش تأمین کنند.
7) در موارد بخصوص و حاد، حق دارد که خشمگین و عصبانی شود.
8) به ماهیت وجود خود پی می برد، بد و خوب خویشتن را قبول دارد و از تأثیر رفتار خود روی دیگران آگاه است.
9) دیگران را تحقیر نمی کند و برای خود مزیّت اضافی قایل نمی شود.
10) آشفتگی و ناراحتی هایش را به نحوی اظهار می کند که قابل قبول جامعه ای که در آن زندگی می کند باشد. تأثر و آشفتگی خود را مهار می کند که باعث ناراحتی اطرافیانش نشود.
11) به امکان انجام یک کار معتقد است، پر توقع نیست و همیشه راهی را انتخاب می کند که می داند در آن راه امکان عملی شدن یک منظور بیش از راههای دیگر است.
12) شخص سالم حس بذله گویی دارد که اغلب با آگاهی و خوش خلقی همراه است. از فرصتهای عادی، برای شادی دوری نمی کند و از غصه و نگرانی استفاده نمی کند.
13) آن چه را که هست قبول می کند و می داند که زندگی مطلوب و دلخواه خیالی بیش نیست و همیشه یک نوع ناتمامی و نقص در همه جا می توان یافت.
14) هم در میان جمع احساس خوشی می کند و هم در تنهایی.
15) قبول دارد که کشمکش و ناسازگاری همیشه وجود دارد و باید به هر صورتی با ناسازگاری ها و کشمکش ها مقابله کند.
16) با این که بین دیگران است ولی همیشه شخصیت و ماهیت خود را حفظ می کند.
نظریه اسلام
اسلام علاوه بر نظریات معنوی و فلسفی و علمی در مورد انسان، الگوهای عینی شخصیت کامل و سالم را نیز مدنظر قرار می دهد و در واقع پیامبر خاتم و ائمه معصومین (ع) و فاطمه زهرا (س)، نمونه های عالی انسان کامل در اسلام و مذهب تشیع می باشند، آنها مظهر سلامت روانی و مظهر حیات روانی هستند. آنها خودآگاهانه ترین، پویاترین و متکامل ترین رابطه را با کل هستی دارا هستند و سایر انسانها به میزان تقرب به ملاکهای آنها، از سلامت و تکامل روانی برخوردارند (احمدی، 1371؛ شهید مطهری، 1362).
به طور خلاصه ویژگیهای انسان سالم و کامل، از دیدگاه اسلام به شرح زیر می باشد:
پیوسته در حال تزکیه و تهذیب نفس باشد (سورة‌ شمس، آیة 2)، ارزشهای انسانی را در حد اعلا در خودش بپروراند (سورة بقره، آیه 124) پرهیزکار و با تقوا می باشد از هر گونه قید و بند مادی و موانع دنیوی سر راه کمال رسیدن به قرب الهی، آزاد است، هرگونه ناملایمتی را با ذکر خداوند تسلی می بخشد، صبر، شکیبایی، استقامت و شهامت دارد (سورة بقره – آیه 153)، اعمال و رفتار با نیات او هماهنگ است و نفاق و دورویی در رفتار و گفتار را یکی از مقدم ترین صفات انسانی می داند، شفقت و دلسوزی، مهربانی، تعهد و مسئولیت در مقابل هم نوعان از ویژگیهای مهم اوست، هم از عقل و هم از عشق، برای رسیدن به کمال، استفاده می نماید، خودخواهی، خودپرستی و پیروی از هوای نفس ندارد، خودش را فریب نمی دهد، فریب و وسوسة درون خود را نمی خورد، نسبت به خودش آگاهی و هشیاری دارد و کنترل نفس خود را بر عهده دارد، اجتماعی، مسئول و متعهد است، ایثارگر است و حتی در آن چه که کمال احتیاج را به آن دارد، دیگران را بر خودش مقدم می دارد (سورة حشر – آیه 9)، خودشناسی دارد و خودشناسی او مبنای شناخت خداوند است، رفتار و موضع گیریهای او، قابل پیش بینی است، چون اعمال و رفتار او بر مبنای اعتقادات او صورت می گیرد و به همین علت دچار رفتارهای تکانشی، غیرقابل پیش بینی و خارج از آداب معاشرت و اصول اخلاقی نمی شود، «عشق» از ویژگی های مهم اوست و عشق او به جایی می رسد که در حضرت حق محو می شود و به منبع فیض و حقیقت می پیوندد. هرگاه از مسیر حق منحرف شود