اینو دیدی

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

اینو دیدی

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلودمقاله دین و دیندارى در جهان معاصر

اختصاصی از اینو دیدی دانلودمقاله دین و دیندارى در جهان معاصر دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 در گفت و گو با استاد مصطفى ملکیان
هفت آسمان: آیا نوع و میزان نیاز انسان معاصر به دین نسبت‏به گذشته تغییرى کرده است؟ اگر این نیاز تشدید شده است‏ به کدامین قرائت؟ و نیز چه مؤلفه‏هایى در جهان امروز در این تشدید نیاز مؤثر بوده است؟
استاد: راستش را بخواهید، سؤالتان، به سبب شدت ابهامى که دارد، لااقل براى من، قابل جوابگویى نیست. مثلا، معلوم نیست که منظورتان از لفظ دین، دقیقا، چیست. مى‏دانید که از این لفظ معانى بسیار عدیده‏اى اراده مى‏توان کرد. ممکن است، بر حسب بعضى از معانى این لفظ، انسان امروزى هیچ نیازى به دین نداشته باشد و، بنا به برخى از معانى دیگر آن، انسان امروزى همچنان نیازمند دین باشد ولى نوع نیازش، در قیاس با نیاز انسان گذشته به دین، متفاوت شده باشد یا میزان نیازش بیشتر یا کمتر و شدیدتر یا خفیفتر شده باشد. وانگهى، وقتى از مقایسه نیاز انسان معاصر با نیاز انسان گذشته به دین مى‏پرسید، مرادتان از لفظ گذشته چیست و منظورتان از انسان گذشته کیست. گذشته هم شامل یک ثانیه پیش مى‏شود و هم شامل ده سال پیش و هم شامل یک قرن یا ده قرن یا صد قرن پیش. انسان چه زمانى را با انسان امروزى، از نظر نوع و میزان نیاز به دین، مقایسه کنم؟ اما شاید بتوان سخن را از جایى آغاز کرد که هم به ارائه تعریف خاصى از دین، که تعریفى کارکردى functional است، بینجامد و هم تا حدى پاسخگوى پرسش شما باشد; و آن جا مبحث «محدودیت طبیعت انسان‏» است. تقریبا همه ما قبول داریم که کرانمندى و محدودیت‏یکى از جنبه‏هاى لاینفک طبیعت آدمى است. نیازى به تامل و تفکر فراوان نیست تا دریابیم که قدرت ضبط و مهار بعضى از اوضاع و احوالى را که براى ما پیش مى‏آیند و از نظر ما اهمیت دارند نداریم. گاهى احساسات ناخواسته‏اى، نظیر افسردگى، ترس، تنهایى، و کشمکش با خود، مایه دردسر و گرفتارى ما مى‏شوند. حوادثى مانند جنگ، مرگ، شکست، تنگدستى، و بیمارى نیز به یاد ما مى‏آورند که ما غالبا در برابر عوامل عمده‏اى که زندگى و رضایت‏باطن ما را تهدید مى‏کنند بسیار ضعیف و عاجزیم. بسیارى از ما نه براى زندگى خود معنایى مى‏یابیم و نه در امورى که، در جهان، رخ مى‏دهند هدفى مى‏بینیم. باز، بسیارى از ما دلنگران رفتارهاى نامطلوبى هستیم که از خودمان سر مى‏زند یا نگرانیم از اینکه چرا نمى‏توانیم رفتار دیگران را تغییر دهیم یا جلوى ظلم و بى‏عدالتى‏شان را بگیریم. همه اینها موجب پیدایش اضطرابهاى وجودى، بى‏قراریها، و دلهره‏ها مى‏شوند و محدودیت و تناهى ما را پیش چشمانمان مى‏آورند. به نظر من، آغاز احساس این فقدانها، محدودیتها، و کمبودها مقارن است‏با آغاز اقبال به دین. درست همانطور که وقتى شخصى، در حال فرار، به انتهاى یک کوچه بن‏بست مى‏رسد نخستین واکنش طبیعى، و چه بسا ناآگاهانه‏اش، این است که چشم برمى‏دارد و به بالا مى‏نگرد تا ببیند که آیا راهى براى برگذشتن از دیوارها و پشت‏سر نهادن موانع هست‏یا نه، انسان نیز به محض اینکه به مرزهاى وجودى خود مى‏رسد و به حدود و ثغور خود وقوف مى‏یابد، گویى، رو به سوى بالا مى‏کند. دین مى‏کوشد، به نحوى از انحاء، انسان را در غلبه بر احساس فقدان، محدودیت، و کمبود یارى دهد. اگر این تحلیل درست‏باشد، لازمه‏اش این است که اگر نوع بشر از محدودیت‏خود تجربه‏اى نمى‏داشت دینى پدید نمى‏آمد; و من این لازمه را قبول دارم و بدان ملتزمم. یک موجود نامحدود و لا یتناهى به دین نیاز ندارد; چنین موجودى، در واقع، خداست و خدا متدین و محتاج دین نیست. البته اینکه هر فرد انسانى‏اى کدامیک از مظاهر محدودیت وجودى خود را درک کند و کدامیک از این مظاهر را درک نکند یا اینکه کدامیک از جلوه‏هاى محدودیت‏خود را بیشتر یا کمتر و شدیدتر یا خفیفتر احساس کند به علل و عوامل چندگانه‏اى وابستگى دارد و از جمله به محیط اجتماعى‏اى که در آن زندگى مى‏کند و، على الخصوص، به سنخ روانشناختى خود او توقف تمام دارد. و از همین مطلب مى‏خواهم نتیجه‏اى بگیرم که، اگر چه مستقیما به جواب سوال شما ربطى ندارد، با اینهمه، مهم به نظر مى‏رسد و آن اینکه، در طول تاریخ، نه همه جوامع نیاز یا نیازهاى واحد و مشترکى به دین داشته‏اند و نه همه افراد. ممکن است جامعه امریکایى کنونى نیاز یا نیازهایى به دین داشته باشد کاملا متفاوت با نیاز یا نیازهایى که جامعه روم دو هزار سال قبل داشته است; و نیز امکان دارد که شخص شما نیاز یا نیازهایى به دین داشته باشید یکسره متفاوت با نیاز یا نیازهاى من. پال تیلیش، الاهیدان پروتستان مسلک و اگزیستانسیالیست معروف روزگار ما، که در کتاب الاهیات سامانمند Systematic Theology خود تصریح کرده است که: تناهى وجود است که ما را به مساله خدا سوق مى‏دهد، در کتاب شجاعت‏بودن که به زبان فارسى هم ترجمه شده است، اضطرابهاى وجودى عمده‏اى را که انسانها تجربه مى‏کنند و از رهگذر آنها آدمیان به دین رو مى‏کنند سه چیز مى‏داند: اضطراب ناشى از عجز از گریز از مرگ، ترس از بى‏معنایى و بى‏هدفى، و دغدغه نتایج اعمال. سخن من این است که محال نیست، و حتى بعید هم نیست، که انسانهایى باشند که به مقتضاى محیط اجتماعى خودشان و مخصوصا سنخ روانى خودشان پاره‏اى از این اضطرابها را نداشته باشند و، در عوض، پاره‏اى اضطرابها و ترسها و دغدغه‏هاى دیگر داشته باشند. مثلا، به نظرم مى‏آید که کسى مثل زوربا در رمان زورباى یونانى نیکوس کازانتزاکیس را دقیقا نتوان داراى همین اضطرابهاى تیلیشى دانست. به هر حال، به نظر مى‏رسد که اینکه در قرآن آمده است که: فاذا رکبوا فى الفلک دعوا الله مخلصین له الدین (و چون به کشتى سوار شوند خدا را بخوانند و دین را براى او خالص کنند) و اینکه اروپاییان مى‏گویند: در سنگر انفرادى هیچ کس منکر خدا نیست نشان دهنده این گرایش انسان است که وقتى با حد و مرزهاى وجودى خود روبرو مى‏شود به دین رو مى‏کند. دین این حد و مرزها را، در بعضى از موارد، از میان برمى‏دارد و، در سایر موارد، قابل فهم و تحمل مى‏کند و، در هر دو حال، به انسان کمک مى‏کند تا درد و رنج کمترى احساس کند. از این حیث، سخن پال پرویسر Paul Pruyser بسیار دلنشین است که: دین، از لحاظ روانشناختى، چیزى شبیه عملیات نجات است و از دل اوضاع و احوالى سر برمى‏آورد که در آن کسى فریاد مى‏زند: کمک! کمک! در واقع، همه ادیان در این قول متفقند که: انسان محدود است و محتاج کمک. اینکه جلوه‏ها و مظاهر محدودیت انسان در همه آدمیان بیکسان درک نمى‏شود و، در نتیجه، هر فردى براى بر آوردن نیاز یا نیازهاى خاصى به دین رو مى‏کند، سبب مى‏شود که نحوه دیندارى انسانها هم با یکدیگر متفاوت شود. بعضى دینداریهاى فردى دارند و بعضى دیندارى‏هاى نهادى; یعنى به نظر برخى از انسانها تدین به معناى رعایت مناسک و شعایر و اعتقادات و احکام یک جامعه دینى خاص است، ولى به نظر برخى دیگر تدین چیزى جز در پیش