بلافاصله توبه و بازگشت نموده و به خداوند اتکا می نماید، هشیار و خودآگاه می باشد و بطرف هشیاری و خودآگاهی کامل در حرکت است، با جهان درون و جهان برون خود، ارتباطی مبتنی بر واقعیت و پذیرش دارد، همواره با یاد خدا زندگی می کند و متکی به خداوند است و در همه حال خدا را ناظر بر اعمال خود می داند، عدالت جو، عدالت گر و عدالت دوست است، خوش رو، خوش برخورد، منظم و پرتلاش، امانت دار و سخاوت مند و … است. قرآن مجید در سورة مؤمنون و حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه و شهید مطهری در کتابهای «انسان کامل» و «هدف زندگی» ویژگیهای مؤمنین یا انسانهای سالم و کامل را به تفصیل بیان فرموده اند که به منظور جلوگیری از اطاله کلام از ذکر کامل آنها خودداری می شود و علاقه مندان می توانند به این منابع مراجعه فرمایند.
اهمیت سلامت روان
مفهوم سلامت روان در واقع جنبه ای از مفهوم کلی سلامتی است. سازمان بهداشت جهانی، علامت روانی را چنین تعریف می کند. «حالت سلامتی کامل فیزیکی، روانی و اجتماعی، نه فقط فقدان بیماری یا ناتوانی». برخی چنین تصور کرده اند که نقطه مقابل سلامت روانی، بیماری روانی است، در حالی که چنین نیست و مفهوم سلامت روانی بسیار گسترده تر از این است (خدارحیمی، 1374). سلامت روان قدرت آرام زیستن و با خود و دیگران در آرامش بودن است. فرد سالم احساس می کند «راحت» است و می تواند با خودش و دیگران زندگی کند. او محدودیتها و استعدادهای خود را می شناسد، کمبودهای خود را می پذیرد و برای بهبود رفتار خویش، گام بر می دارد، وی از درون و احساسات خویش آگاه است و بر آنها تسلط دارد و معیارهای جامعه ای را که در آن زندگی می کند، زیر پا نمی گذارد. سلامت روان، قدرت تصمیم گیری در بحرانها و مقابله با مشکلات زندگی و فشارها است. زیرا چنین شخصی می داند که در طول زندگی با فراز و نشیبهای بسیاری ممکن است مواجه شود، بنابراین برای دست یابی به سعادت که یک امر نسبی است باید تلاش کند. شخص سالم از کار و زندگی خود احساس رضایت می کند و از وقت آزاد خویش استفاده مفید می نماید. شخصی که از نظر درونی نقصی ندارد، با دیگران از در تفاهم وارد می شود و برای احساسات و عواطف مردم، اهمیت قائل شده و آنها را محترم می شمارد. چنین فردی تفاوتهای افراد را می پذیرد و به آنها خرده نمی گیرد و در میان هر گروهی که قرار می گیرد با حفظ فردیت خویش، قادر است جزئی از آن گروه شود. چنین فردی می تواند دوست بدارد و محبت بپذیرد، به دیگران اعتماد کند و مورد احترام و اعتماد دیگران قرار گیرد. شخص سالم اهداف «واقع گرایانه» برای خود در نظر می گیرد و برای دست یابی به آنها اقدام می کند. او سعی می کند حقایق را قبول کرده و خود را با آنها وفق دهد و با اجتماع سازش می کند. شالودة سلامت روانی در زمان کودکی پی ریزی می شود و هیچ گاه از تکامل باز نمی ایستد. خانواده ای از سلامت روانی برخوردار است که همة افراد آن رابطه خوبی با هم داشته باشند و تنشها و درگیری هایشان با هم کم باشد، در غیر این صورت خانواده از نظر سلامت روان بیمارگونه است. با توجه به پی ریزی اساس سلامت روان در دوران کودکی می بینیم که بتدریج که سن فرد بالا می رود در اثر همین روند تکاملی است که رفتارهای کودکانه نیز کنار گذاشته می شوند و به جای آنها، رفتارهای منطقی و مناسب سن از فرد سر می زند. عواملی وجود دارند که بر هم زنندة سلامت روانی انسانها می باشند این عوامل در سه دسته جای می گیرند.

 


الف- عوامل زیستی:
تعدادی عوامل زیستی وجود دارند که از طریق ژنها به نسل بعد منتقل می شوند، مثلاً افسردگی مادران قابل انتقال به فرزندانشان می باشد. تعدادی عوامل زیستی نیز وجود دارند که بر کارکرد سیستم عصبی مرکزی اثر گذاشته و سلامت روانی فرد را بر هم می زنند، مثلاً اختلال در ترشح غده تیروئید بر مغز اثر می کند و موجب کم طاقتی و عصبا

دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله بررسی رابطه شوخ طبعی با سلامت روانی در دانشجویان

دانلودمقاله زندگینامه سعدی

اختصاصی از اینو دیدی دانلودمقاله زندگینامه سعدی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

مقدمه
بدون تردید ، تحقیق و دقت مورخان درباره زندگانی بزرگان در خور ستایش است ، ولی تا جائیکه بر غموض روح آنها روشنی بریزد . پس جستجو و تفحص باید گرد اموری دور زند که در پرورش شخصیت و جهت سیر معنوی آنها موثر باشد ، ورنه سیاه کردن صفحاتی از نقل اقوال مختلفه ، راجع به سال تولد و ماه ، وفات وعده اولاد و سفرهای بیحاصل و حتی پیدا کردن مممدوحین شاعری ، خبر ملال ثمری ندارد ، مگر اینکه فرض شود این وقایع در تکوین معنویات او تاثیری داشته است . فعلا نوازش امیری یا قهر و غضب او در برانگیختن طبع شاعری کمک کرده باشد.
امیل لودویک در نگارش شرح زندگی گوته و بیسمارک خیلی به حاشیه پرداخته ، از دوران کورکی و محیط اجتماعی آندو سخن گفته و حتی حوادث ناچیز بسیاری از دوران صباوت گوته و رسوم اعیان پروس را بیان کرده است ، ولی همه آنها به نحوی در تکوین شخصیت این سیاستمدار و آن فرزانه بزرگ موثر جلوه می کند .
متاسفانه درباره سعدی چنین تحقیقاتی صورت نگرفته و از زندگانی وی در اوان جوانی و پس از آن در دوره اقامت بغداد و تحصیل در مدرسه نظامیه و مسافرتی وی در بلاد اسلامی و کیفیت زندگانی او طی سی سالی که در کشورهای عربی بسر برده است چیز قابلی در دست نیست و آنچه از گفته های خود وی برمی آید خیلی کم است و معلوم نیست تا چه حد با واقع یا وقایع تاریخی مطابقت دارد ، از همین روی غالب محققان دقیق معتقدند حکایات و واقعات مندرجه د رگلستان یا بوستان قابهائیست که سعدی مطالب خود را در آن گذاشته است ، بنابراین نباید از آنها صحت تاریخی متوقع بود . پس ناچار نباید دنبال سعدی تاریخی رفت ، بلکه باید دنبال سعدیی شتافت که گلستان را نوشته ، بوستان را بنظم درآورده قصاید ارزنده و غزلیات بیمانندی سروده است . اساسا سعدی حقیقی آنست که از این آثار سر بیرون می آورد .تمام تفحص ها در اطراف زندگانی مرد بزرگی برای شناختن قیافه حقیقی و بازیافتن روح و فکر اوست و این مقصود از گفته ها و نوشته های شاعر و نویسنده ای بهتر صورت می گیرد . (( از کوزه همان برون تراود که در اوست )) تراوشهای روح سعدی بهتر از هر کتاب تاریخی او را به ما نشان می دهد.