گرفتن راه منحصر به فرد شخص خود نیست. تفاوتى که والتر کلارک Walter Clark میان دین ارثى و دین شخصى مى‏گذارد، تفاوتى که ناک Nock میان دین ناشى از التزام به یک عقیده و دین ناشى از تغییر یک عقیده مى‏گذارد، تفاوتى که ابراهام مزلو Abraham Maslow بین دین روحانیون و دین پیامبران و عرفا قائل است، فرقى که جان دیوئى John Deweyبین رعایت دین و متدین بودن مى‏نهد، اختلافى که اریک فروم richFromm میان دین اقتدارگرا و دین انسانگرایانه مى‏بیند، و اختلافى که ویلیام جیمز William Jamesبین جزمیات و تجارب قائل است، همه، على رغم فرقهاى باریک و ظریفى که با یکدیگر دارند، در واقع، به تفاوت میان دیندارى فردى و دیندارى نهادى باز مى‏گردند. از این گذشته، همانطور که خانم مرى میداو MaryMeadow نشان داده است، نحوه دیندارى متدینان، بسته به سنخ روانى‏شان، به چهار قسم قابل تقسیم است . اهل شور و نشاط، که برونگرا و کنشگرند، رسالت و ماموریت و وظیفه خود را این مى‏دانند که فلک را سقف بشکافند و طرحى نو در اندازند و به وضع عالم و آدم نظم و نظام دیگرى ببخشند.«همسایگان‏»، که برونگرا و کنش پذیرند، سعى دارند که مصداق خیرخواهى و محبت دینى باشند و خدمت از سر رحمت و شفقت‏به بندگان خدا سرلوحه زندگى‏شان است و به زبان حال مى‏گویند: عبادت به جز خدمت‏خلق نیست، به تسبیح و سجاده و دلق نیست. «خلوتیان اهل راز و نیاز»، که درونگرا و کنش‏پذیرند، ذوق و مشرب عرفانى دارند و تاکیدشان بر این است که عمرشان را، حتى المقدور، در حال دعا و مناجات و عبادت خدا یا مراقبه بگذرانند. «اهل ریاضت‏»، که درونگرا و کنشگرند، گرایششان به تقویت اراده، طرد و نفى هیجانات و احساسات و عواطف، و اجتناب از اشتغال به شواغل دنیوى و زخارف مادى و تمتعات اینجهانى است. دسته اول و دوم بیشتر دلمشغول انسانهایند و دسته سوم و چهارم بیشتر دغدغه خدا دارند. غرضم این است که دیندارى یک صورت و شکل ندارد و صور و اشکالش بمراتب بیش از آن است که فى بادى النظر گمان مى‏بریم. و نمى‏توان مدعى شد که فقط یکى از این صور و اشکال دیندارى حقیقى است و بقیه دیندارى کاذب و متدین‏نمایى است . این انحاء مختلف دیندارى هم به چند و چون نیازهایى بستگى دارد که انسانهاى مختلف نسبت‏به دین در خود احساس مى‏کنند و چند و چون آن نیازها نیز به عوامل مختلفى وابسته است که مهمترین آنها سنخ روانشناختى آدمیان است. با توجه به آنچه اجمالا و شکسته بسته گفتم مى‏توان دین را بر حسب کارکردى که دارد، یعنى تخفیف درد و رنج آدمیان از راه رفع یا توجیه محدودیتهایى که احساس مى‏کنند ، تحدید حدود کرد. نوع و میزان نیاز انسانها به دین نیز، اعم از نیاز افراد انسانى و جوامع انسانى، متفاوت است، ولى این تفاوت را ظاهرا نمى‏توان متوقف بر زمان کرد و گفت که انسان معاصر، از این حیث، با انسان گذشته فرق دارد (بگذریم از ابهامى که در لفظ گذشته وجود دارد و بدان اشاره شد). آرى، اگر بپذیریم که انسان معاصر در قیاس با انسان مثلا پانصدسال پیش نیاز بیشترى به اخلاقى زیستن دارد (که، به نظر من، پذیرفتنى است) و اگر قبول کنیم که اخلاقى زیستن محتاج یک سلسله مقبولات و عقاید ما بعد الطبیعى است (که این هم، به گمان بنده، قابل قبول است) و اگر باور داشته باشیم که فقط دین است که آن پیشفرضهاى لازم ما بعد الطبیعى را در اختیار مى‏نهد، در این صورت، مى‏توان مدعى شد که نیاز انسان معاصر به دین شدیدتر است از نیاز انسان فى المثل پانصد سال پیش.
هفت آسمان: آیا مى‏توان گفت‏برخى از ادیان نیاز بشر امروز را به دین بهتر از ادیان دیگر برآورده مى‏سازد؟
استاد: آنچه مطمئنا مى‏توانم بگویم این است که براى هر سنخ روانى‏اى یک یا دو یا چند دین و مذهب بیش از سایر ادیان و مذاهب جاذبیت دارند. روش بودا براى یک سنخ روانى خاص کمال مطلوب است، آیین کنفوسیوس و مسیحیت معاصر براى سنخ روانى دیگرى، مسیحیت مسیحیان اولیه براى سنخ دیگرى، اسلام مسلمین اولیه و مسیحیت صلیبیون براى سنخ دیگرى، آیین دائو و آیین هندو براى سنخ دیگرى، و ... . و این امر نه عجیب و غریب است و نه قبح و شناعتى دارد. مگرنه این است که من از دعا یا دعاهایى خوشم مى‏آید و شما ممکن است از دعا یا دعاهاى دیگرى لذت ببرید؟ این پدیده را چگونه تبیین و توجیه مى‏کنید؟ پدیده مورد بحث را هم به همان صورت تبیین و توجیه کنید. در اینجا، توجه به یک نکته اهمیت دارد و آن اینکه اگر مثلا من در محیط اجتماعى‏اى به دنیا آمده باشم و رشد و نمو کرده باشم که در آن محیط دین الف دین رایج و رسمى است اما سنخ روانى من چنان باشد که مجذوب دین ب بشوم، در این صورت، در موارد نادرى من تغییر دین مى‏دهم و علناو رسما به دین ب مى‏گروم; اما در اکثریت قریب به اتفاق موارد من (بنا به علل و جهاتى که فعلا محل بحث نیست) از عضویت در گروه دینى الف دست‏بر نمى‏دارم اما سعى مى‏کنم، حتى المقدور، به دین الف آباء و اجدادى خودم رنگ و صبغه دین ب را بدهم. و رمز پیدایش مذاهب مختلف در محدوده یک دین واحد همین است. و به این ترتیب است که، درست همانطور که از ترکیب‏هاى مختلف سه رنگ اصلى میلیونها رنگ پدید آمده است و خواهد آمد، از ترکیب‏هاى مختلف مثلا هفت دین اصلى نیز بسا ادیان و مذاهب پدید آمده است و خواهد آمد. و چون سنخ روانى هیچ دو فرد انسانى‏اى عین هم نیست، عملا تعداد این ادیان و مذاهب به عدد آدمیان است و بدین معناست که مى‏توانیم بگوئیم : الطرق الى الله بعدد انفس الخلائق. از این گذشته، شاید بتوان گفت که انسان جدید، چون، عموما، اینجهانى‏تر، انسانگراتر، فردگراتر، استدلال‏گراتر، آزاداندیش‏تر و تعبدگریزتر، و برابرى‏طلب‏تر از انسان قبل از دوران تجدد است، بیشتر مجذوب دین یا ادیانى مى‏شود که وسعت فقهشان کمتر باشد، جزمیات و تعبدیات نظرى و عملى کمترى داشته باشند، عمق انسانشناختى و روانشناختى بیشترى داشته باشند، به مرزهاى ناشى از رنگ پوست، نژاد، ملیت، جنسیت، قشربندیهاى اجتماعى ، و حتى کیش و آیین بى اعتناتر باشند، و به خودشکوفایى فرد مجال بیشترى بدهند.
هفت آسمان: پیشفرضهاى گفت و گوى ادیان کدامند؟
استاد: به نظر مى‏رسد که اهم پیشفرضهاى گفت و گوى میان ادیان عبارت باشند از: الف) شرکت کنندگان در پاره‏اى از عقاید با هم شریکند و در پاره‏اى دیگر از عقاید اختلاف دارند. اگر هیچ عقیده مورد وفاقى وجود نداشته باشد گفت و گو امکانپذیر نیست. به همین نحو، اگر در هیچ عقیده‏اى اختلافى وجود نداشته باشد باز گفت و گو ممکن نیست. گفت و گو فقط وقتى رخ مى‏دهد که عقاید مشترک دو طرف بتوانند مبناى پرداختن به عقاید مورد اختلاف شوند. ب) طرز تلقى دینى هیچیک از شرکت کنندگان حق مطلق یا باطل مطلق نیست، بلکه طرز تلقى هر یک آمیزه‏اى از حق وباطل است. ج) در میان مدعیات شرکت کنندگان دعاوى‏اى هست که ارزیابى بیرونى یا فرادینى آنها امکانپذیر است; والا اگر همه مدعیات آنان دعاوى‏اى باشند که فقط قابل ارزیابى درونى یا دینى‏اند گفت و گو صورتپذیر نخواهد بود. توضیحى بدهم. 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  237  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله دین و دیندارى در جهان معاصر