مطلب دیگری که شایسته است این مقدمه بدان منتهی شود این نکته است که تمام قدرت و قوت سعدی در طرز بیان و سبک مخن وی نهفته است. نشان دادن این معنی مستلزم ورود در فن سخن و اسرار ترکیبات و تلفیقات اوست و برای اهل فن و اهل تحقیق مجال وسیعست که وارد جزئیات شده ، تار و پود سخن او را بیرون کشیده و ماهیت آنرا نشان دهند ، مثلا چه واژه هایی بیشتر و چه کلماتی کمتر به کار برده ، در ترکیب جمله چه شیوه ای دارد ، از مضمونها کدام از خود اوست و کدام را از دیگران گرفته و آنها را که از دیگران گرفته چگونه تغییر داده ، مضمون واحد را به چند شکل ادا کرده … الخ . همانطوریکه در بالا گفته شد بزرگترین وجه امتیاز سعدی شیوه سخن اوست و بحث در این موضوع مستلزم تخصص در تمام فنون لغت و ادبست ، تا با تحلیل و تعلیل های فنی بتوان سر زیبایی و استحکام زبان او را نشان داد ، و این امر برای مردمان متفننی که زیبایی را میستایند و پیوسته مجموع را می بینند و بوجد می آیند ، بدون اینکه وارد رموز فنی کار شوند ، دشوار مینمود.
شیوه سخن و فصاحت متلالا سعدی این رای را موجه و قابل قبول میکرد : سعدی غزلسراست با طبیعی ترین و بشری ترین احساس ، سروکار دارد . با سر انگشت جادوگر خود تارهای قلب ما را به نوا در می آورد و این کار را بدون تکلف انجام میدهد . بسهولت نوازنده زبردستی که با سیمهای تار بازی میکند و از آن نفمه های موزون میریزد ، سعدی کلمات را بهم جوش داده و جمله های مترنم می آفزایند .
سعدی جنبه های مختلف دارد : هم نثر و هم نظمی از خود باقی گذاشته است که معیار اصالت زبان فارسی امروز بشمار میرود ،‌ هم قصیده سراست و هم غزلهای آبدار سروده ، هم موعظه کرده و هم به مطایبه پرداخته ، هم در اخلاق سخن رانده و هم در سیاست و اجتماع ، هم از تصوف و عرفان دم زده است ، و هم مانند متشرع زاهدی از ظواهر دیانت .
خلاصه در بسیاری از نواحی عقلی و روحی و اجتماعی وارد شده است ، بطوریکه مظهر خردمندی قرار گرفته و قریب هفت قرن است که جمله ها ، مصراعها و ادبیات وی مانند امثال سایره دهان به دهان می گردد و گفته های وی چکیده حکمت بشمار می رود .
همه سرمایه سعدی سخن شیرین بود وین از او ماند سدانم که چه با او برود
جدل ناپذیرترین کار سعدی سخن اوست . در تاریخ ادبی ایران که گویندگاه چیره طبع
فراوانند سعدی بطور خیره کننده ای میدرخشد . کسی چون او صنعت و سادگی ، استحکام و روانی ، عذوبت و رقت را بهم نیامیخته و بدین موزونی سخن نگفته است. قدرت وی در سخن به پایه ایست که نقطه های قابل انتقادی را در ناحیه فکری پوشانیده و حسن بیان وی چنان بر مطالب او پوشش زیبایی می افکند که خواننده را از غور و تعمق باز می دارد و نقطه های ضعف و متناقصات گفته های وی به چشم می خورد . به همین دلیل قریب هفتصد سال گلستان کتابی اخلاقی و تربیتی بشمار رفته و دربست آنرا به اطفال می آموختند.