دانلود مقاله لیبرالیسم و مهندسی بازرگان

اختصاصی از اینو دیدی دانلود مقاله لیبرالیسم و مهندسی بازرگان دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

« نسبت آینده لیبرالیسم با اندیشه عمل مهندس بازرگان »
« هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من باری
همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی افزون باشد»
احمدشاملو
مقدمه:
با سلام و صلوات بر واپسین پیام آور خدا، پیشوایان معصوم و یاوران، پیشگامان دین کرامت بشر به مثابه ی مکتبی در صراط معنویت،عدالت و آزادی
و سلام خدا بر مهندس بازرگان، دین داری اندیشمند و اندیشه ورزی دردمند، انسانی عامل به اندیشه و اندیشه ناک به عمل
حالا دیگر هزاران سال میگذرد از نخستین روزی که استبداد و اختناق، ابزار هرگونه هیجان و اندیشه را در این سرزمین بطور علنی نه تنها محدود که ممنوع ساخت و از این رو سنتی پدید آمد تا بزرگداشت ها و مناسبات در گذشت بزرگواران و ابسته به عزاداری یگانه فرصت ذکر مناقب ایشان باشد که شاخصه این فرهنگ را در مراسم عزداری حضرت سیدالشهدا می توان مشاهده نمود و البته ملت هوشمند ایرانی در طی این سالیان با گزینش هویت شیعی و با شناخت و درک این سنت تاریخی در عرصه های گوناگون همواره از این فرصت یگانه عزاداری بهره جسته و اعتراض و نظر را به حوزه عمومی وارد کرده است.
یکی از سنت های مرسوم رایج در بسیاری از جوامع بشری و بویژه در جامعه اسلامی، تشکیک است همواره کسانی که درصدر جریانات سیاسی و اجتماعی بوده اند مورد تردید قرار داشته اند و این موضوع اگرچه از سویی ریشه در هوشمندی و تعقل مردم ما داشته اما از سوی دیگر، علت آن به توسل غیر اخلاقی جریانات دگیر برای تخریب چهره ی رقیب باز می گردد. علی الاصول ترور وسیله ای است برا ی حذف، حال می خواهد این خوف فیزیکی و مادی باشد یا معنوی و شخصیتی.
و شاید یکی از علت هایی که غربی ها امروز به ما مسلمانان اتهام تروریست میزنند درحیطه همین بحث قابل ارزیابی باشد.
دامنه ی این صورت از تروریسم به حدی وسیع است ک حتی حضرت امیر
پس از ضربت خوردن مورد تردید دستگاه تبلیغاتی معاویه و عوام قرار می گیرد که مگر علی(ع) نماز هم می خواند؟
به هر صورت این داستان در مورد بسیاری دیگر نیز اتفاق افتاده است اتهاماتی نظیر جاسوس، عامل بیگانه، عامل حاکمیت، سوپاپ اطمینان و نظایر آن از جمله واژگانی است که ترسینولوژی فرهنگ تردید و سوء ظن را در جامعه ی ما شکل داده است نکته قابل تأسف آن که به تصریح متون دینی ما سوءظن از جمله گناهان برشمرده شده است. وجالب آنکه درمعبودیتی فرهنگ ایرانی مواردی نظیر صلوات فرستادن برای عطه و اسفنددود کردن برای دوری از چشم زخم بسیار رواج یافته و موهبت انجام می شود اما موارد و اصولی نظیر منع دروغگویی، منع سوءظن و...... هیچگاه جدی انگاشته نشده است.
بدیهی است که مهندس بازرگان نیز بعنوان مرد میدان عمل دو اندیشه از این نسبت تاریخی به دور نمانده و در طی حیات پربرکت و حتی بس از آن نیز مورد ادعاها و اتهامات بسیاری قرار گرفته است که موضوع اصلی این نوشتار تنها به یکی از این اتهامات بازمی گرددد.
همه به یاد دارند که اولین اتهام به مهندس، حداقل پس از انقلاب صفت لیبرال بود که اگر چه امروزه این واژه توهین و اتهام تلقی نمی شود اما در آن روزگار بویژه سبب آتمسفری جاری و اتهامی عظیم و درحد خیانت به انقلاب تلقی می شد.
حتی درسالیان اخیر نیز نه فقط دشمنان که حتی برخی دوستان نیز به سهو مهندس بازرگان و پیرو آن نهضت آزادی ایران را لیبرال تلقی می کرده اند.
نگارنده بر آن است تا با بررسی اندیشه و عمل بازرگان، در سه عرصه روشنفکری دینی بعنوان پدر معنوی این جریان، فعالیت در نهضت آزادی ایران بعنوان دبیرکل و بنیانگذار این حزب، دولتمرد بعنوان رئیس نخستین دولت پس از انقلاب و سپس عضویت در وشورای انقلاب و سپس عضویت در مجلس شورای اسلامی و آکادمی در نهایت مشخص کند که آیا بازرگان یک لیبرال تمام عیار است؟ درآنکه جایگاه آموزه ی عدالت خواهی در حوزه ی اندیشه و عمل بازرگان در کجا قرار دارد.
به دیگر سخن، آزادی و عدالت( برابری) دو ارزشی است که تاریخ بشر تمدن بشری و فرهنگ دینی بر آن تأکید فراوا داشته اند و مرحوم مهندس نیز بارها به صراحت از ضرورت آزادی سخن گفته است چونان که نام حزب متبوعش را نهضت آزادی ایران نام می نهد، آما آیا این آزادی خواهی از جنس لیبرالی و در تعارض با مشیء عدالت خواهی است بدان گونه که کاپیتالیسم در تقابل با سوسیالیسم قرار دارد؟
آزادی این گوهر دردانه هستی، این هم تراز هستی و آفرینش و این آرزوی بشر که حالت آن قدر دیرینگی یافته که گویی در وصالش محالی است به مثابه ی رنجی که فقط می تواند از انسان، انسان بسازد و لاغیر.
آزادی خواسته آدمی و در طی قرون و بهانه ی مبسوط و تبعیدی خودخواسته و رهن عروج و سعادتی جاودانه.
آزادی
آدمی سازنده ی شعر و معنی و فلسفه در یک کلام تعالی شاعر واژه هایش را یا در بوستان آزادی و یا در سیری برای آزادی می جوید و می یابد و شهید جانش را فقط و فقط برای آزادی هدیه می کند.
شاندروپتونی شاعر انقلای و ملی مجارستان فریاد میکند:
« عشق و آزادی
این دو را می خوانم
جانم را فدا می کنم
در راه عشقم
و عشقم را
در راه آزادی»
و هم صدا با او درگوشه ای دیگر از خاک مردی دلیرانه می نویسد:
آه اگر آزادی
سرودی می خواند
کوچک تر حتی از گلوگاه یکی پرنده
برادری از گوشه دیگر می گرید
پرندگانی که بال های خود را باز می آفریند
به پرواز درمی آید
به نغزسرایی می پردازد
و کلماتی که نهان می کند
کلمات آزادی است
و گویی اینان همه هم آوا که رسولی هستند درپس هزاران سال خاطره استبداد که نهیب واپسین اش برآمده از آنجا انت لشت علیهم یمعطیر ( عایشه 21 و 22)
و تربیت یافتگی در مکتبی است که پیشوایش در سخت ترین شرایط و با قلب و بدنی مجروح و خسته از جنگی ناخواسته تصریح می کند قد احسم العباده و لیس لی ان احملکم علی تکرهون(ص84) وسالیانی بعد کربلا را که تاریخ را این جمله می لرزاند:
« اگر دین ندارید لااقل آزاده باشد»
اما سئوال اینجاست که بالاخره آزادی چیست؟
بنظر می رسدکه« ازجمبه مفاهیم و مقولاتی که نیاز چندانی به تعریف و توضیح ندارد « آزادی است که همانند سلامت و امنیت، مطلوب هر انسان بالغ و سالمی به شمار می رود گرچه احساس نیاز به این مقام و تلاش در جهت احراز و استیفای آن تابعی از رشد شخصیت و خودآگاهی افراد و جوامع انسانی است اما به هر حال کمتر کسی منکر آزادی شده و چینن ارزشی را غیرضروری شمرده است. 0حتی دشمنان آزادی هم با تبلیغات گسترده خود را مدافع سرسخت آن جلوه میدهند و در توجه سرکوب غیر موافقین می گویند که هر گونه آزادی جز آزادی خیانت موجودات( عبدالعلی)ص 7
و از سوی دیگر حدود و ثغور این آزادی در کجا قراردارد؟
تعریف لغوی آزادی در فرهنگ معین آمده است:
« حرمت، آزادی مقابل بندگی، و عبودیت، رسایی، خلاص، شادی، استراحت، آرامش و سپاس است.» فرهنگ معین
« مراد از آزادی در کلی ترین، معنی حالت فراغت و رهایی و اختیار بی قیدوبندی خلاصی است،نقاد کسی نبودن، گرفتار و دربند نبودن و باری بر دوش نداشتن است. در تاریخچه این مفهوم به تعاریف گوناگونی برمی خوریم، گروهی از معنای عادی آن دور شده و مثلاً گفته اند که آزادی، وجود شرایط یا فرصتهایی است که برای رشد استعدادهای آدمی ضرورت دارد – فیلسوفان نازی و فاشیست به سوء تعبیر به این استدلال و تثبیت شده اند و هایرو جان استوارت میل از جمله کسانی بوده اند که در مفهوم آزادی به معنای عادی آن بحث کرده اند. هایز معتقد بود که آزاده کسی را گویند که در دست یازیدن به کارهایی که توانایی و فهم انجام دادن آنها را دارد چیزی مانعش نباشد تا کاری را بکند که می خواهد. از سوی دیگر آزادی همیشه شیوه خاصی از زندگی قلمداد شده است یعنی دست زدن به کاری که با قانون اخلاقی یا با عقل نیز اعتقاد دارد که اختیار راستین انسان در این است که راه راست را در پیش گیرد. گرین می گوید آزادی اخلاقی همانا تعیین اراده از سوی خود است و هگل از آن هم فراتر می رود زیرا بر این نظریات که معیار خوبی یا خرد را ک باکار بستنش آزادی با بنا مینهد باید در دولت یافت و استدلال میکند که چون فرد، خویشتن راستین خود را در خدمت دولیت می یابد از این رو اگر نافرمانی کند می توان او را واداشت که آزاد باشد.
از این نظر که می توان آزادی را به راههای گوناگون محدود کرد لازم است که بین انواع مختلف اخیار یا آزادی تمایز قایل شویم. آزادی فقط یکی نیست بلکه آزادی های بسیار وجود دارد و این آزادی ها همانقدر گوناگونند که موانع و محدودیت ها یا مخدورات. چنین اند عموماً فرض بر این است که عناصر زیر در هر کاربرد عادی این اصطلاح موجودات، الف]) میل به انجام دادن کاری ب) توانایی( واقعی یا مفروض) انجام دادن آن.
( فرهنگ علوم اجتماعی ص 7،6)
بدیهی است که بررسی و مفهوم و حدود آزادی موضوع صدها کتاب و رسابه در طی سالیان بوده است بیان موضوع در این حد و گستره نه در وسع نویسنده و نه در مجال نوشتار حاضر می گنجد. از این رو با عنایت به رسالت این مقاله صرفاً به شناخت مقوله آزادی براساس سه نگرش زیر و البته باختصار تمام که بی تردی منجر به اجمال و کلی گوی نیز خواهد شد می پردازیم:

 


بند 1: رویکرد لیبراسیتی
به نظر می رسد که در ابتدا شکلی مضاعف مبتنی بر تعریف خود لیبرالیسم روبرو ایم. امروزه اندیشمندان بسیاری که به تبیین یا نقد لیبرالیسم پرداخته اند ارایه تعریف واحدی از لیبرالیسم نه ممکن نه صحیح به نظر می رسد.
این مفهوم برگرفته از ریشه liberty به معنای کسی است که به آزادی باور دارد، آزادیخواهی لیبرالیستی آن طورکه در انگلستان سال 1910 فهمیده می شد از بیخ با آزادی خواهی مرسوم در آلمان 1848 فرق دارد و هر دو با آزادی خواهیم 1953 ایالات متحده متفاوتند. تحلیل نوین ص 67
ریشه این امر از یک سو باز می گردد به ابهامی که در جمله من آزادم وجود دارد. وقتی فردی می گوید که من آزادم منظورش چیست؟ از چه آزاد است، او باید قید یا مانعی را نیز نام ببرد اگر بگوئیم که از اسارت آزادیم یا اگر بگوئیم که از پراخت بدهی آزادیم آنگاه واژه ی آزادی را به روشنی بکار برده ایم و آیا آزادبودن برای انجام کاری را می باید بیشتر از آزادبودن از چیزی به لحاظ آوریم .قیود مخالف آزادی اند و شگفتا که آزادی به معنای دقیق خود را در بکارگیری معین قیود می باید و از سوی دیگر تفاوتهای مذکور به جنبه های شناختی و گوناگونی منطقه ای یا زمانی باز می گردد.
از بررسی مجموع نظریات لیبرالیستی به نظر می رسد که لیبرالیسم آئین واحدی نیست لیبرالیسم خود را یک فرهنگ و نیز یک حکومت می داند و انگهی بهتر است که این واژه به صورت جمع بکار رود چرا که برای تمایز بین هرازان شکل لیبرالیسم اعم از سیاسی،ا قتصادی، فرانسوی، انگلیسی، بازاری و..... کوشش بسیاری به کار و فراغت
برخلاف آنان پارسایانه که بیانگر مقصود ی اخلاقی است آزادی لیبرال « نوعی جهانبینی و گونه ای جانبیئی که خود را پایه ارزشهای اخلافی می شمارد و همه افراد را دراین ارزش برابر می داند و از اینرو فرد باید در انتخاب هدفهای زندگی خود آزاد باشد و از سوی دیگر لیبرالیسم جریان ایدئولوژیک و سیاسی و اجتماعی بورژوایی است که در قرن هجدهم یعنی در اوج بورژوایی صنعتی پدید آمد. در این زمان شعار اصلی لیبرالیسم، فرمول آزادی سرمایه و آزادی تجارت بود. از آنجا که در آغاز پیدایش لیبرالیسم در عرصه سیاست عبارت می شد ازمخالفت با استبداد مطلفه دفاع از و آزادی های بورژوای، عرصه اجتماعی نیز مغایر لیبرالیسم عبارت بود از گسترش مناسبات سرمایه داری به زیان مناسبات فئودالی یکی از ویژگی های لیبرالیسم مخالفت با هر تندروی انقلابی است که حتی ممکن است به همراهی با ضدانقلاب بیانجامد.» فرهنگ علوم سیاسی ص 379
از سوی یرچینن می توان مطرح نمودکه« لیبرالیسم به صورت یک اصطلاح اندیشه سایاسی معانی زیادی داشته است اما هرگز از اصل لاتین(liber ) جدا نبوده است این اصطلاح دلالت دارد بر دیدگاه خط مشیء های کسانی که گرایش اولیه شان در سیاسیت و حکومت کسب یا حفظ میزان معینی آزادی در زمنیه نظارت یا هدایت دولت یا عوامل دیگری است که ممکن است برای اختیار انسانی نامطلوب باشد. در قرن نوزدهم تأثیر اندیشه سودگرایانه اهمیت خاصی به مفهوم فرد بخشید. زیرا می شد هر فرد را تنها مرکز تجربه دانست و امیال و نیازهای او راتنها آزمون سودمندی و خوشبختی تلقی کرد. بنابراین لیبرالیسم به صورت عقیده ای درآمد مبنی بر اهیمت فرد درمقابل وجود جمع، خواه دولت و خواه مردم.» فرهنگ علوم اجتماعی ص 9
تنها نشاندهنده میل انسان است که حد احتمالی آن، میل دیگری و مروج آن مبادلات اقتصادی است( هراندازه که تولدشود مجاز است) این آزادی امکان اعمال قدرت طبیعی اسنان را به شرطی که مانع اعمال قدرت دیگری نباشد به او می دهد دولت و جامعة متدنی نیز نباید معارض با قدرت فرد باشد. لیبرالیسم حدود پدیده های مشتمل بر دولت یا جامعه مدنی و فرد را معین و صور همکاری آنها را بخود جوشی آنها وا مینهد. گفتگو درباره لیبرالیسم فراوان و بیپایان است حتی بین نظریه پردازانش نیز وحدت نظر وجود ندارد و دیگران حتی با مفهوم واقعی و تاریخی آن آشنایی دارند. مغالطه بین آزادی به معنای سیاسی و آزادی اقتصادی در استنباط مفهوم لیبرالیسم نیز بر اینها افزوده می شود. ارتباط تنگاتنگ ین این دو گانه مفهوم لیبرالیسم بحث را آشفته تر می کند. بویژه که هر یک از این دو مفهوم موضوع حدود آزادی و حتی در مفهوم لیبرالیسم اقتصادی، برای همگان روشن ویکساننیست اساساً آیا لیبرالیسم تنها به معنای آزادی سیاسی است یا اقتصادی یا هر و» گاراندو 13 و14
به نظر جان لاک:« فراتر ازهرگونه محتوای جزم گرایانه و یا حتی صور عینی حکومت، شرط پیشرفت آزادی، ضرورت نبود اجبار اراده افراد و محدودیت دخالتهای زورگویانه بوسیله قانون است، به این ترتیب لیبرالیسم شامل دو نماد همبسته در اقتدارگرایی و مفاهیم رازآمیز اقتدار حاکم اند».( گاراندو 22)
همانگونه که در فوق ذکر شد برای لیبرالیسم نمی توان و یا لااقل در چارچوب نوشتار حاضر نمی توان تعریف و تبیین دقیقی ارائه نمود. از این رو در یک نگاه کلی می توان گفت که لیبرالیسم مکتبی است با گرایش آزادی نامحدود فرد بویژه در حوزه اقتصاد.» ( بابایی ب223)
و یا به سخن دیگر می توان ادعا نمود که آزادی خواهی انگلیسی، آئین کمترین دولت است. (اکرستون 70 )
بنابراین چنانچه وجه مشترک تمامی نظرات پیرامون لیبرالیسم و آزادی نامحدود فرد بدانیم در سه حوزه ی واکنش های رفتاری، سیاسی و اقتصادی می توان با سه رویکرد گوناگون از لیبرالیسم آشنا شد:
لیبرالیسم اخلاقی
« آزادی مفهومی است اجتماعی و اخلاقی که در روابط انسان یا روابط اجتماعی انسانها پدیدار می شود. از لحاظ مکتب فردگرایی، آزادی به معنای عدم وجود حتلی از جانب دیگران به شخص است هابزم عتقد است که آزادی قدرت اعمال و کردار شخص بدون وجود عامل بازدارنده است و فرد آزاد کسی است ک بتواند از مسیر دلخواه به هدف دلخواه دست یابد و اراده فرد یا دولت در کار او دخیل نباشد.»( فرهنگ ص 46)
زمانی آزادی در اخلاق جا پیدا میکند که برای اخلاق مبنایی نسبی قائل باشیم و اصالت آن را در مطلف ارزیابی نکنیم. براساس چنین نگرشی، انسان آزاد است ک رفتار خود را جدای از اعمال قدرت نه تنها دولت، بلکه عرف و سنن برگزیند، تنها مشروط بر آنکه موجب اضرار به غیر نگردد. و بنابراین اصول مطلق ارزشی نه از طریق دولت و نه از طریق مذهب نمی تواند در رفتارهای فرد دخالت نماید. و به همین جت است که یی از مهمترین دستآورد های نظام لیبرالیسم نفی هر اصل ثابت و در نهایت نفی دین حتی سنن غیرمذهبی است.
هم جنس بازی و ازدواج با حیوانات زندگی مشترک فارغ از رابطه حقوق ازدواج آزادی بیان و عمل نامحدود تا حدی که توهین به غیر تلقی نشود و نظایر آن از جمله دستآوردهای لیبرالیسم اخلاقی است براساس نگرش لیبرالیسم اخلاقی نه نتها فرد آزاد است ک چه دینی داشته باشید بلکه حتی فرد آزاداست که دین نداشته باشد و فقط محدودیت را فوانین کیفری جامعه را معین می کند که البته قوانین کیفر نیز خود بنابر نگرش لیبرال به حداقل جرم انگاری مجاز و به نحو کاملاً مضیق از متن قابل تغییراند.
« از لحاظ اندیشه دینی، لیبرالیسم متضمن اعتقاد به حق انسانهاست در عبادت به هر شیوه و صورتی که وجدانشان دستور می دهد و این حق عبادت نکردن را نیز شامل می شود.
لیبرالیسم سیاسی
همانگونه که ذکر شد لیبرالیسم بطور خلاصه آئین کمترین دولت است.( minimal statc ) بنابراین نظایر خارجی یا دروونی رفتار یا اعتقاداات سیاسی فرد مادام که در تضاد یا قوانین کیفری مبین جرایم سیاسی قرار نگیرد آزاد و قانون تلقی می شود. حق تشکیل اجتماعات، اعتصاب، راهپیمایی بدون نیاز به اخذ مجوز از دولت آزادی بیان و عقیده و ترویج باورهای انتقادی به ظرفیت دولت از جمله حقوقی است که در آئین لیبرالیسم سیاسی به چشم می خورد.
« حق دخالت و مشارکت افراد جامعه در اداره کشور خواه به نحو مستقیم و خواه از راه انتخاب نمایندگان آزادی سیاسی است. ازادی سیاسی یکی از شرایط رژیم دموکراسی است. به نظر مونتسکیو آزادی سیاسی عبارت است از آرامش فکر هر فرد نسبت به سلامت نفس خویشتن و برای حصول این آزادی لازم است. حکومت براساس بنیان باید که لازم نباشد کسی از دیگری خوف داشته باشد.» فرهنگ علوم سیاسیص 520
به نظر می رسد که این تعریف از آزادی( لیبرالیسم سیاسی با توسعه سیاسی به مفهوم افزایش ظرفیت و کارآیی یک نظام سیاسی در حل و فصل تضادهای منافع فردی و جمعی» هم راستا باشد.