همین معنی پرده ای از پندار بر دیده شیفتگان وی کشیده ، او را جامع ترین و کاملترین
گویندگان ایران گفته اند . در کتابی که به سال 1316 ، بمناسبت جشن هفتصدمین سال نگارش گلستان ، از طرف وزارت فرهنگ منتشر گردید و عده زیادی از فاضلان صاحب نظر مقالاتی در آن داشتند ، این وجد و ایمان به سعدی خوب مشاهده می شد : او را شاعر ، نویسنده ، حکیم پیشه و نوعدوست و غیره گفته بودند ، و مرحوم فروغی عشق سعدی ، عشق طبیعی و بشری سعدی را ، عشقی که مترنم ترین دیوان غنایی را بوجود آورده است ، نادیده انگاشته ، آنرا (( عشق به عوالم مافوق الطبیعه )) گفته و صریحا نوشته بود (( زبده و لب عرفان را در پرده معاشقه پوشانیده است )) و هزارها ادبیات عاشقانه سعدی را فراموش کرده و به چند بیتی نظیر بیت زیر استشهاد کرده بود :
هر کسی را نتوان گفت که صاحبنظرست عشقبازی دگر و نفس پرستی دگرست
میان سعدی و پایه گذاران شعر فارسی این وجه مشترک هست که از سادگی بیان برخوردار و لفظی جای سادگی را گرفته و انحراف ذوق ، هرگونه لفاظی و عبارت پردازیرا عنوان کمال طبع و ادب می پندشت . پس باید قریحه در سعدی ذاتی و قوی باشد تا از تاثیر محیط برکنار مانده و صنایع لفظی را در سخن تا حدی بکار برد که بدان تشنگی و موج دهد و آثار تکلف وتصنع در آن محسوس نگردد ، بقول خود او :
معشوق خوبروی چه محتاج زیور است بر انگشتان کشیده خوشرنگ زیبایی که بزیور نیازی ندارد آگر نگین پرآبی بدرخشد از زیبایی آن نمی کاهد و شاید خوبی آنرا بیشتر نشان دهد ، ولی اگر ب همین انگشتان شش هفت آنهایی اهمیت می دهد که به گفته او موج و خوش آهنگی دهد :
هزار بار بگفتم که دیده نگشایم
بروی خوب و لیکن تو چشم می بندی
من چنان عاشق رویت که ز خود بیخبرم
تو چنان عاشق رویت که ز ما بیخبری
می حرامست و لیکن تو بدین نرگس مست
نگذاری که ز پیشت برود هشیاری
شاعر برای اینکه مفهوم ذهنی خود را روح و قوت دهد باغراق و مبالغه دست میزند ، ولی برخلاف آنهائیکه خیال کرده اند مبالغه هرقدر فزونتر باشد ، شعر زیباتر است و از اینرو گفته اند (( اکزبها املحا )) شاعران بزرگ از زیاده روی درین باب اجتناب داشته اند .
بوستان سراسر بوستان از اغراقهای زننده و غیرطبیعی پاکست ، در قصاید که جای مبالغه و میدان دروغ پردازیست ، سعدی قابل مقایسه با مدیحه سرایان نیست و چنانکه در فصل مربوط به قصاید خواهیم دید از اعتدال بیرون نمی رود . در غزل که عرصه هنرنمائی سعدیست و استاد استادان بشمار می رود اثری از مضمون های غیرطبیعی که بعدها در غزل متداول شد نمی یابیم . سعدی هیچوقت نمی گوید :
گر بمیرم منما چهره بمن روز وداع حسرت روی تو حیفست که از دل برود
برعکس مضمونهای سعدی درین باب هماهنگ احساس هر بشریست که دوست می دارد :
گویند تمنائی از دوست بکن سعدی جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنائی
چو روی دوست نبینی جهان ندیدن به شب فراق منه شمع پیش بالینم
اگر هم اغراق گوید چنان از حسن تعبیر کسوت زیبائی بر آن پوشانیده است که اغراق او ، زننده و ناسازگار با ذوق سلیم نیست .