البته اندیشه لیبرالیسم سیاسی منتقدانی جدی نیز بویژه در بین باتیست ها دارد« ژان تیگلر استاد دانشگاههای ژنو در پاریس نیز اعتقاد داد آزادی های سیاسی را محصول نابرابری و حشت آفرین اقتصادی است که سه چهارم تمام بشریت را در ظلمت و جهل و فقر و ضرورت تلاش شبانه روزی برای زنده ماندن فرد برده است و اصولاً لیبرالیسم به علت پیوندی که با سرمایه داری دارد قادر به انجام این وعده نیست هر کسی در تعقیب برنامه های زندگی خود آزاد است. زیرا لیبرالیسم حافظ حکومت طبقه برخوردار از امتیاز مالکیت است و این خود ممکن است هم بر جنگ طبقاتی و هم با تشدید رقابت های تجاری بین دولت ها به جنگ جهانی منجر شود.» فرهنگ سیاسی ص 379
لیبرالیسم اقتصادی
« مراد از آزادی اقتصادی، دخالت نکردن دولت است در فعالیت های اقتصادی افراد، این عبارت نخستین بار در اوایل 1751 در ژرنال اکونویک پاریس و توسط فردی موسوم به نمرکی دارژانسون بکار گرفته شد که به طرفداری از آزادی بیشتر تجارت می پرداخت. در طول قرن نوزدهم این عبارت در بیشتر نقاط دنیا به صورت بیان خلاصه ئی از نظریه ای مبنی بر صنعت از مداخلات دولت بکار می رفت و این اصطلاح که در اص عبارتی انقلابی بود و مخالفان ماشین رنج آور کنترل اجتماعی سیاسی آن را بکار می بردند و به عبارتی محافظه کارانه تبدیل شد که طرفداران سرسخت منافع شخصی بکار گرفتند و در قرن بیستم نیز این اندیشه به این نحو بیان می شد که مهمترین دستور کار دولت نه به آن فعالیت های ساسی که فرد انجام می دهد بلکه به آن تصمیماتی مربوط می شود که اگر دولت انجام ندهد هیچکس انجا نخواهد داد.» فرهنگ علوم اجتماعی ص 8
« از لحاظ اندیشه اقتصادی مراد از آزادی خواهی مقاومت در برابر کنترل زندگی اقتصادی است بخصوص در برابر محدودیت تجارت از طریق وضع عوارض و واردات و در برابر همه شکلهای انحصارگری و ایستادگی در برابر مداخله غیرضروری و پاگیر حکومت در امر تولید و توزیع ثروت است. از حدود نیمه قرن نوزدهم لیبرالیست های اقتصادی حتی با تنظیم ناموزون کار در کارخانهها مخالفت کردند.( فرهنگ علوم اجتماعی ص 8و9)
ادام اسمیت با تألیف و نگارش کتاب پژوهش در باب ماهیت و علل ثروت ملل بعنوان پایه گذار لیبرالیسم اقتصادی شناخته شده است. لیبرالیسم در آن سیستم آزادی طبیعی معرفی می شود و در عین حال از تکالیف حاکم در برابر اوضاع و نقش نفع طلبی فردی و پیشرفت همگانی تعریف تازه ای به دست میدهد. در این تکاب سخن از آزادی دوگانه ای بکار می رود؛ از آنجا که سودجویی محرک اعضای جامعه است هنگامی که از قیدوبندهای اخلاقی و سیاسی آزاد شوند در راه مصالح همگانی به کار می افتد و حاکم وظایف بیهوده و شئونی که برای کارکرد درست جامعه به عهده دارد آزاد می شود. اما نباید در مفهوم این آزادی ها دچار اشتباه شد. دولت با وجود این آزادی به سیاهی لشکر تبدیل نمی شود بلکه برعکس نقش اقتصادی پیدا می کند. هر جا که هیچکس بدلیل منافع شخصی پا پیش نگذارد دولت باید در نهادها و نیز در کارهای مفید برای همگان سرمایه گذاری کند. بنابر نظریات اسمیت،دولت نباید مدیر فعالیت انسان ها که باید خود سرمایه گذار باشد و اگرچه افراد پیوسته به رجال سودآورترین محل برای بکار انداختن سرمایه خویش است و به واقع آنان، نفع خود را می خواهند ونه جامعه را اما با دقتی که برای رسیدن به نفع خود دارند، طبعاً یا بهتر بگویم ضرورتاً انجام همان کاری را می کنندکه برای جامعه سودمندتر است( تئوری دست ناپیدای بازار)گاراندو صص 73 و 74
بطور خلاصه آنکه رفتار اقتصادی انسان و طبعاً ماهیت اصلی آن که مالکیت بعنوان حق متعلق گرفتن اشیا و ثروت است حال قابل تصور و اجراست. هیچ امری نیست ک اصالتاً در اختیار دولت و در انحصار دولت قرار داشته باشد و بلکه دولت مسئول است تا به نیازهای اساسی مردم که مورد عنایت بازاربخش خصوصی قرار نگرفته است توجه نماید و البته لیبرالیسم اقتصادی اعتقاد دارد که به این وسیله نوعی تعادل در جامعه پدیدار می شود. به عبارت دیگر آنان لیبرالیسم اقتصادی با تکیه اساسی بر مالکیت حداکثری و دولت مواقعی متعادل بازار تولید و مصرف است و هیچگاه به عدالت توزیع کاری ندارد.
عدالتخواهی
و عدالت ین که هم بال با آزادی کبوتر جان آدمی را به تعالی می رساند چیست و درکجاست؟
آیا اصولاً چیزی به نام عدالت وجود دارد یا ساخته و پرداخته ذهنی است که در تاریخی به قدمت صدها قرن جستجوگر خالی ترین هستی بوده است.
آیا عدالت انصاف است یا حق؟ برابری است یا تعادل؟ و آیا عدالت در مقابل ستم و تبعیض قرار می گیرد یا در مقابل فساد؟ و یا عدابت مفهومی است در مقابل بی قانونی و درواقع عدالت همان حکومت قانون است؟ به تعبیر نهج البلاغه الحق اوسیع الاشیاء لتوتصف و اضیقهانی اتناصف » خطبه 207 نهج البلاغه
و بی تردیدیافتن تعریف و یا تعبیری یگانه از عدایت هم چون آزادی چندان امکان پدذر به نظر نمی رسد. از این رو چاره ای اینست جر آنکه به میان چند نظریه بطور اجمال پیرامون عدالت برآئیم تا حدی مشترک از آن میان گزیده شود.
برخی، عدالت را به مثابه ی بی انصافی تعبیرکرده اند:« مطابق این نظریه معقولترین اصول عدابت اصولی است که افرادی که تحت شرایط منصفانه قرار دارند در مورد آن توافق متقابل داشته باشند» (جان رادلز ص 15)
« آتنی ها بر این باور بودند که به دلیل بی تفاوتی جهان واقعی نسبت به عدالت این مقوله قدرتی در امور بین الملل ندارد وبرای نمونه به جمله قدرت بزرگی مثل آتن به قدرت کوچک و بیطرف و کشتار و غارت آنان اشاره می کنند.( عدالت ملل ص 4)
در مقابل اسپارتی ها با طرح ادعای جنگ عادلانه علیه آتنی ها براین باورند که عدالت دردنیای واقعی نیرو و توانی واقعی دارد. ( عدالت ملل صص 30و 31)
آموزش مسیحیت در ارتباط با جنگ عادلانه آن است که در مسیحیانی که حکومت می کند باید بخاطر داشته باشند که انسان عاقل جنگ عاقلانه انجام می دهد. جنگ آنقدر وحشتناک است که اگر او به یاد آورد که انسان است از این ضرورت که باید دست به جنگ ناعادلانه بزند شکایت خواهد داشت حتی درجایی که علت عادلانه ای هست. جنگ باید همیشه آخرین اقدام باشد. عدالت ملل 125
برخی نیز با تکیه بر جایگاه اخلاقی عدالت معتقدند که در درک امروزین ما از عدالت، منابعی چون آزادی، برادری وبرابری تا جایگاهی کلیدی دارند. از دید ما آن نظامی از نرجارهای اجتماعی عادلانه است که همه اعضای جامعه را دارای حقوق مساوی دانسنه و یکایک افراد به تضمین بهروزی و ازادی یکدیگر فرا می خواند و اگر بخواهیم تعریف عام تری از عدالت داشته باشیم باید گفت: که آن نظام هنجار های اجتماعی عادلانه است که به هر کسی اجازه دهد تا بر طبق طبیعت و سرشت خود زندگی کند بر این اساس قرار بود د رجمهوری آرمانی افلاطونی هر کسی بنا به طبیعت خود یا موقعیت که در آن زاده می شد جایگاه و شغل معینی در جامعه داشته باشد و در آغاز دوران مدرن چون گمان می رفت انسان دارای طعی مالکیت طلب است به رسمیت شناختن آزادی عمل اقتصادی و سیاسی او مهمترین حرکت جهت برقراری عدالت بشمار می رود. در دوران معاصر نیز از آنجا که ما انسان را بسان موجودی می بینیم که دارای هیچ تعیین داده شده طبیعی، اجتماعی، سیاسی،فرهنگی نیست تحقق عدالت را منوط به رسمیت شناختن حقوق او یا آزادی عمل او برای تحقق نیازها، امیال و آرمانهای خویش می دانیم.» ( اخلاق و عدالت ص 16)
از مجموع نظرات فوی به نظر می رسد که بینش از آن که ارایه تعریفی برای عدالت امکان پذیر باشد در اینجا مصادیق عادلانه اعم از جنگ عادلانه، توزیع عادلانه، و نظایر آن امکانپذیر می باشد.
بنابراین چنانچه از مجموع نظریات فوق حد مشترکی استخراج نمائیم عدالت عبارت است از حق برابر دستیابی به امکانات و حقوق و چنان چه در دو حوزه اقتصاد و سیاست به عدالت توجه نمائیم می توان گفت که عدالت سیاسی حق دستیابی برابر تمامی آحاد جامعه به قدرت سیاسی و عدالت اقتصادی نیز حق برابر تمامی آحاد جامعه در دستیابی به ابزار تولید و برخورداری برابر از تولید و به عبارت دیگر عدالت توزیعی می باشد.
صرفنظر از اینکه رویکرد فوق از عدالت مطلق و آرمانی است اما به عنوان یک گرایش کلی می توان ما را به سمت و سوی مفهوم عدالت رهنمون نموده و البته بی تردید بیانگر تقابلی عمیق با مفهوم مالکیت خصوصی حداکثری است.
نتیجه گیری بخش نخست
رویکرد لیبرالیستی از آزادی بر این باور است که:
- قیود مخالف ازادی اند
- آزادی لیبرال تنها نشاندهنده میل انسان است که حد احتمالی آن میل دیگری و مروج آن مبادلات اقتصادی است( هر اندازه که تولید شود مجاز است )
- شرط پیشرفت آزادی، ضرورت نبود اجبار اراده افراد و محدودیت دخالت های زورگویانه به وسیله قانون است.
- لیبرالیسم مکتبی است گرایش آزادی نامحدود فرد بویژه در حوزه اقتصادی
- لیبرالیسم سیاسی این کمترین دولت است که در آن حقوق ملت اصل و دخالت دولت در حیطه سیاست امری استثنا تلقی می شود بنابراین انسان آزاد است که رفتار خود را جدای از اعمال قدرت نه تنها دولت بلکه عرف و سن برگزیند. و اصول مطلق ارزشی نه از طریق دولت و نه از طریق مذهب نمی تواند در رفتارهای فرد دخالت نماید و به این جهت است که یکی از مهمترین دستآوردهای نظام لیبرالیستی نفی هرا صل ثابت و در نهایت نفی دین و حتی سنن غیر قدیمی است.
- ملت برای تعیین سرنوشت سیاسی خود نیازی به دخالت دولت ندارند.
- لیبرالیسم اقتصادی با تکیه اساسی بر مالکیت حداکثری و دولت حداقلی، متعادل بازار تولید و مصرف را محقق می داند و هیچگاه به عدالت توزیعی نمی اندیشد.
- نظریه اخلاقی عدالت بر این باور است که انسان دارای هیچ تعیین داده شده طبیعی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نیست و تحقق عدالت منوط به رسمیت شناختن حقوق او یا آزادی عمل او برای تحقق نیازها امیال و آرمانهای خویش است.
- حد مشترک تبیین عدالت در حق دستیابی برابر آحاد جامعه بر امکانات حقوقی یافت می شود.
- عدالت سیاسی حق دستیابی برابر آحاد جامعه و قدرت سیاسی است.
- عدالت سیاسی یعنی حقی دستیابی برابر آحاد جامعه به ابزار و منابع تولید و برخورداری برابر از تولید و درآمد جامعه
بخش دوم: اندیشه و عمل بازرگان
فصل نخست: بازرگان به مثابه روشنفکر دینی
روشنفکردینی
با تمایز میان نوگرایی دینی و روشنفکری دینی«نوگرایی دینی پدیده ای است به قدمت دین و پدیده ای مستر و دائمی انسان و جامعه انسای در تغییر و تحول دائم است.در حالی که سنت گرایان در برابر این تغییرات مقاومت می کند. نوگرایان ضرورت اجتناب ناپذیر تغییرات را درک کرده و می گویند یا با تفکیک قالب از محتوی ، عناصر اصلی آموزنده های دینی یا ارزش های ملی را حفظ کرده وبرای آنها قالب های جدید متناسب با شرایط جدید بیانجامد. اگرچه پیدایش روشنفکری دینی از همین ضرورت ها سرچشمه گرفته است اما جنبشهای روشنفکری دینی را نابید با نورگرایی دینی مال و مهم معنی دانست. روشنفکری دینی و دغدغه های فراتر دارد و صرفاً محدود به ایران یا جهان اسلام نیست و البته ویژگی های روشنفکری دینی در ایراان و سایر کشوره ای اسلامی با روشنفکری دینی در سایر ادیان متفاوت است. ادوارد شیلز معتقد است که روشنفکران علی القاعده کسانی هستند که آثار فکری پدید می آورند یا سخت به مطالعه آثار فکری می پردازند و روشنفکر دینی کسی است که آثار فکری و دینی پدید می آورد . مراد از آثار فکری دینی آن آثاری است که به بحث از قوای متعالی و تجلیات لفظی و جسمانی و المانی آنها اختصاص دارد.
فعالیت های دینی و هم فکری و هم عملی( اعمال دینی) هدفشان پدیدآوردن یا حفظ کردن حالتی از اعتقاد است که شامل رابطه ای با قوای متعالی است. فعالیت فکری دینی، با تجسم بخشیدن به این حال خاص یا انتقاد، رسیدن به شناخت و انتقال دادن یا فهمیدن قوای متعالی و تجلیات آنها را مقصود دارند.
روشنفکر دینی، نواندیشی است که رسالت های یک روشنفکر را دارد و در برابر وضع موجود جامعه و ضرورت تغییر جامعه احساس وظیفه و مسئولیت می نماید در حالی که برخی نواندیشان چنین احساسی ندارند و صرفاً در قلمرو نظری گام برمی دارند.»
دکتر ابراهیم یزدی- روشنفکری سنت و مدرنیته، سیاست نهضت آزادی تشکیل شده چاپ شده در نشریه تابستان 82
قرآن والاترین منبع دین در تمامی عرصه های مورد استفاده دین داران بوده و بدیهی است مهندس بازرگان نیز با تأسی بر این منبع عظیم آموزه ها و عمل خویش را بنیان نهاده است.
آزادی در قرآن
موضوع آزادی( در صورت فردی یا در رابطه با جامعه) چیزی نیست که بتوانیم به سادگی واژه معادل برای آن در قرآن پیدا کنیم. گرچه در برابر کلمه آزادی یا آزادیگ، مترجمین کلمات حر و حریت را به فارسی برگردانده اند و ما می دانیم کلمه حر در قرآن غالباً در برابر عبد یعنی برده بکار رفته، و مفهوم آزادبودن از تملک و تصرف غیر را تداعی می کند. موضوع آن چنان وسیع و گسترده است که ساده نگری خواهد بود اگر تصور کنیم با مطالعه چند واژه قرآنی می توانیم به عمق مطلب پی برده و اصول موردنیاز را استخراج کنیم، پس راه حل این است که حوزه معنایی یا میدان معنی شناسی موضوع را که متشکل از زنجیره ای از کلمات مربوط به یکدیگر است مورد بررسی قرار دهیم.»
آیات فراوانی در کنار آیه: « النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازدواجه امهاتکم» اشاره به آن دارد که همین بهترین خلق خدا و کیل خدا و حفظ دین او نبوده و رسالتی مگر ابلاغ آشکار رسالت نداشته و مسلط بر مردم نبوده و خداوند نیز خود را تنها مقام سئوال کننده از انسان برشمرده و حق سپاسگذاری یا انکارورزی را نیز هم او به انسان عطا فرموده است:
• نا هدینا السبیل اما شاکراً و ما کفوراً
• فاعلمو انما علی رسولنا البلاغ المبیس
• فان تولیتم فانما علی رسولنا البلاغ المبین
• ماعلی الرسول الاالبلاغ المبین
• ما علیا الاالبلاغ المبین
• فان اعرضو فمما ارسلنا ک حفظنا ان علیک الاالبلاغ دان تولو فانما علیک البلاغ
• لا اکراه فی الدین
• فذکر انما انت مذکر لست علیهم عصیطر
• لکم دینکم ولی الدین
برای مطالعه بیشتر پیشنهاد می شودکتاب آزادی در قرآن نوشته آقای عبدالعلی بازرگان مطالعه شود.
عدالت در قرآن
قرآن کریم به صراحت از عدالت و مفاهیم مرتبط با آن نظیر قسط، میزان، عدل و ... نام می برد موسی بمنظور از بین بردن ظالمانه بر فرعون می شد حکومتی که قرائتی مطلق از قدرت داشته و خود را بر جان و مال شهروندان حاکم میداند تا به آنجا که بری تغییر نیافتن خوابی و اجتناب از وقوع سرنوشت دست به کشتتار کلیه اطفال می زند وبه بیان دیگر آفرینش را محکوم می کند. که قرآن از این ظلم، تعبیر به طغیان نیز می نماید و به عبارت دیگر براساس منطق قرآن طغیان در برابر سنت الهی ظلم بوده ودر مقابل با مفهوم عدالت قرار می گیرد قرآن مجید در سوره مبارکه الرحمن، آفرینش عدالت ران نخستین مرحله پس از آفرینش انسان قرار میدهد الرحمن ، علم القرآن، خلق الانسان، علم البیان، الشمس و القمر بحسبان، و النجم و الشجر یسجدان و السماء رفعها و وضع المیزان . سوره الرحمن آیات 1 الی 7
قرآن مجید نتنه تنها به مفهوم عدالت نظر دارد بلکه مصادیق آن از جمله عدالت توزیعی و بذل مال به فقرا و ایتام نیز اشارات فراوان دارد.
الا تطغو فی المیزان و اتیمو الوزن بالقسط و لاتمرد المیزان الرحمن آیات 7 الی 9
و یطعمون الطعام و یسماً و اسیراً سوره انسان آیه 8
ارزش رفتار عادلانه مبتنی بر اخلاق تا به آن حد است که قرآن عدم توجه به آن را مترادف با تکذیب دین برمی شمارد.
الذی یکتوب بالدین ، فذلک الذی یدع الیتیم سوره آیه 1 الی 2
یکی دیگر از مفاهیمی که در خصوص ارج نهادن به عدالت در قرآن ذکر شده است رف و معری زریه ای موسوم به ترنین است که البته قرآن کریم موجودیت این طبقه را محکوم به فنا دانسته و نقطه مقابل و حاکمین واقعی و نهایی تاریخ را مستضعفین می داند.
و نریدان نحن علی الذین استعضفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین سوره 5 آیه 28
البته به نظر می رسد که براساس منطق قرآن، مستضفین تعریف طبقاتی اقتصادی نداشته و ایشان در انبوده خلق هستند که در درون خود از اقشاز متفاوت تشکیل شده اند وجه مشترک ایشان در آن است که از طریق ظالمان شنخت دل از حق و باطل ضعیف می گردد و میزان اختیارشان در پیشامد ها پائین میآید که قدرت تصمیم گیری در تعیین سرنوشت ضعیف بوده و اطمینان و امنیت شان پیوسته تهدید می شود.» رمفورد ص 150
* و اذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفیها سوره اسرا آیه 16
* حیت اذا اخونا مترفیهم بالعذاب اذا هم یجرون سوره مومنون آی 64
* سوره سبا آیه 34 و ما ارسلنا فی قریه من تذیر الا قال متروفوها انا مجا ارسلتم به کافرون و انابهم مقتدون زخرف آیه 23
* و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال فی حمیم و ظل من یحموم لابارد و لاکریم انهم کانو قبل ذلک مترفین
« ترف و ترفه هم معنای گشادگی در نعمت و عادت کردن به نعمت است و ترف کسی است که دارای نعمت و ثروت زیادی است و در بهره وری از ثروت همانگونه که خودش می خواهد رفتار می کند. مترفین، قدرتمندان اقتصادی هستندکه دارای امکانات مادی بسیار بوده و در بهره وری از ثروت شیوه خودکامانه ای اعمال می کنند» ( خانم رمفورد ص 81)
چند نکته براساس آیات فوق از مشخصات ترفین استنباط می شود: نخست آن که این طبقه محکوم به فنا بوده و دوم آنکه این طبقه نسبت به آیات و سنت الهی انکار ورزد ودر حکم کفارند به طریقی که پذیرش تغییر در هستی ر ا نداشته و بر آنچه بر ایشان واگذاشته شده پای بندند و این خود نشانه ای از تحجرات و سوم آنکه این طبقه با ضمیر« ها» منسوب به شهرهایی هستند که به هلاکت و نابودی در افتاده اند و قرن کریم ایشان را از مردم نمی داند و بر بیان دیگر کفر ورزی و تحجر ایشان را ازسطح انسانی پائین آورده و در مرتبه ای نازل قرار داده است.