بجای گلستان سعدی اگر بوستان را شاهکار سعدی گفته بودند و یکی از سه حادثه بینظیر ادب فارسی ، سزاوارتر بود . بوستان بیش از چهار هزار بیت است ، ولی همه آنها یکدست ، پخته ، فصیح و نمونه بلاغت است . شاید نتوان بیش از صدبیت در آن یافت که بر طبع مشکل پسندان دقیق ، سزاوار انتقال باشد . این کیفیت را در کتاب ادبی دیگر نمیتوان یافت . شاید همین استواری یکنواخت بوستان ، مرحوم ادیب پیشاوری را ( هنگامیکه درباره فردوسی و سعدی از وی نظر خواسته اند ) بدین رای کشانیده بود که (( بوستان به تنهائی میتواند با شاهنامه برابری کند )).
خود این امر که شخصی پس از شاهنامه بنظم کتابی در همان وزن دست زند و سخن را بدین استحکام و رفعت رساند ، اعتماد و ایمان او را بقریحه خویش نشان میدهد و چیزی که هم فهم و قوه تشخیص سعدی را می نمایاند و هم ارزش بوستان را زیاد
می کند ، این است که موضوع آنرا غیر از موضوع شاهنامه قرار داده است.بوستان را باید شاهکار سعدی نامید بدو دلیل آشکار : از حیث لفظ ، پختگی بیان ، ترکیبات منسجم ، استحکام جمله بندی ، غروبت و روانی از سایر گفته های سعدی پیشی گرفته است. بوستان نمونه کامل بلاغت و فصاحت و پختگی طبع مقتدر و بکمال رسیده سعدی است و
بسیاری از ادبیات ان از فرط ایجاز و پرمغزی میتواند ضربالمثل و مایه استشهاد گردد .
مطالب اخلاقی و ملاحظه های اجتماعی ، پندها و دستورالعمل های زندگی و خلاصه آنچه بوستان را از حیث معنی بلند و گرانمایه می کند ، شاید خیلی ابتکاری نباشد و گویندگان دیگر گفته باشند ، ولی سبک فصیح و بلیغ سعدی بر آنها لباس برازنده ای پوشانیده است که نزد هیچ یک از استادان پیشین حتی نظامی و ناصرخسرو مطالب اخلاقی بدین رسائی و روشنی جلوه نمی کند . زبان سعدی در بوستان به اوج کمال خود رسیده است و نکته دومی که آن را شاهکار نوشته های سعدی قرار می دهد مطالب و مندرجات آنست. بوستان از حیث مطلب پرمایه ترین آثار سعدیست . در خلال آن بلندی مقصد ، استواری فکر ، نشر فضایل روحی و اجتماعی و بالجمله روح بزرگوار وی هویدا میشود .
از همان باب اول که (( در تدبیر و عدل و رای )) سخن رانده و از نخستین حکایت بوستان ، روح انساندوست سعدی ، مرد اجتماع و اخلاق که عدالت و مردمی را اساس انسانیت و کشور بانی میداند تجلی میکند :
شنیدم که در وقت نزع روان
به هرفر چنین گفت نوشیروان
که خاطر نگه دار و درویش باش
نه دربند آسایش خویش باش
نیاساید اندر دیار تو کس
چو آسایش خویش جوئی و بس
نیاید به نزدیک دانا پسند
شبان خفته و گرگ در گوسفند
برو پاس درویش محتاج دار
که شاه از رعیت بود تا جدار
رعیت چو بیخند و سلطان درخت
درخت ای پسر باشد از بیخ سخت
خیلی تفاوت است میان این لهجه و آن حکایت گلستان که پادشاهی بر یکی از امناء دولت خود خشم گرفت و او را بزندان انداخت ، امیر دیگری بوی نامه نوشت و رفتار شاه وقت را نکوهیده و ویرا بخدمت خود دعوت کرد . خواجه زندانی از راه احتیاط جوابی به امیر نوشته ، وفاداری خود را به خاندان شاه جائر ابراز داشت . این نامه بدست پادشاه افتاد و از کرده خود پشیمان شد و عذر خواست که : (( خطا کردم ترا بی جرم آزردن )) ، گفت (( ای پادشاه روی زمین ! بنده در این حالت مرخداوند را خطائی نمی بیند ، تقدیر خداوند تعالی رفته بود که مرین بنده را مکروهی رسد ، بدست تو اولیتر که سوابق بر این بنده داری و ایادی منت)).