مهندس بازرگان د رفعالیت های روشنفکرانه دینی خود که بخشی از آن ها در نوشتارها و مقالات ایشان انعکاس یافته و خلاصه از انها در ذیل عنوان می شود نسبت به آزادی و لیبرالیسم نظرات زیر را اعلام داشته اند:
مهندس بازرگان اعتقاد دارد یکی از جنبه های سه گانه عبارتند از:
« عبادت نسبت به خلق است، مانند نیکوی به پدر و مادر، ادای خمس و زکات، خیرات، جهاد، اصلاح امور، امر به معروف و نهی از منکر و غیره، همچنین جنبه منفی امر یعنی خودداری از ظلم، دزدی، کمفروشی، فساد، فحشا، قتل و ....» جلد 1ص 115
اشان در تببین اعلامیه جهانی حقوق بشر می گوید:
« مواد 1 و 2 این اعلامیه( ماده1: تمام افراد بشر آزاد به دنیا آمده و از لحاظ حیثیت وحقوق با هم برابرند همه دارای عقل و وجدان می باشد و باید با یکدیگر با روح برادری رفتار کنند. ماده 2: هر کس می تواند بدون هیچگونه تمایز مخصوصاً از حیق نژاد، رنگ، جنس، زبانف مذهب، و..... از تمام حقوق وکلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضرذکر شده است بدون هیچ تبلیغی استفاده کند) مستفاد از قرما حضرت امیر به محود بن ابوبکر است که ما مسلمانان ناگزیریم که به هرچه غیر از آزادی ومساوات است پشت پا بزنیم و همگان را با هم مساوی بدانیم و همچنین این مواد منطبق با آیه 13 سوره حجرات است/ یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم سعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقکیم.
در خصوص مواد 2 و 5 این اعلامیه که به حق زندگی، آزادی این است که شخصی ومنع شکنجه و رفتار برخلاف شئوون بشری اشاره دارد. قرآن مجید خیلی جلوتر رفته و می فرماید لایجر منکم شنان قوم علی الا تعدلو اعدلو هو اقرب للتقوی(سوره مائده ایه 8) که معنی آین عبارت است از مبادا دشمنی شما با مردم شما را وادار به جرم و اعراض از دولت کند. عدالت کنید که به تقوی نزدیک تر است.
ایشان ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر را که در مقام آزادی فکر، وجدان و مذهب است را در راستای آیه 256 سوره بقره( لا اکره فی الدین) برمی شمارد.» جلد 1 ص 127 .
مهندس بازرگان اعتقاد دارد که« برابری در مقابل قانون، سوغات فرنگ است یا تعلیم مکتبی که علی(ع) می فرمایدک پیغمبر اکرم موهومات طبقاتی را لغو کرد. و مسلمانان را در مقابل قانون مقدس قرآن بدون استثناء مساوی و برابر قرارداد و تساوی ملل و زن و مرد و نژاد و ملتها را منشور ملل متحد به دنیا اعلام کرده است. یا پیغمبر اسلام در روز فتح مکه که تمام افتخارات را لغو کرد و برای آن ان اکرمکم عندالله اتقیکم را قرار داد.» جلد 1صص 130 و131
« اسلام این حقیقت و توجه به مساوات وحریت را ازهمانجا آوردکه انجیل و تورات آوردند.» جلد 1 ص 132
« بشر تمدن برای افراد ملت و کارگران موقعی ارزش قائل شده که آنها دست هب اسلحه زده وطغیان کرده بودند. اما امثال نوح و عیسی و موسی و محمد(ص) موقعی دست پداری بر سریتیمان کشید ه و دست برادری به زیردستان دارند و زمانی در برابر ستمگران و توانگران به دفاع از حیثیت و حقوق اولاد آدم پرداختند که ایشان نه شعور و درک مقام خود را داشتند ونه کمترین زور برای دفاع از آن. امروز اگر پیشوایان حزبی و روشنفکران ترقی، سنگ ملت ها و زحمتکش ها را به سینه می زنند، نباید فراموش کرد که اینها نیروهای بزرگی را تشکیل می دهند که برای احراز مقامات اجتماعی و جلب منافع مادی بسیار مؤثر می باشند. ولی آن زمان با غلامان و فقیران نشستن ننگ بود و موجب زیان.» جلد 1 ص 132
« شما چه تورات و ج اوستا را باز کنید و چه قرآن را می بینید که مسئله اختیار و ازادی در اولین فصل تکوین بشریت و دمیده شدن روح الوهیت و با عنوان کردن قضیه شیطان مطرح بود. پیغمبران اولین اعلام کنندگان حق آزادی طبیعی و نظری بشر بوده و پایه کلیه مذاهب حقه و اساس ههر هدایت و مسئولیت بر اختیار است. تا شیطان نباشد اختیار نیست، تا اختیار نباشد ابتلا نیست. تا ابتلا نباشد کوشش و تربیت و تکامل نیس÷ت. تا تکامل نباشد، کسب استعداد و صلاحیت حاصل نمی شود و تا صلاحیت فراهم نشود، نیل به سعادت بهشت میسر نخواهد بود. این راه حل ومنازل ارزش آن را دارد که به بشر آزادی و اختیار داده شود ولی با هدایت و پشتیبانی.» جلد 1 ص134.
« یکی از فواید صدق گفتار و حقیقت دعوی پیغمبر حدیث« الدنیا یبقی مع الذکر و با بقی مع الظلم ات » است دنیا با وجود کفر باقی میماند ولی با ظلم نابود می شود. واضح طریقت و صاحب شریعت انصاف را بجایی رسانده که صریحاً می گوید اگر به دین من عمل نکردید و خدا را نپرستیدید ممکن است دنیای شما آباد و پایدار باشد ولی اگر ظلم پیش گرفتید، یعی از حق و عدالت منحرف شدید، مضمحل خواهید شد. برای بقاء که خود مستلزم ترقی و تکامل است عدالت غیرمذهبی که یک عدالت اجتماعی است برای سعادت کافی است.» جلد 1 ص 137
« امروز یک فرد متمدن واقعی یک فرد اجتماعی به تمام معنی است که منافع خصوصی را در مقابل وظایف اجتماعی لغو کرده است.» جلد 1 ص 161
« در یک دستگاه اقتصادی آنجایی که هدف و اساس پول می باشد، مال مقام آنتروپی و صورت نامطلوب انرژی را احراز می کند. مال در جامعه اقتصادی در عین آنکه وسیله تصدی است صورت نامطلوبی از دارایی و متعلقات شخصی می باشد.» جلد 1 ص 332
مهندس بازرگان در تبیین شرایط سقوط جوامع می گوید:
» شرط دوم مراجع بر روابط طبقات و افراد اجتماع با یکدیگر می باشد، اگر عدالت و انصاف برقرار نباشد جامعه فاسد و مضمحل می شود و این قانون را منطق با منطق آیه 45سوره حج و آیه 59 سوره قصص برمی شمارد.» جلد 1 صص 338 و 339
مهندس بازرگان در نقد فقه شیعه می گویدک
هزاران مسائیل داخلی عمومی هست که جواب درستی منطبق با احتیاج روز به آن داده نشده است از قبیل: بیمه، بانکداری، و غیره. تمام این مسائل و موضوعات آمده و از بالای سر ما رفته است. فقه ما به عوض اینکه در کادر بزرگ بین المللی و به قیاس جامعه جهانی مسایل را طرح و حل کند هنوز در خم اول کوچه مانده است.» جلد 2 ص 66
« بزرگترین خطری که امروز ملتهای عقب مانده دنیا را احاطه کرد ه است همین عدم آزادی و عدم سنخیت است و بنابراین اگر علاقه مند به اصلاح خود و مردم هستیم و میخواهیم برای تأمین سعاد اجتماع نظر دهیم باید:
- ایمان به اثرات آزادی و همکاری اجتماتعی داشته و برای کارهای اصلاحی از دستجات کوچک شروع کنیم.
- معتقدین و مبلغین بدانند و قبول کنندکه بجز انجام وظایف فردی و دینی برای اصلاح افراد، باید ر دریچه دیگر تأمین شود.
- بدانیم که ایمان و منظور تنها کافی نیست، حق باید خواسته شود، حق باید گفته شود، حق باید اجرا شود، به جهت اینکه خداپرستی تنها یک مسأله نظری، عاطفی و فلسفی نیست. واحدی است که جامع ، قلبی، فکری، عملی و اجرایی همانطور که می بینیم اول« الا تعبدو الاالله(سوره هود آیه 2) می گفتند ولی به این اکتفا نکرده و وزنوا بالقسطاس المستقیم( سوره فطر آیه 82) و لاتنفضو المکیال و المیزان( سوره هود آیه 84) هم می گفتند. جلد 2 صص 71 و 72
« دموکراسی که نه تنها دعوی مساوات می نماید بلکه عدالت اجتماعی را میخواهد و حوقق همه اسنان ها را مساوی و اجب الرعایه می شناسد» جلد 2 ص 80
« دموکراسی به معنای شناسایی حداقل حق و مقام انسنی وسیله ای گردید ک در سایه آزای و حیثیت و عدالت استعداد های بشری، بروز و ظهور کامل پیدا کند و کاخ نیم تمودن بازگردد.» جلد 2 ص 81
« اساس روح دموکراسی، قدرشناختن و ارزش دادن به فرد انسانی است انبیاء اولین کسانی بودندکه حتی به پست ترین و زیردست ترین و فراموش شده ترین طبقات مردم عنایت و محبت کردند و دین اسلام که منادی و مجری مساوات و برادری، و آزادی بود خیلی زودتر از انقلاب کبیر فرانسه این شعار را پدید آورد.» جلد 2 ص 92
« پیغمیر اسلام این فرق را با مبلغین دیگر دارد که خو مومن به غمل مجری و مباشر بود. اگر می گفتند که:» انماالمؤمنون اخوه» از سوی دیگر اعلام می کرد که« ان الله یامر بالعدل و الاحسان» و این یک اعلامیه خشم و نطامی و با تذکر نبود. عموماً عدل و احسان را در خانه و در مدینه و جامعه جاری ساخت و متعاقب آن می آید که: یا ایها الذین آمنو انفقوا محارز قناکم( سوره بقره آیه 254) « جلد دوم صص 256 و 257»
اشتباه نشود همانطور که در صدر مشروطیت عده ای آنرا پیراهن عثمان کرده بودند.منظور از آزادی بی بندوباری اخلاقی یا هرج و مرج اجتماعی نیست. آزادی که در دنیا به خاطر ن انقلاب ها شده و خونها ریخته و داده اند و به معنی و به قصد رهایی از

دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله لیبرالیسم و مهندسی بازرگان

تحقیق در مورد پیش نیازها و الزامات توسعه صادرات صنعتی

اختصاصی از اینو دیدی تحقیق در مورد پیش نیازها و الزامات توسعه صادرات صنعتی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد پیش نیازها و الزامات توسعه صادرات صنعتی


تحقیق در مورد پیش نیازها و الزامات توسعه صادرات صنعتی

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه31

 

فهرست مطالب

 

2-1-نقش صنعت و صنعتی شدن در تحکیم جایگاه اقتصاد کشور :

گسترش و تقویت زیربناهای اجتماعی و فرهنگی

افزایش سطح دانش و توان تکنولوژیکی :

گسترش زیربناهای مادی

بکارگیری مدیریت و کارآفرینی :

ساختار حقوق مالکیت :

چشم انداز توسعه صنعتی ایران تا سال 1385

3-1-چشم انداز بلند مدت اقتصاد کشور :

فصل اول 

پیش نیازها و الزامات توسعه صادرات صنعتی

 

1-1-دیدگاههای نظری

اقتصاددانان طی نیم قرن اخیر به کمک آمار و اطلاعات بلند مدت تحلیل های نظری مهمی در مورد تغییرات درازمدت ساختار اقتصادی ارائه داده اند .

کوزنتس مشاهده کرده است که سهم بخش کشاورزی در تولید ناخالص داخلی با افزایش درآمد سرانه کاهش و سهم بخش صنعت افزایش می یابد . وی نشان داده که تحول مشابهی نیز از لحاظ اشتغال رخ می دهد و سهم اشتغال بخش کشاورزی از 80 درصد کل اشتغال در پائین ترین سطح درآمد سرانه به 12 درصد در بالاترین سطح تنزل می کندو حال آنکه سهم اشتغال صنعتی از 10 درصد در پائین ترین سطح درامدی به 48 درصد در بالاترین سطح درآمد افزایش می یابد .

سرکین و چنری نیز در مطالعات جدیدتری به نتایج تقریباً مشابهی دست یافته اند. طبق مطالعات آنان در پائینترین سطح درآمد سرانه ، سهم کشاورزی 49 درصد ، صنایع 20 درصد و سهم خدمات 31 درصد تولید ناخالص داخلی راتشکیل می دهد و در بالاترین سطح درآمد سرانه نسبت های فوق به 8 ، 45 و 47 درصد تغییر پیدا
می کند . در فرآیند توسعه اقتصادی سهم اشتغال در بخش کشاورزی ، صنعت و خدمات به ترتیب از 81 درصد ، 7 درصد و 12 درصد اشتغال کل در پائین ترین سطح درآمد سرانه به 13 درصد ، 40 درصد و 47 درصد در بالاترین سطح درآمد تغییر می کند .

بطور کلی بین


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد پیش نیازها و الزامات توسعه صادرات صنعتی

تحقیق در مورد پولشویی1

اختصاصی از اینو دیدی تحقیق در مورد پولشویی1 دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد پولشویی1


تحقیق در مورد پولشویی1

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه39

 

فهرست مطالب

 

1-1) طرح مسئله

4-1) فرضیات و سوالات تحقیق

5-1) روش انجام تحقیق

6-1)مشکلات تحقیق

پیشینه تحقیق

1-2) پولشویی

2-2) مراحل پولشویی

3)مرحله درهم آمیزی یا ادغام

2)مرحله لایه گذاری:

3-2) روشهای مورد استفاده در تطهیر پول های کثیف (پولشویی)

4-2)روش های پولشویی

در سایه گسترش جهانی سازی اقتصاد و رونق بازارهای مالی ، انتقال سرمایه از طریق دولت ها کار بسیار ساده ای شده است. سرعت بالای جهانی سازی اقتصادی و مالی، از یکسو اعتقاد به وجود این فرآیند بی سابقه تاریخی را موجب شده و از سوی دیگر ایجاد یک سازمان کیفری فوق العاده موفق و مطلوب را تقویت کرده است. اعتقاد راسخ به این امر سبب گمراهی و خطای فاحش بسیاری از رهبران سیاسی جهان شده است و آن ها به تبعات بعضا منفی جهانی سازی  مالی که تقریبا تمام روابط انسانی و اجتماعی را تحت الشعاع سلطه خود قرار داده، بی توجه نموده است. نگرش دوم در واقع جهت جبران نتی چنین خطایی و احیانا انکار آن صورت گرفت، به طوری که در سایه آن عواقب منفی چنین خطایی به بازار منتقل شد  و زمینه مساعدی را فراهم  آورد که طی آن شبکه های جنایتکاری به یک منبع پایان ناپذیر سوء استفاده دسترسی یابند. این مسئله ، رشد فزاینده جرایم اقتصادی سازمان یافته و گسترش انتقال دارایی های نامشروع در سطح جهان را با هدف تغییر هویت این دارایی ها از طریق به گردش  آوردن آن ها در سرمایه گذاری های مشروع به همراه دارد که لازم است در این پژوهش به آنها اشاره شود تا همگان  اطلاعاتی راجع به این مطلب داشته باشند.

2-1) اهداف تحقیق

1) آشنائی با مفهوم پولشویی        

2) آشنایی با مراحل پولشویی

3) آشنایی با بهشت های مالیاتی و پولشویی

4) آشنایی باروش های پولشویی

5) آشنایی با منابع پول کثیف

6) آشنایی با روش های مختلف برای تطهیر پول

7) آشنایی با زمینه های پولشویی و عوامل موثر بر آن

8) آشنایی با اثرات مستقیم اقتصادی پولشویی

9) آشنایی با تلاش های بین المللی برای مبارزه با پولشویی

10) آشنایی با پیامدهای مستقیم اقتصادی پولشویی

3-1) اهمیت موضوع

این موضوع اهمیت بسیار زیادی دارد و حملات یازدهم سپتامبر بر اهمیت موضوع افزود و باعث شد تا جهان نسبت به تبعات منفی ناشی از جهانی سازی از خود واکنش نشان دهد تأثیر عملی حوادث یازدهم سپتامبر دول غربی را ناگزیر کرد تا برای دفاع از خود لزوم مبارزه با منابع مالی پنهانی و سرمایه گذاری های مخفی شبکه های تروریستی را به طور جدی مطرح کنند. با وجود این ، پیچیدگی جریانات و شبکه های بین المللی  ابهام در مبادلات و معاملات نقش بهشت های مالیاتی ضعف و ناتوانی امکانات عملیاتی و بسیاری از مسایل دیگر سبب شده، انهدام شبکه های جنایتکار مالی با دشواری مواجه شود. در واقع تاکنون مبارزه علیه جنایتکاری مالی با شکست مواجه بوده است و کمیته دولتی، توانایی کنترل پیشرفت روزافزون اقتصاد و تجارت زیرزمینی را دارد، زیرا این اقتصاد به جهت ماهیت پنهان بودنش


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد پولشویی1

تحقیق در مورد پول و بانکداری

اختصاصی از اینو دیدی تحقیق در مورد پول و بانکداری دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد پول و بانکداری


تحقیق در مورد پول و بانکداری

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه30

 

فهرست مطالب

 

پیشگفتار

تولد پول:

وظایف پول:

 

خواص مطلوب پول:

پول بانکی (تحریری):

چگونگی پیدایش و چاپ اسکناس در ایران:

بانک ملی و انحصار نشر اسکناس:

پول و اعتبارات و تفاوت آن‌ها:

دنیای بانکداری سریعاً در حال تغییر است. امروزه برتری استراتژیک بانک‌ها از رشد و اندازه صرف به سوی تأکید بیشتر بر سودآوری، عملکرد و ایجاد ارزش دردرون مؤسسه تغییر جهت داده است. در این شرایط، اگر مدیران و کارشناسان بانک‌ها در نظر داشته‌باشند تصمیمیات مدیریتی مهمی آغازنموده، یا سیاست‌های صحیحی را اجرا کند، در بنیان‌گذاری فعالیت‌های بانکداری بیش از هر چیز نیازمند شناخت دانش روز و اتکای بر پایه‌های دقیق علمی هستند.

با نگاهی به تحولات اقتصادی جامعه، به ویژه طی چند سال اخیر، به خوبی می‌توان دریافت که اقتدار و یکه‌تازی نظام بانکی دولتی کشور در عرصه اقتصاد تدریجاً و بنابر ضرورت‌ها و الزامات داخلی و بین‌المللی در حال کاهش است. این اقتدار که البته آثار مطلوب و نامطلوبی را نیز به همراه داشته، عمدتاً محصول ضرورت‌ها، طرز تفکرو نگرش حاکم بر فضای اقتصادی کشور در سال‌های نخست پیروزی انقلاب اسلامی بود، که نمود آن در قانون ملی شدن بانک‌ها، لایحة قانونی اداره امور بانک‌ها و قانون عملیات بانکی بودن ربا متبلور گردید.

  در شرایط کنونی و متأثر از الزامات داخلی و بین‌المللی و فضای رقابتی حاکم بر اقتصاد جهانی، انجام برخی اصلاحات اساسی و ساختاری در قوانین و مقررات و نحوة فعالیت بانک‌های کشور اجتناب‌ناپذیر است. تلاش برای پیوست به سازمان تجارت جهانی (WTOتوجه به خصوصی‌سازی و کاهش نقش تصدی‌گری دولت در فعالیت‌های اقتصادی، صدور مجوز افتتاح بانک‌های خصوصی و مؤسسات پولی و مالی غیربانکی، اصلاح قانون جذب سرمایه‌گذاری خارجی، یکسان‌سازی نرخ‌ارز، اجماع اراده مقامات ارشد اقتصادی و بانکی کشور در تدوین پروژه اصلاحات راهبردی برای اصلاح ساختار نظام بانکی کشور، تغییر نگرش به بانک به عنوان یک بنگاه اقتصادی  


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد پول و بانکداری