نوشیروان همچنین به هرفر پند میدهد :
مراعات دهقان کن از بهر خویش
که مزدور خوشدل کند کار بیش
سعدی در بوستان بطور مطلق نصیحت نمیدهد ، در هدایت مردم به نیکی به آنها نشان میدهد که خیر و مصلحت خود آنها در خوبی کردن است . از زبان انوشیروان به هرفر میگوید: در مراعات حال دهقان ، تو رعایت خود میکنی و بخویشتن سود میرسانی ، زیرا مزدور خوشدل بهتر و بیشتر کار می کند و تو از نتیجه کار او بهره مند میشوی.این همان اصلی است که خردمندان و مصلحین در قرون اخیر گفته و بکارفرمایان نشان داده اند که راه انتفاع آنها – راه مطمئن و سالم بهره برداری ـ در اینست که کارگران آسوده و از آینده خود مطمئن باشند . بیان مبادی اخلاقی بطور مجرد ، یعنی خوبی و بدی صفاتی را قطع نظر از نتایج آنی و طبیعی آن گفتن ، چندان موثر نیست .
افراد بشر در پی منافع خویشند . بدکاران به قصد جلب نفع بدی میکنند ، پس بر مربیان
اخلاقست که با بیانها و تقریب های گوناگون به آنها نشان دهند که خیر آنها و مصلحت آنها و نفع همین دنیا و زندگانی آنها در این است که از بدی بپرهیزند . علت اینکه بسیاری از اوامر و نواهی دینی سست و متروک می ماند برای همین است که هادیان دین عواقب تخلف از آن اوامر و نواهی را بدنیای دیگر محول کرده اند .
دنیای دیگر بقدری دور است که نمی تواند بشر ضعیف و حریص را ، بشریکه منافع آنی و
روزانه خود را می جوید ، از ارتکاب شد بازدارد . همچنین اکثریت جامعه بشری حسن و قبح ، خوبی و بدی را درک نمی کند . پس بهترین و نتیجه بخش ترین راه تهذیب اینستکه تمام تعالیم دینی و اخلاقی را به خیر و مصلحت خود مردم مرتبط سازند و نشان دهند که راه کج مستلزم سقوط و تباهی زندگانی خود آنها میشود . سعدی در بوستان این روش را بیشتر بکار بسته است.
به پادشاه مطلق العنان نشان داده میشود که خیر و صلاح ، یعنی بقاء ملک و سلطنت در گسترش داد است و ظلم و تعدی موجب زوال ملک و قدرت میشود.
بوستان لبریز از مطالب است ، ولی بعضی ابواب آن بطور خاصی جذاب و فتانست :
فصل چهارم (( در فضیلت تواضع است )) اما تنها در فضیلت تواضع نیست ، در انصاف ،
گذشت و جوانمردی تمثیل های ارزنده ای دارد ک هگاهی دستورهای حضرت مسیح ( ع ) را بیاد انسان می آورد:
چرا دامن آلوده را حد زنم
چو در خود شناسم که تر دامنم
مکن عیب خلق ای خردمند فاش
بعیب خود از خلق مشغول باش
از جمله ، حکایت مرد تباهیست که سراسر عمر را با فساد و شر گذرانده بود . روزی حضرت مسیح را می بیند که بصومعه زاهدی فرود می آید ، مجذوب روحانیت او شده بصومعه میرود.ولی عابد که مرد فاسد را میشناخت روی در هم کشیده ویرا ار محضر خود میراند ، در حال از خداوند به عیسی وحی آمد که :
به بیچارگی هر که آید برم
نیندازمش ز آستان کرم
وگر عار دارد عبادت پرست
که در خلد با وی شود هم نشست
بگو ننگ از او در قیامت مدار
که او را به جنت برند این به نار
در بوستان گاهی (( فضایل )) برای ذات خود ستودنیست زیرا زیبا است و زیبائی ، زیان سعدی را بسرودن میگشاید و گاهی از لحاظ اثر وضعی و بیچون و چرائی که بر آن مترتب است . گاهی تواضع و گذشت بصورت عملی پسندیده از روح کریمی سر میزند مانند حکایت مستی که بربط را بر سر پارسائی شکست .
یکی بربطی در بغل داشت مست
بشب بر سر پارسائی شکست
چو روز آمد آن نیکمرد سلیم
بر سنگدل برد یک مشت سیم
که دوشنبه معذور بودی و مست
تو را و مرا بربط و سر کشست
مرا به شد آن زخم و برخاست بیم
ترا به نخواهد شد الا بسیم
و گاهی اثر شوم و زیانبخش غرور و خودپسندی بدین صورت بیان میشود :
یکی در نجوم اندکی دست داشت
و لیک از تکبر سری مست داشت
بر کوشیار آمد از راه دور
دلی پر ارادت سری پرغرور
خردمند از او دیده بر دوختی
یکی حرف در وی نیاموختی
چو بی بهره عزم سفر کرد باز
بدو گفت دانای گردن فراز
تو خود را گمان برده ای پرخرد
انائی که پر شد دگر خون برد ؟
ز دعوی پری ز آن تهی میروی
تهی آی تا پر معانی شوی
ز هستی در آفاق ، سعدی صفت
تهی گرد و باز آی ، پر معرفت
از خواندن حکایت فوق بیماری مزمن خودپسندی که امروز محسوسترین نقطه ضعف ما را
تشکیل میدهد در ذهن شخص مصور میشود . وقتی خوب کاوش کنیم می بینیم همین یک
خوی نکوهیده مصدر بسیاری از ناهنجاریها و ناسازگاریهای اجتماعی ، میباشد : انصاف و مروت در زیر تازیانه آن کرخ میشود ، معایب و نقایص ما در هر ناحیه از زندگانی راکد و سیر تحول و رفتن به سوی کمال متوقف میماند : حکومت تاب شنیدن انتقاد ندارد ، انتقادکننده اعتدال و انصاف را از دست میدهد . نویسنده و شاعر گفته های خود را نمونه کمال پنداشته ، هرگونه خرده گیریرا بر بی انصافی حمل می کند . کار خودپسندی و غرور ما بجائی رسیده است که هر مادری دختر خود را زیباترین دختران شهر میداند . هر پدری پسر خود را نابغه و برتر از تمام جوانان تصور می کند . چنانکه سعدی هم در این باب میگوید :
(( هر کس را عقل خود بکمال نماید و فرزند خود بجمال ))
گاهی حکایت بوستان تصویر زنده ایست از وضع اجتماع مانند سرگذشتی که برای خود سعدی رویداده است و از قراین بر می آید که هنگام سیر و سیاحت در یکی از بلاد غربت بخانه قاضی شهر که عده ای اهل فضل نیز حضور داشته اند وارد میشود ، وصف نعال را اختیار نکرده بر جائی که متناسب شان خود پنداشته است می نشیند . نوکر قاضی که ا زسرووضع سعدی ، او را ولگردی گستاخ تشخیص میدهد از آنجایش بلند کرده در پایین مجلس مینشاند که :
نه هر کس سزاوار باشد به صور
کرامت به فضل است و رتبت بقدر
به عزت هر آنکو فروتر نشست
بخواری نیفتد ز بالا به پست

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  37  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله زندگینامه سعدی